مجله تریبون، شماره های یک و دو

                                                                                                                                           تریبون شماره یک و دو بصورت پی دی اف     
 
                                               
 
                            
 

پاسخ به چند پرسش دربارهء "تشکیل دولت فارسستان از کدامین راه"؟

یونس شاملی

بعد از انتشار مقالهء"تشکیل دولت فارسستان از کدامین راه؟" کامئنت های مختلفی از سوی دیدگاههای مختلف نسبت به این نوشته در بخش انتهایی مقاله درج شده است. برای اجتناب از آوردن نام کامئنت نویسان که معمولا مستعار هم هست، من سعی کرده ام به بعضی از سوءتفاهمات و پرسشها مطرح در آن کامئنت ها پاسخ بدهم. ذیلا این پرسشها و این سوءتفاهمات را در زیر تیترهای متفاوت بصورت کوتاه توضیح داده ام.

 

تاریخ ایران و ارتباط آن با فارس

در یکی از کامئنت ها میخوانیم: "ايران در درازاي تاريخ خودش هماره پارسي گرا بوده است. (و)... سلاطين ترك تبار به هر وسيله مي‌خواستند خود را پارسي جلوه دهند" پایان نقل قول

 

در پاسخ به چنین سخنی باید گفت که؛

 اولا واژه "ایران" متعلق به سرزمینی است که امروز افغانستان نام دارد و دقیقا به همین دلیل هم رضا شاه برای انتخاب این نام به کشوری که امروز ایران نامیده میشود، کتبا از پادشاه وقت افغانستان کسب اجازه کرده است و پادشاه وقت افغانستان علیرغم مخالفت مشاورینش این اجازه را به  رضا شاه داده است که بتواند از این واژه  برای نام کشور خود استفاده کند. این کشور در سال 1935 رسما نام ایران را به خود گرفته است.

 

ثانیا قبل از رضا شاه نزدیک به هزار سال خاندان های حاکم بر ایران ترک بوده اند. در این هزار سال برای پادشاهان و یا وابستگان دربار ترک غیر ضروری و غیرلازم می آمده است که پارسی جلوه کنند؟! این در حالیست که اکثریت جمعیت ساکن این سرزمین در آن دوره نیز ترک بوده است. حتی همین امروز هم بعد از نود سال سیاست آسیمیلاسیون علیه خلق ترک، جمعیت ترک در ایران اگر از جمعیت فارس بیشتر نباشد کمتر نیست. اما من نمونه های بارزی که عکس گفته فوق را تصدیق میکند برایتان یادآوری میکنم. آنچه تاریخ دولتمداری فارسی که از زمان رضا شاه شروع میشود، به ما نشان میدهد اینست که رضا خان میرپنج برای ارتقاء موقعیت اجتماعی و سیاسی فرودست خود (با تاریخ زندگی شخصی و موقعیت بسیار فرودست وی) بایستی با یکی از دختران ترک نزدیک به دربار (آیراملوها) ازدواج میکرد تا بتواند در مسندی که اربابان انگلیسی بعدها برای وی در نظر گرفته بودند جای بگیرد. و یا پسرش محمد رضا پهلوی نیز در نهایت ضمن ازدواج با یک ترک (فرح دیبا) موفعیت خود را در جامعه ایران تثبیت میکرد. برای اطلاع شما باز بگویم که رضا پهلوی (دوم) نیز با یک ترک آذربایجانی مزدوج است و شاید این هم تاثیر آموزه های پدر و پدربزرگش برای وی باشد. چه میدانیم؟

 

موقعیت پست اجتماعی امروز در اثر استبداد سیاسی و نژادی شاه و شیخ و در مجموع دولتمداری فارسی در ایران به خلق ترک تحمیل شده است. امروز البته سخنی که فوقا مطرح شده است، در هشتاد و اندی سال گذشته، در مورد شخصیت هایی که تبار ترکی دارند اما در خدمت دولت مداری شاه و شیخ بوده اند بسیار صادق است. چون این عناصر برای کسب موقعیت اجتماعی و سیاسی در زمان سیطره و انقیاد قدرت دولتی و در عین حال استبدادی و استعماری فارسی، البته که بایستی راه خیانت و حتی جنایت را علیه خلق خود و حتی خلقهای دیگر در پیش میگرفتند تا میتوانستند پست و مقامهای مهمی را نسیب خود سازند. حتی امروز نیز عناصری مثل علی خامنه ایی، یا حتی خود حسین موسوی و تعداد بسیاری از این اسامی که مقامات مهمی در جمهوری اسلامی داشته و دارند (والبته تعداد ترکان در دستگاه دولتی و مقامات بالای ایران با سرعت خیلی بیشتری در حال کاهش است)، حتی کاسه داغتر از آش نیز هستند و خودشان را تنها فارس جلوه نمیدهند، بلکه  بطور کامل تغییر ملیت داده و فارس شده اند.  چه خوب که این خیانتکاران حتی خودشان نیز خودشان را ترک نمیدانند و مهمتر اینکه (اگر میدانستند نیز) هیچ ربطی  به خلق ترک و مبارزهء این خلق برای رهایی ملی در ایران ندارند.

 

فارسستان سرزمین خلق فارس در ایران

در همان کامئنت مذکور باز میخوانیم که:

"مگر ايرانيان مانند شما شوونيست نژادپرست هستند كه مانند تركيه نام نژادي براي خود انتخاب كنند؟ شما به چه حقي نام براي ايراني‌ها انتخاب مي‌كنيد؟" پایان نقل قول

 

درپاسخ بایستی عنوان کنم که من برای ایرانیها نام انتخاب نکرده ام. بلکه من "فارسستان" را به عنوان سرزمین خلق فارس خوانده ام. ایران اسم  یک کشور است و شهروندان ایرانی به دور از تعلقات اتنیکی، تبعه  آن کشور بحساب می آیند و به اصطلاح "ایرانی" تلقی میشوند. ایران و یا ایرانی نماد و یا نمود هیچ گونه هویت ملی و یا اتنیکی نیست. هویت ملی در ایران از آن خلقهای ساکن آن (فارس، ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و...) است. همه این مردم با هویت های اتنیکی متفاوت هم کشوریهای همدیگر هستند.  

در عین حال بایستی بگویم که خود نام "ایران" یک اسم نژادی است و براساس فهم دولتی و غیردولتی جامعه فارس در ایران واژه ایی وابسته به "ایر" و یا "آریا"ست و بیان اینکه ایرانیها آریایی نژاد هستند، گوش جهان را کر کرده است. بنابراین نویسنده کامئنت خود از یک نام نژادی دفاع میکند. اما من اسم "فارسستان" را برای سرزمین مادری خلق فارس انتخاب کرده ام. این نام پیش از این نیز در جاهای مختلف استفاده شده است. انتخاب من بر اساس عنوان تاریخی آن منطقه یعنی "فارس" استوار بوده است. همچنان که میدانید فارس یک منطقه جغرافی و منطقه زیست (عموما) مردم فارس است و امروز بخشی از این سرزمین استان فارس خوانده میشود. اما از آنجا که تقسیمات استانی و نامهای انتخاب شده بر آن از سوی دولت ایران با معیارهای نادرست و ناهنجار انجام گرفته است. من  کل منطقه ایی را که اکثریت ساکنان آن را فارسها تشکیل میدهند بر اساس همان نام "فارس" فارسستان نامیده ام. و قبل از من نیز این نام به آن منطقه، یعنی منطقه جغرافیایی فارس اتنیکی "فارسستان" خطاب شده است. چون ایران با فارسستان یکی نیست. ایران مجموعه ایی از آذربایجان، فارسستان، کردستان، بلوچستان، عربستان، لرستان، گیلان و طبرستان (مازندران) و... است. لازم نیست اگر من از ترکیب "ستان" و "فارس" یعنی فارسستان استفاده کرده ام، آن را به نژادپرستی ربط داد. این انتخاب هیچ ربطی به نژاد و یا نژادپرستی ندارد. همچنانکه می بینیم سرزمین کردها هم "کردستان" نام دارد. همچنان که مناطق ملی در ایران اسمشان با پسوند "ستان" تمام میشود، مثل "بلوچستان"، "عربستان"، "لرستان"، "لکستان" و حتی کشورهایی هستند که نامشان با پسوند "ستان" مزین است، مثل پاکستان، افغانستان، ترکمنستان، اؤزبکستان و الآخر. موضوع سخن بسیار روشن و دقیق است. بحث ما هیچ ارتباطی با ترکیه ندارد و من هم در مورد ترکیه چیزی نگفته ام که بحث به آنجا کشیده شود.

 

رابطه آذربایجان و ایران

باز هم در کامنئی نوشته شده است که:

"آذربايجان را هم نمي‌توانيد جدا كنيد، ... آمريكا و اسراييل هم به ايران حمله نخواهند كرد كه از اين ارهگذر به خواسته‌تان برسيد"

 

من از فکر جدا شدن آذربایجان جنوبی از ایران دفاع نمیکنم، من از حق تعیین سرنوشت خلقها و از آن جمله خلق ترک در آذربایجان جنوبی و ایران دفاع میکنم. من طرفدار یک نظام دمکراتیک فدرالیستی در ایران هستم که در آن خلقها با حقوق برابر در عرصه سیاسی اجتماعی بتوانند سرنوشت خود را خودشان ورق بزنند. ما به ازای حق تعیین سرنوشت جمعی برای خلق ترک در ایران نیز تشکیل دولت ملی در آذربایجان جنوبی است. همچنانکه دیگر خلقها و از آن جمله خلق فارس نیز حق دارند در منطقه ملی خود (فارسستان) دارای دولت ملی و ایالتی باشند. اما دولت ایران بایستی از انتخاب آزادانه ملیتهای ساکن آن و از ترکیب تمامی این ملیتها و دولتهای (ملی- ایالتی) آنان شکل بگیرد. دولت ایران باید که نماینده واقعی تمامی خلقها ساکن در ایران باشد. از طریق این نوع فدرالیسم  و نظام غیر متمرکز همه مردم در ایران به یک دمکراسی حقیقی دست پیدا میکنند و در عین حال تمامی خلقها با تشکیل دولتهای ایالتی خود، بصورت مساوی و عادلانه به حق تعیین سرنوشت خود دست می یابند. این راه، به نظر من، دمکراتیک و مناسب حال ایران برای گذر از این ناهنجاریهاست. اما اگر کسانی چون مطرح کننده فکر و پرسش فوق بخواهند در مقابل خواست اکثریت مردم ایران مقاومت کنند، آنگاه تجربه هولناک یوگسلاوی، آنچنانکه در مقاله ""تشکیل دولت فارسستان از کدامین راه؟" به آن اشاره کرده ام، دامنگیر مردمان ما در این کشور خواهد شد. و مسئولیت این تجربه خونین با همین آقایان و کسانیست که با اندیشه تمامیت خواه و سیطره جویی استعماری بر ملیتهای غیرفارس در نظر دارند همچنان سیاست فعلی دولت ایران را بعد از جمهوری اسلامی نیز دنبال کنند و ضمن پشت کردن به حقوق برابر خلقها، در ضدیت با عدالت و منشور جهانی حقوق بشر عمل نمایند.

 

دربارهء حمله نظامی آمریکا به ایران

 در عین حال گویا نویسنده کامنت به این مهم آگاهی دارند که اگر آمریکا و اسرائیل ایران را اشغال کنند خلقهای غیرفارس به حقوقشان دست پیدا خواهند کرد (آمريكا و اسراييل هم به ايران حمله نخواهند كرد كه از اين ارهگذر به خواسته‌تان برسيد). این بیان در واقع یک اعتراف آشکار بر زورگویی و استعمار موجود علیه  ملیتهای غیرفارس در ایران است. تجربه دهه گذشته نیز چیزهایی برای تجربه اندوزان دارد. کامئنت نویس حتما مقصودش تجربه عراق است که با اشغال این کشور توسط آمریکا خلق کرد توانست در اقلیم کردستان عراق دولت ملی خود را برپا دارد. همین تجربه این ترس را نیز برای تمامیت خواهان فارس بوجود آورده است که اگر نیروهای خارجی بر ایران حمله کنند تجربه عراق و تشکیل دولتهای ایالتی و ملی برای خلقهای غیرفارس در ایران نیز تکرار خواهد شد.

 

اما بایستی اذعان کنم که من طرفدار حمله نظامی خارجی به ایران نیستم. اما اگر روزی قدرتهای خارجی چنین تصمیمی داشته باشند، نه مخالفت من و نه موافقت کسی، حمله نظامی دول خارجی به ایران را نه به عقب خواهد انداخت و نه آن را تسریع خواهد کرد. در واقع دول خارجی منتظر تایید و یا رد کسی نسبت به تصمیم آنها برای حمله نظامی به ایران نخواهند نشست. بنابراین بایستی بحث در این حوزه را به مجراهای عقلانی بکشانیم و به دور از تشویش اذهان و اتهام چسباندن به این و آن، مسائل اساسی را به جد مورد نقد و بررسی قرار دهیم.

 

در عین حال بایستی دانسته باشیم که مهمترین فرصتی که به یک یا چند دولت خارجی برای حمله نظامی به یک کشور شرایط فراهم می آورد وجود یک دولت استبدادی و یا استعماری و نارضایتی عمومی حاصل از سیاستهای آن دولت است. بنابراین مهمترین عامل تجاوز خارجی به یک کشور دولت استبدادی و استعماری حاکم در کشور است. چرا که امروز بسیار سخت مینماید که دول خارجی بتوانند به یک دولت دمکرات تثبت شده که از سوی مردم بصورت فعال حمایت میشود، دفاع میشود حمله کنند. لذا انداختن مسئولیت حمله دول خارجی به یک کشور به گردن این یا آن مخالف سیاسی، خاک پاشیدن به چشم مردم و دور کردن آنان از واقعیت های تلخ جامعه و در واقع خدمت به جمهوری اسلامی است. و حتما هر کسی نیک میداند که هر دولت خارجی حمله به یک کشور را براساس منافع سیاسی ، نظامی  و یا اقتصادی انجام میدهد و با دعوت این یا آن فرد و یا خواهش این حزب و یا آن رهبر سیاسی  هرگز حمله ایی به یک کشور صورت نمیگیرد.

 

ملت فارس و دولت فارسی دو پدیده کاملا متفاوتی هستند

در کامئنت دیگری چنین میخوانیم:

"این افراد بدون هیچ استدلال منطقی همه مشکلات را به فارس ها نسبت میدهند" پایان نقل قول

 

پاسخ چنین تفکری روشن است. اولا  بیان کردن سخن نادرست از زبان کسی کار بسیار زشت و غیراخلاقی و در عمل برای تخریب وی است  و در واقع خاک باشیدن به چشم مردم تلقی میشود. من هرگز مشکلات کشور بویژه بی حقوقی ملیتهای غیرفارس در ایران را به فارسها نسبت نداده ام. بلکه ملت یا ملیت فارس را هم یکی از قربانیان دولت استبدادی و استعماری حاکم بر ایران میدانم. چه تا زمانیکه دولت حاکم بر ایران ماهیت استبدادی و استعماری داشته باشد، خلق فارس نیز ضرر و زیان غیرقابل جبرانی را از قبل این سیاست متحمل خواهد شد. اما من ساختار  دولت ایران و تیپولوژی اتنیکی آن را فارسی میدانم. درست مثل دولت اردون یا سوریه که دولتهای استبدادی هستند، اما تیپولوژی اتنیکی آنها عربی است و معمولا آنها را دول عربی میخوانند. دولت ایران نیز یک دولت فارسی است. اما این به معنی دولت منتخب فارسها نیست، بلکه مقصود تکیه گاه اتنیکی و سیاست دولتی در سمت و سوی منافع ملت فارس است. حالا این منافع تا چه حد تامین میشود، بحث دیگری است. اما در هر صورت زبان رسمی کشور، زبان تحصیل و زبان رادیو، تلویزیون، سینما، مطبوعات و خلاصه تنها زبان مورد ترویج و تبلیغ فارسی است. بنابراین خلق فارس تحت سیطره استبداد جمهوری اسلامی یک موضوع است و دولت جمهوری اسلامی و سیاستهای بغایت ضدی مردی و در دشمنی با تمامی خلقها  نیز موضوع دیگری است. اما کسانیکه میخواهند فریبکارانه افکار مردم را نسبت به فعالین ملی در آذربایجان و یا دیگر مناطق ملی مغشوش کنند، تنها منافع جمهوری اسلامی را تامین میکنند. وگر نه برکناری جمهوری اسلامی در هر صورت به مبارزات همبسته تمامی مردم در ایران نیاز دارد و گریزی از این نیست.

2013-01-21

Yunes.shameli@gmail.com

 

 

تشکیل دولت فارسستان از کدامین راه؟

 
 

نقد مقاله "حق تعیین سرنوشت جمعی" در خطاب به آقای منوچهر صالحی

 

 

یونس شاملی

آقای منوچهرصالحی مقاله ایی را تحت عنوان "حق تعیین سرنوشت جمعی" در دنیای مجازی منتشر کرده اند و در آن "حق تعیین سرنوشت جمعی" را از جنبه تاریخی و حقوقی مورد بررسی قرار داده اند. این نوشته حاصل مطالعه من از مقاله مذکور است که خطاب به آقای صالحی نوشته شده است.

.................

 

من نوشته شما را تحت عنوان "حق تعیین سرنوشت جمعی" خواندم. متن تحقیقی نوشته تان جذاب و بسیار خواندنی بود. طوریکه داشتم امیدوار می شدم که در میان اهل قلم جامعه سیاسی فارس در ایران کسی پیدا شده است که از "حق تعیین سرنوشت جمعی" سخن به میان آورده است. تصور میکنم هر کسی مقاله شما را بخواند با تمامی استدلالهایش از حق تعیین سرنوشت جمعی خلقها، این نتیجه را استنباط خواهد کرد که تمایل فکری شما در سمت و سوی پذیرش "حق تعیین سرنوشت جمعی" و به رسمیت شناختن حقوق ملیتهای ساکن در ایران است. اما یک پاراگراف در نیمه پایانی مقاله تان، رشته های تمامی افکار من و حتی استدلال های بسیار خوب این نوشته را پنبه میکند. با اینکه در طول مقاله تاریخ و تثبیت "حق تعیین سرنوشت جمعی" خلقهای را به روشنی بیان میکنید، اما به ایران که میرسید، آسمان می تپد و سیالیت تمامی نوشته در یک آن خشک اش میزند. در آنجا و در باره حقوق ملیتهای ایران با اینکه بسیار کوتاه و دقیقا فقط پاراگراف کوتاه زیر را نوشته اید، میخوانیم:

 

"هم‌چنین می‌بینیم که چگونه اسرائیل و ایالات متحده آمریکا برای تجزیه دولت‌های مسلمان خاورمیانه به ده‌ها دولت کوچک وابسته به‌خود برنامه‌ریزی کرده‌اند و در رابطه با ایران برای ملیت‌های مختلف ایران حتی سازمان‌های سیاسی وابسته و دست‌نشانده خود را به‌وجود  آورده‌اند تا اگر توانستند، با راه‌انداختن جنگ داخلی و تجزیه ایران به خواست‌های منطقه‌ای خود دست یابند. " پایان نقل قول

 

در اینجا از برنامه تجزیه آمریکا و اسرائیل سخن گفته اید، چیزی که هیچ ربطی به جاری شدن حق تعیین سرنوشت جمعی ندارد. اگر حتی برنامه ریزی مذکور به فرض درست هم باشد، "حق تعیین سرنوشت جمعی" خلقی را نفی نمیکند. و سپس در مخالفت یا تجزیه ایران سخن به میان آمده است. یک مقاله تحقیقی یکباره به یک متن احساسی و تمامیتخواهانه و اولتراناسیونالیسیتی تغییر چهره میدهد و "تجزیه"! ایران به مسئله محوری نوشته تبدیل میشود. حتی و به فرض هم مسئله تجزیه مطرح باشد، از نظر شمای محقق، تجزیه شدن و یا نشدن ایران میتواند مانعی در راه تحقق یک حق (حق تعیین سرنوشت جمعی) باشد؟

 

این بخش از این نوشته انسان را بکلی مایوس میکند. این همه تحقیق و این همه طویل نویسی در مورد "حق تعیین سرنوشت جمعی" وقتی که به حقوق ملیتهای غیرفارس در ایران میرسد با تغییری صد و هشتاد درجه ایی، توطئه آمریکا و اسرائیل را به میانهء گود یک بحث حقوقی و تاریخی میکشاند و بدتر از آن (انگار که دستی در سازمان امنیت آمریکا و اسرائیل وجود داشته باشد) قید میشود که،  امریکا و اسرائیل برای تجزیه ایران برای ملیتهای غیرفارس  سازمان سیاسی هم درست میکند!!

 

این نوشته بدون پاراگراف فوق نوشته ارزشمندی است. اما زمانیکه استدلالهای بسیار قوی در باره حق تعیین سرنوشت جمعی ارائه میشود، اما وقتی نوشته به صحنه سیاسی ایران بازمیگردد، نتایج من درآوردی از آن استنتاج میشود، انسان شاخ در می آورد. آن تحلیل تاریخی کجا و این نتیجه احساسی، ناسیونالیسی (فارسی) و سخن بی پایه (آمریکا و اسراییل برای ملیتهای غیرفارس سازمان سیاسی می سازد) کجا.

 

 سوآل من واقعا از آقای صالحی اینست که اصلا برای چه رنج نوشتن این مقاله را به خود داده اید؟ شما که حق تعیین سرنوشت جمعی را برای ملیتهای غیرفارس ایران روا نمیدانستید، چرا زحمت این طولانی نویسی را به خود داده اید. این نوشته در ضدیت کامل با ایده و باور شما در خصوص حق ملیتهای غیرفارس ایران در تعیین سرنوشت خویش است. یعنی با این نوشته به افکار درونی شدهء اولتراناسیونالیستی خودتان شلیک کرده اید. از سویی حق تعیین سرنوشت جمعی را به رسمیت شناخته اید و از سوی دیگر در ضدیت کامل با حقوق ملیتهای غیرفارس در ایران سخن گفته اید. این بسیار عجیب نیست؟

 

سوآل بعدی اینست که کدام سازمان سیاسی از میان ملیتهای غیرفارس را اسراییل و آمریکا درست کرده است؟ و اگر شما آن را میدانید چرا اسم این سازمان و یا سازمانها را برای خوانندگانتان معرفی نکرده اید؟ مطمئنم که شما در این مورد بسیار به دشت خیالات زده اید و مطمئنم که نمیتوانید حتی یک اسم را نام ببرید و مطمئنم که اگر نام هم ببرید خودتان میدانید که از روی احساس ضدیت با جنبش های رهایبخش ملی ملیتهای غیرفارس این ایده را به میان کشیده اید.

 

سوآل سوم اینست که حتی به فرض محال که سخن شما در مورد ساختن سازمان سیاسی از سوی اسرائیل و امریکا درست باشد، این چه ربطی به حق  تعیین سرنوشت جمعی یک خلق دارد؟ به عبارت دیگر اگر امریکا و یا اسراییل و یا هر دولت دیگری در میان یک ملت محروم و استعمارزده با توسل به یک یا چند نفر یک سازمان سیاسی درست کنند، بایستی تمامی آن خلق به خاطر این چند نفری که در همکاری با یک دولت خارجی یک حزب ساخته اند، از حقوق مشروع خود در حق تعیین سرنوشت جمعی محروم شوند؟ این سخن با کدام عقلانیت سازگار است؟

 

در عین حال و با وجود اینکه تلاش کرده اید تفکرات خود را چپ بنمایانید،  اما خط فکری اولتراناسیونالیستهای فارس و در راس آنها سلطنت طلبان را در خصوص حقوق ملیتهای غیرفارس، در این نوشته ترویج کرده اید. میتوانید فکر کنید که چرا و چگونه از چپ اینگونه به راست در غلطیده اید؟

 

پرسش اینست که شما چگونه میتواند چپ باشید و با حق تعیین سرنوشت ملیتهای غیرفارس در ایران سر جنگ داشته باشید؟ منصور حکمت  (ناسیونالیست سوسیالیست) و رهروان ایشان مخالف حق تعیین سرنوشت خلقهای غیرفارس در ایران هستند. منصور حکمت حتی وقتی به مسئله کرد میرسد، حق تعیین سرنوشت خلق کرد را به تمکین آن خلق به سوسیالیسم مورد ادعای خودش، منوط میکند! برخورد با یک مسئله حقوقی در این شکل و شمایل عجیب نیست؟

 

حالا شما از راه میرسید و در عین سیلان جنبش های رهایی بخش ملی در مناطق مختلف ایران چند ملیتی (آذربایجان، کردستان، بلوچستان، عربستان و...) به تخریب آنها میپردازید و با این پاراگراف به چشم مردم خاک می پاشید.  این در حالیست که شما از سرنوشت یوگسلاوی و رهبری (ناسیونالیست  سوسیالیست) صرب برای حفظ  سیطره سیاسی بر خلقهای غیرصرب به نیکی آگاهید. ایران اینک شرایط یوگسلاوی قبل از جنگ داخلی را دارد. خلقهای غیرفارس علیه استبداد و استعمار داخلی بپا خاسته اند و شما به جای به رسمیت شناختن "حق تعیین سرنوشت جمعی"، چیزی که در این مقاله به نیکی آن را توضیح داده اید، مهر تایید بزنید، در همراهی با  سیاست جمهوری اسلامی در ضدیت با خلقها و بطور خاص خلقهای غیرفارس (به خاطر ماهیت استعماری رژیم) به ترویج نظراتی میپردازید که نتیجه اش راندن کشور به سوی یک جنگ تمام عیار داخلی و یوگسلاویزه کرده ایران است.

 

اینجا نه اسرائیل و نه امریکا احتیاجی به ساختن حزب سیاسی برای جنگ داخلی در ایران را ندارند،  همین نظرات شمای به اصطلاح چپ در همراهی با سیاست دولت جمهوری اسلامی و همراهی جریان ناسیونالیست شونیست مرکز، کافی است که جنگ داخلی را در ایران دامن بزند. به نظر من مسئولیت جنگ داخلی در ایران، با خلقهای غیرفارس نیست که برای حقوق برابر ملی مبارزه میکنند، بلکه مسئولیت سنگین جنگ داخلی در چشم انداز سیاسی ایران بر دوش شما و کسانیست که فوقا از آنها یاد کردم. نتیجه این جنگ خانمانسوز برنده شدن دولت ایران- فارس در این کشور نیست، اگر چنین بود، بایستی صربها میتوانستند سیطره اهریمنی خود را بر یوگسلاوی سابق حفظ کنند. نتیجه جنگ داخلی نه تنها به نفع ناسیونالیسم سوسیالیسم صرب پیش نرفت، بلکه درنتیجه این جنگ حتی اسم "یوگسلاوی" از نقشه سیاسی جهان حفظ شد. شما هم میخواهید برای ضدیت با حقوق برابر خلقهای غیرفارس در ایران، این کشور را بسوی یک جنگ ویرانگر داخلی پیش ببرید. شما اگر خیلی ایران پرست هستید به نتیجه جنگ داخلی در یوگسلاوی بیاندیشید. ناسیونالیسم چپ نمای صرب که میخواست یوگسلاوی و خلقهای غیرصرب آن را زیر مهمیز خود حفظ کند، نه تنها به مقصود خود نائل نیامد، بلکه بعد از آنهمه جنایت، بجای یوگسلاوی، دولت خود را در محدوده صربستان تشکیل داد. به نظر من تفکرات و رفتار سیاسی شما هم، اگر مدل یوگسلاوی را مد نظر داشته باشیم، نتیجه اش "تشکیل دولت فارسستان در مناطق ملی فارس" در مرکز، جنوب و شرق ایران خواهد بود. چون ایران کشور فارسها نیست که دولتی با ماهیتی فارسی بر آن حکم براند. بلکه در ایران ترک، فارس، کرد، بلوچ، ترکمن، عرب و... در مناطق ملی خود زندگی میکنند و لذا همین خلقها بایستی به تناسب جمعیت و منطقه ملی خودشان در آن کشور سهم و حق داشته باشند.

 

بایستی یادآور شوم که تحولات سیاسی در گوشه و کنار ایران و بویژه بیداری ملی در میان ملیتهای غیرفارس و مهمتر از آن شکل گیری جنبش های رهایبخش ملی در آن مناطق و در مبارزه با دولت ارتجاعی و استعماری جمهوری اسلامی ایران، شرایط را خواه و ناخواه به سویی می کشاند که خلقهای ساکن ایران در فردای جمهوری اسلامی، دولتهای ملی-ایالتی (در صورت توحش بیشتر دولت مرکزی، و گونه ایی که در یوگسلاوی پیش رفت، به احتمالی دولت های مستقل) خود را در مناطق ملی خود برپادارند و طبیعی است که خلق فارس نیز در روند این تحولات دولت ملی خود را در منطقه خود برپا خواهد کرد. اما تفاوت این تغییر اگر برپایه افکار شما صورت گیرد با هزینه های بسیار سنگینی (از جمله جنگ داخلی) علیه تمامی مردم در ایران به انجام خواهد رسید. اما این تغییرات با تکیه بر یک روند دمکراتیک، یعنی به رسمیت شناختن حقوق ملی خلقهای ساکن در ایران، احترام به حقوق برابر آنها و با تکیه بر منشور جهانی حقوق بشر و کنوانسیونهای الحاقی آن، میتواند همین مسیر را با کمترین هزینه و در عین حفظ همبستگی مردمی و همکاریهای دو یا چندجانبه میان ملیتها به سرانجام برساند.

 

پرسش نهایی من از آقای منوچهر صالحی اینست؛ چرا "حفظ تمامیت ارضی" را در مقابل "حق تعیین سرنوشت خلقها" که بویژه در ایران چند ملیتی، مسیر بسیار پرمخاطره ایست را به مثابه "نقشه راه" انتخاب کرده اید، در صورتیکه میتوانستید با به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت جمعی (خلقها)، همانگونه که در مقاله تان هم نیک آن را توضیح داده اید، راه صلح و دوستی میان ملیتها را به مثابه نقشه راه انتخاب کنید؟  واقعا چرا مسیر خشونت را برای ایجاد تحولات سیاسی انتخاب کرده اید؟  

20130109

RSS 2.0