چرا طرفدار فدرالیسم هستید و نه استقلال؟

 یونس شاملی
یکی از کاربران در سایت ایران گلوبال در زیر یکی از نوشته های من (پیرامون همه پرسی استقلال در کردستان عراق) پرسشی را مطرح کرده اند که من بطور خلاصه به آن پاسخ میدهم. این پرسش البته که بحث های نظری وسیعتری را طلب میکند. اما و در هر صورت این پرسشی مطرح در میان تمامی جنبش های سیاسی در مرکز و پیرامون کشورایران است. پرسش چنین است؛
چرا طرفدار فدرالیسم هستید و نه استقلال؟
  هدف از وارد شدن به میدان سیاست تلاش برای سعادت یک جامع یا یک کشور است. جنبش خلق ترک در ایران نیز دقیقا به همین جهت شکل گرفته است. تلاش خلق ترک و جنبش ملی دمکراتیک منتصب به آن جنبشی برای رفع تبعیض، نفی سیاست استعمار داخلی، تامین حقوق برابر اتنیکهای مختلف (ترک، فارس، کرد، بلوچ، عرب، لر و…) است. در ایران امروز مبارزه سیاسی دو شکل و یا دو مضمون دارد، یکی از این مضامین مبارزه، مبارزه دمکراتیک خلق فارس و دیگران در مرکز برای دمکراتیزاسیون  دولت حاکم (با استفاده از روش های معقول و ضروری) و دومی مبارزه ملی - دمکراتیک متعلق به خلقهای غیرفارس در پیرامون ایران است. اگر دقت کنید یک تفاوت قابل توجه در مضمون مبارزه سیاسی مرکز و پیرامون به چشم میخورد و آن مضمون ملی مبارزه در پیرامون برای تحقق حق تعیین سرنوشت ملی آنهاست. وگرنه هر دو جنبش مرکز و پیرامون در یک چیز مشترکند و آن مضمون دمکراتیک مبارزه برای تغییر دولت با ماهیت ارتجاعی (استبدادی، استثماری و استعمار داخلی و...) و جایگزین کردن یک دولت فراملی برای تامین حقوق دمکراتیک تمامی خلقها در داخل و تلاش برای همبستگی و صلح جهانی در سطح منطقه و جهان است. این دولت فراملی از نمایندگان ارسالی مناطق مختلف ملی یا دولتهای ایالتی یا محلی به مرکز و برای برقراری دولت فراگیر  دمکراتیک در کشور است. پروسه تحقق چنین راهی گذر از یک دولتی است که بر بنیاد جمهوریت، فدرالیسم و دموکراتیسم  و حقوق شناخته شده بین المللی شکل گرفته باشد.
 
انتخاب استراتژی فدرالیسم بجای استقلال از سوی خلقهای غیرفارس، بسیار روشن است. کم هزینه بودن این راه، کم خطر بودن این راه، سرمایه گذاری این راه به همبستگی خلقها، راهی که جهان برای ترقی بایستی از آن بگذرد، برای جلوگیری از جنگ های خانمانسوز، برای حضور قدرتمند در عرصه سیاست منطقه ایی و جهانی، مداخله برای برقراری صلح با توانایی بیشتر، وجود امکان و استعداد توسعه اقتصاد کلان و تمرین «دمکراسی اتنیکی» در یک کشور، کاری که تمامی کشورها در داخل و سپس میان کشورها در جهان، برای توسعه و صلح پایدار باید آن را انجام دهند. فدرالیسم دمکراتیک (حقیقا دمکراتیک) امکانات و شرایطی را در اختیار خلقها میگذارد که گاه آن خلقها به تنهایی قادر به انجام آن نیستند. برای نمونه اگر از اشل یک کشور ۸۰ ملیونی برای تامین صلح و همبستگی در منطقه و جهان تلاش کنیم موثرتر خواهد بود و یا از سکوی یک کشور ۱۰، ۲۰ یا ۳۰ میلیونی؟ اگر برای توسعه اقتصادی از اشل یک کشور کوچک و یک کشور بزرگ بنگریم هم نتیجه همان است. مثال بسیار روشن پروژه بسیار وسیع برپایی اتحادیه اروپاست. همچنانکه میدانید کشورهای اروپایی به تنهایی کشورهایی پیشرفته (نسبی) در تمام عرصه هستند. اما همهء این کشورها برای تشکیل اتحادیه اروپا به عنوان کشوری فدرال یا کنفدرال تلاش میکنند. سبب همانهایی است که فوقا مطرح کردم و صد البته مسائلی بیشتر از آن.
 
فراموش نکنید که فدرالیسم مورد نظر من، راهی برای برون رفت از بحران اتنیکی از یکسو و  تعمیق دمکراسی از سوی دیگر در کشور استبداد و استعمار (داخلی) ایران است. بنابراین اگر راه فدرالیسم دمکراتیک که میتوان مضمون آن را «فدرالیسم ملی دمکراتیک» توصیف کرد در ایران شکل نگیرد ایران همچنان در بحران به حیات سیاسی و اقتصادی خود ادامه خواهد داد و از غافله ترقی و توسعه در زمینه های سیاسی اقتصادی و فرهنگی عقب و عقب تر خواهند ماند. نتیجه بی توجهی به تحقق فدرالیسم دمکراتیک تنها عقب ماندگی سیاسی و اقتصادی نیست. نتیجه شوم آن سوق دادن کشور به سوی یک جنگ داخلی است. یعنی با بروز هر بحران سیاسی جنبش های سیاسی پیرامون شکلی مرکزگریز پیدا خواهند کرد و با توجه به فقر اقتصادی و فرهنگی موجود در کشور زمینه های شعله ور شدن جنگ های داخلی فراهم خواهد ساخت. وارد شدن فاکتورهای خارجی به این بحران نتایج  چنین روندی غیرقابل پیش بینی خواهد بود. در چنین شرایطی انتخاب «استقلال» برای خلقهای غیرفارس راهی برای برون رفت از بحران و جنگ خواهد بود. به بیان دیگر مطرح شدن فکر استقلال خواهی در میان ملیتهای غیرفارس ریشه در سیاست های بغایت ارتجاعی دولت مرکزی در نفی و انکار آنها دارد. ادامه چنین روندی میتواند گزینه استقلال را بر جنبش های سیاسی این ملت ها تحمیل کند. اما گزینه آگانه برای دستیابی به حقوق برابر در تمامی عرصه ها و در داخل یک کشور همچنانکه عنوان کردم فدرالیسم دمکراتیک است.    
 ۲۰۱۷ ۰۸ ۲۹
 
 
 

پیرامون همه پرسی استقلال در کردستان عراق

در نقد دیدگاه آقای محمد رضا شالگونی

   یونس شاملی  

بیانامهء گونهء جناب محمد رضا شالگونی در خصوص پیامد همه پرسی استقلال در کردستان عراق در چند نکته اش قابل تامل و پرسش است. حتی جایی در این نوشته تضادی آشتی ناپذیر به چشم می خورد که من بصورت خلاصه در اینجا به آن نکات اشاره میکنم؛

این نکات را به این دلیل نمی نویسم که طرفدار یا مخالف استقلال کردستان عراق هستم. بلکه به این خاطر مینویسم که موضوع مربوط به حقوقی ملی خلقها در کشورهای کثیرالملله است. عموما در این زمینه استدلال تمامیت خواهان در کشورهایی که استعمار داخلی در آنها جریان دارد، محکم نیست. البته من احترام وافری به آقای شالگونی دارم، اما تعارض در استدلالهای موجود در بیانامهء ایشان مرا به قلمی کردن این چند پاراگراف ترغیب کرد. این را نیز بگویم که من در خصوص حل مسئله ملی و حقوق برابر ملیتهای ساکن در ایران طرفدار تحقق فدرالیسم ملی هستم و به اعتبار آن نیز یک فدرالیستم.

 

نقض غرض در منطق 

یک ـ مینویسید که «طرفدار حق تعیین سرنوشت ملی» هستید و به دنبالش استدلالی منطقی و حقوقی آورده اید، و نمیدانم چرا، ولی مینویسید که «حق تعیین سرنوشت بدون حق جدایی بی معناست». اگر حق تعیین سرنوشت ملی بدون جدایی «بی معناست» مخالفت تان با همه پرسی برای استقلال کردستان عراق دیگر چه صیغه ایست؟‌ دقت کنید اینجا من توصیه نکرده ام که شما طرفدار جدایی باشید بلکه پرسیده ام چرا «مخالف» آن هستید؟ اگر ملتی میخواهد در یک پروسه قانونی به حق تعیین سرنوشت ملی خود که به باور شما بدون جدایی بی معناست، برسد، مخالفت شما در تعارض با باورتان به حق تعیین سرنوشت ملی نیست؟

  

دوـ مینویسید که «البته پذیرش این حق به معنای دفاع از تجزیه طلبی نیست، بلکه برعکس، دفاع از شرایط همزیستی داوطلبانه ملیت (یا قومیت) های مختلف است». اگر حق تعیین سرنوشت ملی به قول خودتان «بدون جدایی بی معناست»، تلاش شما برای ممانعت از استقلال ملت ها و یا حتی تلاش تان برای ماندگار شدن یک ملتی در چارچوبه یک کشور سیاسی تلاشی است در تعارض با حق تعیین سرنوشت ملی. کاری که شما در این جمله بالایی به آن پرداخته اید. با وجود اینکه در جایی از این بیانیه تان آورده اید که «میل به استقلال در میان کردهای عراق آشکارا نیرومند است». یعنی شما در تئوری حق تعیین سرنوشت ملی را حق جدایی میدانید و در عمل با وجود میل نیرومند یک ملت برای استقلال با آن مخالفت میکنید. فکر نمیکنید این معادله را حداقل بایستی در تئوری حل و فصل کنید؟

 

سه ـ  مینویسید که «فکر میکنم راه اندازی همه پرسی استقلال در اقلیم کردستان اساسا اقدامی است برای تحکیم موقعیت خاندان بارزانی و منزوی و مرعوب کردن رقبای آنها». آیا برای شما اجرای حقوق شناخته شده (حق تعیین سرنوشت ملی) که خودتان نیز به آن اذعان و باور دارید اهمیت دارد و یا مطرح کردن فکر شخصی شما درباره چشم انداز حوادث بعد از استقلال؟ آیا پیش شرط گذاشتن شما (که نتیجه همه پرسی چه خواهد شد) برای رفتن به پای یک حق مسلم (حق تعیین سرونوشت ملی) تا چه حد منطقی است؟ در عین حال آیا پروسه تطور سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دولت سیاسی در کردستان را بایستی به مردم آن واگذار کنیم یا کسی از بیرون پیش شرطهای دادن حق و یا ندادن آن را مورد بحث قرار دهد؟ 

 

چهار ـ مینویسید که طرفدار «شرایط همزیستی داوطلبانه ملیت (یا قومیت) های مختلف» هستید. این همان «فدرالیسم ملی» است که من آن را راهکاری اساسی برای برون رفت از مسئله ملی در ایران میدانم و تصور میکنم که در «همزیستی داوطلبانه»، ملتها به حق تعیین سرنوشت ملی خود دست می یابند. حق تعیین سرنوشت ملی خلقها لزوما با جدایی تحقق نمییابد و البته گاه بدون جدایی نیز قابل دسترسی نیست. تصور میکنید اگر ملتی داوطلبانه به همزیستی با دیگر ملتها روی بیاورد و همهء ملیتهای ساکن در یک کشور سیاسی با حقوق شناخته شده برابر زندگی کنند، حق تعیین سرنوشت ملی تحقق نیافته است؟ اگر در چنین شرایطی حق تعیین سرنوشت ملی تحقق نیافته است شما چرا برآن تاکید میکنید؟ و اگر حق تعیین سرنوشت ملی بدون جدایی بی معناست چرا در خصوص کردهای عراق با آن مخالفت کرده اید؟ 

 

این چند پاراگراف را برای تعمیق در بحث نظری درباره حقوق ملی و حق تعیین سرنوشت ملی نوشته ام. به نظرم برای اندیشه ورزان سیاسی در میان تمامی ملیتهای ساکن در ایران و بویژه برای فعالین سیاسی مرکزگرا بسیار اهمیت دارد. 

۲۰۱۷ـ۰۸ـ۱۶ 
RSS 2.0