یک دولت چند ملیتی چگونه شکل میگیرد؟

از میان پرسش ها و پاسخ ها

 

یونس شاملی

پرسش دیگری در ردیف پرسشهایی در راستای تیپولوژی اتنیکی دولت ایران مطرح شده است که به نظر پرداخت به آن مفید است.

پرسش:

آقا ی شاملی گرامی، شما مرتب از "دولتمداری فارسی صحبت میکنید و مینویسید": دولت موجود در ایران دولت هیچکدام از ملتهای غیرفارس ساکن در ایران نیست. من سؤالی از شما دارم: حالا که روحانی بر سر کار آمده، شایع است که میخواهد کار هر منطقه را به ساکنین آن بسپارد. حال بیایید فرض بگیریم که روحانی به این وعده خود وفا کند و بگوید که تمامی مسؤلین مناطق از ساکنین همه منطقه و با انتخاب اهالی آن منطقه باشد. در اینصورت از تمامی مردم ایران، از ترک و کرد و بلوچ و لر و عرب... در این دولت و با انتخاب همان مردم شرکت خواهند داشت. سؤال من این است که آیا در اینصورت، دولت (و نه حاکمیت جمهوری اسلام) از آن تمامی ملیتها خواهد بود یا نه؟

پاسخ:

ضمن تشکر از پرسش صمیمانه شما، بایستی بگویم که واگذاری مسئولیت های دولتی به اشخاص متعلق به مناطق مختلف ملی در ایران با دولت موجود و حاکمیت جمهوری اسلامی، هرگز دولت ایران را به یک دولت چند ملیتی تبدیل نمی کند. امروز هم اغلب مسئولیتهای دولتی در آذربایجان نیز در دست آذربایجانیهاست. سخن ما در مورد مختصات تیپولوژیک دولت ایران است و نه مستخدمین آن. مستخدمین دولت ایران عموما ترک، فارس، کرد، بلوچ، عرب و... هستند. اما این چیزی را از مختصات تیپولوژی اتنیکی آن که فارسی است تغییر نمیدهد. "دولت ایران" با تمامی مختصات آن یک دولت "تک ملتی" و تیپولوژیکان یک دولت فارسی است. در دولت ایران، هیچ زبان غیرفارسی، هیچ هویت غیرفارسی، هیچ سرزمین غیرفارسی و هیچ تاریخ غیرفارسی (به جای واژه فارسی در جملات فوق واژه ایران را بگذارید جملات دقیق تر و واقعیتر میشوند) به رسمیت شناخته نمیشود، نه در قانون اساسی ایران این رسمیت وجود دارد و نه در رفتار حاکمیت. تازه هم قانون و هم رفتار دولت در قبال ملیتهای غیرفارس در ایران خصمانه است. ایران یک کشور کثیرالملله است. بر این اساس نیز دولت ایران باید یک دولت چند ملیتی باشد. درست مثل سوئیس، کانادا و یا هندوستان و یا بلژیک. اما دولت کنون ایران یک دولت تک ملیتی فارسی است. و این در تعارض با ساختار اتنیکی و ملی ایران است. دولت ایران با اقدام روحانی برای انتخاب مثلا یک کرد به عنوان استاندار کردستان و یا همین اقدام در آذربایجان و بلوچستان نمیتواند این دولت به یک دولت چند ملیتی تبدیل کند، بلکه این اقدام روحانی و در واقع این اقدام جمهوری اسلامی برای تحریف افکار عمومی در میان خلقهای غیرفارس است که حتی تحقق برابری در عرصه اتنیکی در ایران و یا تاسیس یک دولت چند ملیتی در این کشور را به عقب می اندازد و یا مانع از تحقق آن میگردد.

 

زمانی دولت ایران یک دولت واقعا متعلق به مردم ایران و یا یک دولت چند ملیتی خواهد شد که در قانون اساسی کشور "هویت ملی"، "زبان ملی" و "وطن ملی" ملتهای ساکن ایران (ترک، فارس، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و لر و...) به رسمیت شناخته شود. قدم مهم دیگر بر اساس آنچه که در منشور جهانی حقوق بشر و الحاقات آن آمده است، اداره مناطق ملی به خلقها ساکن آن مناطق واگذار گردد و خلقها در مناطق خود دولتهای خود را تشکیل دهند و دولت مرکزی ایران از مجموعه این دولتهای ایالتی برپا گردد. به بیان دیگر یک نظام واقعا جمهوری و واقعا فدرال در ایران برپا گردد و دولت مرکز ایران نه متعلق به یک ملت بلکه متعلق به همه ملتهای ساکن در ایران باشد. در چنین شرایطی دولت ایران به دولت تمامی مردم آن تبدیل خواهد شد.

 

لازم است در مورد انتخابات و اصطلاح "انتخاب مردم" که شما در پرسش خود به آن اشاره کردید نیز توضیحی بدهم. اگر انتخاباتی حقیقتا با معیارهای شناخته شده امروزی آزاد باشد و از این طریق مردم مستقیما مسئولین منطقه خود را انتخاب کنند، اقدام بسیار مثبت و گامی است به جلو برای احترام به رای مردم. اما در جمهوری اسلامی سخن گفتن از انتخابات آزاد به خواب و خیال بیشتر نزدیک است تا به واقعیت. اما همچنانکه فوقا مطرح کردم انتخاب مسئولین مناطق از اهالی آن مناطق در یک کشور دمکرات بسیار مثبت و موثر است، اما دلیلی بر تغییر تیپولوژی اتنیکی دولت نیست. برای نمونه در ترکیه تمامی مسئولین منطقه استاندار، شهردار و بخشدار با رای مستقیم مردم انتخاب میشود. اما این انتخابها تیپولوژی اتنیکی و ترکی دولت ترکیه را تغییر نمیدهد. چند و چون تبدیل یک دولت تک ملیتی به چند ملیتی را فوقا توضیح دادم.

20130710

تفاوت در تعریف ملت از کجا ناشی میشود؟

پرسش ها و پاسخ ها

 

یونس شاملی

مورد دیگری که معمولا مورد مجاله است، تعریف از مفهوم "ملت" است. پرسش ذیل یکی دیگر از آن نوع پرسشهایی استکه عموما مطرح میشود.

پرسش:

اقای شاملی، معنی واژه "ملت" در فارسی امروز برابر با "nation state" انگلیسی، به بیان دقیق تر "دولت ـ ملت" یا "کشور ـ ملت" است، که همانا گروهی انسانی است که دارای سرزمین و حکومتی مشترک هستند. در ترمینولوژی حقوقی دکتر جعفری لنگرودی در تعریف "ملت" می خوانیم:" گروهی از افراد انسانی که بر خاک معینی زندگی می کنند و تابع قدرت یک حکومت می باشند." داریوش آشوری می گوید: " ساختار سیاسی و اقتصادی دولت - ملت بهتر از هر چیز دیگری می تواند مفهوم ملت را تعریف کند." آنچه شما در این نوشتار "ملت" نامیده اید، در فارسی امروز "قوم" یا "خلق" نامیده می شود، که البته این دومی گاهی مسامحتاً بجای "ملت" هم به کار می رود. اینکه شما به واژه های جاافتاده علمی معانی نادرست نسبت دهید، تنها از ارزش علمی نوشته شما می کاهد. امروز در هیچ گفتگوی جدی سیاسی از عباراتی چون "ملت فارس" و مانند اینها استفاده نمی شود. "ملت آذربایجان" عبارت درستی است، زمانی که شهروندان کشور جمهوری آذربایجان مورد نظر باشند، چرا که اینان هم سرزمین و هم حکومتی مشترک دارند. اما "ملت فارس" وجود ندارد، زیرا حکومتی بنام فارس موجود نیست. به همین ترتیب مردم آذری ایران، نه یک "ملت"، بلکه یک "قوم" یا یک "خلق" هستند.

 

پاسخ:

مقصود از مفاهیم "ملت" در نوشتهء من، دولت- ملت یا "دولت ملی" مورد نظر در تعاریف عرضه شده از سوی شما نیست. "ملت" مورد ادعای مئدیای دولتی و غیردولتی فارس تحت حاکمیت یک دولت استعماری به دلیل منافع خویش همان "دولت- ملت" یا کشور-ملت است. در واقع "ملت" مورد نظر شما خلاصه شده مفهوم "دولت- ملت" یا همان nation state است. اما من از "ملت" نه به مثابه یک خلاصه "دولت– ملت"، بلکه به معنی دقیق خود واژه "ملت" استفاده میکنم و برای اینکه برای بعضی ها سوءتفاهم در فهم آن با "دولت- ملت" پیش نیاید، واژه اتنیک  و خلق  را نیز مورد استفاده قرار میدهم. و در عین حال ابدا آنگونه که شما تصور میکنید که واژه "ملت" تنها در خصوص "دولت – ملت" و یا "دولت کشور" استفاده میشود، نیست. در زبانهای غیرفارسی واژه "ملت" در قالب های بسیار مختلفی مورد استفاده قرار میگیرد. برای نمونه تشکیلات دولتهای بدون ملت (UNPU) یا جنبشهای ملی (National Movement) و  یا لباس ملی (National Dress) و دهها اصطلاح دیگری که نشان از همان "ملتی" دارد که من در متن نوشته آورده ام، دارد. "ملت" مورد نظر من تعریف آلمانی را بیان میکند که در آن به گروه انسانی اتلاق میشود که دارای هویت ملی، زبان، تاریخ، سرزمین، اغلب دین و آیین مشخص و روح ملی مشترک باشند. و من در تعریف بالا نشان داده ام که فارس یک ملت، اتنیک یا خلق است. دولت- ملت ایران نیز از نظر تیپولوژی اتنیکی یک دولت- ملت فارسی است و با خلقهای غیرفارس ساکن ایران نه ارتباطی دارد و نه هیچ نشانه ایی در این دولت از ملتهای غیرفارس در ایران میتوان یافت.

 

اما در مورد اصطلاح "ملت آذربایجان" که شما مطرح کرده اید، که در واقع همان "دولت- ملت آذربایجان" است، را نمیتوان در مورد خلق ترک ساکن در ایران مورد خطاب قرار داد. چون این خلق در بخش جنوبی آذربایجان یعنی آذربایجان موجود در جغرافیای سیاسی ایران دارای دولتی نیست. "ملت آذربایجان" یا دقیق تر "دولت- ملت آذربایجان" را میتوان در مورد بخش شمالی آذربایجان که یک جمهوری در آن وجود دارد مطرح کرد. نباید فراموش بکنید که "دولت- ملت آذربایجان" یا "کشور آذربایجان" نافی حضور "ملت ترک" ساکن در آن جمهوری نیست.

 

علت اینکه شما علوم اجتماعی (در تعریف ملت، دولت- ملت، اتنیک و یا خلق) را در چنبره یک فرهنگ و یا ادبیات سیاسی دولتی محصور میکنید، واقعیت  آن علم نیست، بلکه تاثیر فرهنگ سیاسی استعماری دولت حاکم ایران است، که استفاده از واژه های "ملت" یا "خلق" و غیره را مجاز نمی شمارد و آن را گناه کبیره به حساب می آورد. چه با ورود به دنیای واقعی زندگی مردم و تطبیق علوم اجتماعی بر مبنای آن ماهیت استعماری دولت ایران بیشتر برملا میگردد و در عین حال بی حقوقی ملتهای ساکن در ایران حقوق بیشتر روشن میگردد. دولت ایران و فرهنگ سیاسی مورد استفاده آن با مفاهیم برابری ملی میان ملتهای ساکن در آن در تناقض است. صحت این ادعای مرا میتوان در نعل به نعل بودن مواضع سیاسی حاکمیت های شاه و شیخ با مواضع بخش عمده ایی از نخبگان سیاسی فارس (یا فارس زده) مشاهده کرد. صحت دیگر سخن من در ادبیات سیاسی موازی و نعل به نعل حاکمیت سیاسی در ایران با ادبیات سیاسی نخبگان جامعه فارس در ایران است، که همه ملتهای غیرفارس را "اقوام"، "اقلیتهای قومی"، گاهی هم "تیره ها" میخوانند و تنها و تنها "ملت" را تنها در "دولت- ملت ایران" تبلیغ و ترویج میکنند. این همان همسانی، هم چهره ایی و هم راهی سیاست حاکمیت با نخبگان سیاسی فارس (یا فارس زده) در قبال حقوق ملتهای غیرفارس ساکن در ایران است. البته استثناهایی هم در میان نخبگان فارس و بعضی از شخصیتهای دمکرات میان آنان وجود دارد که مورد نظر این بررسی نیست. از اولین نخبه های فارس میتوان جلال آل احمد را نام برد و آخرین آن که در لیست استثناها قرار میگیرد خانم شادی صدر است. از اولن تا آخرین آن البته تعدادشان زیاد نیست و شاید به تعداد انگشتان دو دست برسد. مطمئنم که به تعداد این لیست به تدریج اضافه خواهد شد. اما من امیدوارم بودم که این لیست بدون پرداخت شدن هزینه های زیاد و دادن جانها و خونهای جوانان مردم اضافه میشد. و باز امیدوارم گرایش فکری برای حل مسالمت آمیز مسئله ملی در میان نخبگان سیاسی فارس گسترش یابد. وگرنه تکیه بر ناسیونالیسم افراطی در بلوک سیاسی فارس در ایران میتواند ایران را بسوی فاجعه بکشاند. تجربه دهه های اخیر در گوشه و کنار جهان نشان میدهد که هزینه زیاد از سوی ملتها به فروپاشی بیشتر آن کشورها منجر شده است، نمونه آن اتحاد شوروی سابق و یوگسلاوی سابق است که هزینه های زیاد زمینه های فروپاشی آن کشورها را فراهم ساخت. در این دو کشور هم به ترتیب صربها میگفتند که یک ملت در یوگسلاوی وجود دارد و روسها هم در اتحاد شوروی از چنین شگردی استعماری سود جسته بودند. من برای عدالت و برای سعادت مردم خودم و دیگر مردمان جهان مینویسم. من تکیه به مسالمت و سرفرود آوردن به منشور جهانی حقوق بشر و تمامی اسناد بین المللی را ضامن یک گذار دمکراتیک تلقی میکنم و برای جلوگیری از پرداختن هزینه های سنگین و غیرانسانی در این رابطه مینویسم. اما تا کنون گوش شنوایی در میان نخبگان فارس بسیار کم بوده است و در این میان علی خامنه ایی رهبر جمهوری اسلامی هم نعل به نعل مخالفین سیاسی اش در اپوزیسیون فارس بارها تکرار میکنند که" ایران شوروی نیست"، "ایران یوگسلاوی نیست"، "ایران با کشورهای دیگر فرق دارد" و الآخر!

آیا پرسش برانگیز نیست که نخبگان سیاسی فارس در اپوزیسیون درخصوص مسئله ملتهای غیرفارس در ایران با رهبر جمهوری اسلامی هم نظر هستند؟؟

20130710

 

جنبش ملی آذربایجان یا جنبش ملی ترک؛ کدامین؟

از میان پرسش ها و پاسخ ها

یونس شاملی

پرسش: امروز جنبش سیاسی موجود در آذربایجان جنوبی را گاه "جنبش ملی آذربایجان" و گاه "جنبش ملی ترک" می نامند. عنوان دقیق و درست این جنبش چیست و چرایی های آن کدام است؟

 

پاسخ: البته پیش از این بحثهایی در این زمینه صورت گرفته و مقالاتی نیز در این باره منتشر شده است. به همین دلیل من بصورت خلاصه "چرایی انتخاب" تثبیت دقیق تر از سویی و هم "چرایی این انتخاب" را توضیح میدهم.

 

پرسش اولیه و اصلی این استکه؛ جنبش سیاسی مذکور را آذربایجان (که اسم جغرافیا و یا وطن مادری ترکان است) ایجاد کرده است یا پیشروان ملت ترک در آذربایجان؟ آیا آذربایجان و ملت ترک مترادف و هم معنی هستند، چون اگر این دو (آذربایجان و ترک) هم معنی و مترادف هم باشند طبعتا استفاده از یکی از این مفاهیم (هرکدام که میخواهد باشد) بایستی درست باشد. اما میدانیم که چنین نیست و "آذربایجان" (یا آذربایجان جنوبی) و "ترک" معنی واحدی را افاده نمیکنند، بلکه دو معنی و دو مفهوم کاملا جداگانه را به توضیح میکشند. "آذربایجان" وطن ملی خلق ترک و "ترک" عنوان هویت ملی آن است.

 

پرسش بعدی اینست که؛ آیا در آذربایجان (جنوبی) فقط ترکها زندگی میکنند یا اینکه بخشا از خلقهای دیگر نیز (فارس، کرد، گیلک، تالش، ارمنی و...) در آن ساکن هستند؟ اگر بر این واقعیت صحه بگذاریم که جدا از اینکه آذربایجان وطن ملت ماست و در عین حال بخشا اتنیک های دیگری نیز در آن ساکن هستند، پرسش دیگری به میان می آید و آن اینکه؛ آیا عناصر فعال جنبش ملی در آذربایجان را ترکها تشکیل میدهند، یا غیرترکها نیز در این جنبش سهیم اند؟ میدانیم که جنبش ملی در آذربایجان که به گستره های از ایران نیز ( خراسان "وطن اوشار"، وطن قشقایی و تهران و...) کشیده میشود، جنبش ملی و دمکراتیک متعلق به ملت ترک در آذربایجان جنوبی و ایران است. پس اگر عناصر غیرترک در جنبش ملی- سیاسی موجود در آذربایجان سهمی ندارند، نامیدن نام آذربایجان به این جنبش، عملا نامیدنی غیرواقعی است. اگر این جنبش ملی است، تکیه گاه و عنوان آن نیز بایستی بر هویت ملی چه در نام و چه در ماهیت دلالت داشته باشد. یعنی اگر جنبش ملی متعلق به ملت ترک است، و پیشروان سیاسی ترک این جنبش را برای رهایی خلق و یا ملت ترک برپاداشته اند، عنوان این جنبش نیز از آنجا که ملی است باید به ملت مورد تکیه خویش یعنی "جنبش ملی ترک" نامیده شود. اگر معادل این مفهوم را در نزد کردها از نظر بگذرانیم می بینیم که عنوان جنبش آنان "جنبش ملی کرد" و یا "کنگره ملی کرد" (که اخیرا تدارک برگزاری آن در کردستان عراق پیش میرود) نام دارد. اما معادل ترکی- آذربایجانی "کنگره ملی کرد" نه "کنگره ملی ترک" یا حداقل "کنگره ملی ترک – آذربایجان" بلکه به غلط "کنگره جهانی آذربایجانیها" است. چون "کنگره جهانی آذربایجانیها" تنها به ترکهای آذربایجان تعلق دارد و حتی یک عنصر غیرترک در آن یافت نمیشود. و برای نمونه در کردستان سخن از "جنبش ملی کردستان" یا "کنگره ملی کردستان" نمیرود. چون واقعا چنین نیست. کردستان و یا آذربایجان ایجاد کننده جنبش نیست، چون جغرافیا ایجاد کننده جنبش نیست. ایجاد کننده جنبش عنصر انسانی و تفکر ملی است. یعنی عنصر "ترک" به دلایل انسانی و اجتماعی و در سمت و سوی حرکت بسوی کسب حقوق شناخته شده اش در وطن خود (آذربایجان) به ملت تبدیل شده است.

 

مورد دیگری که در این بحث مطرح شدنش حائز اهمیت بسیار است و ممکن است در نزد بعضی ها برای درک مفاهیم سوءتفاهم ایجاد کند، تفاوت جنبش ملی با دولت ملی است. "دولت ملی" با "جنبش ملی" تفاوت زیادی دارد و اساسا دو مقوله جداگانه ایست. دولت ملی متعلق به همه احاد جامعه (ترک و غیرترک) در آذربایجان جنوبی و یا هر جغرافیای سیاسی دیگر است و از آنجا که دولت به جغرافیای معینی احاطه دارد و حقوق برابر تمامی احاد مردم را با تمامی تعلقاتشان (اتنیکی، جنسیتی، طبقاتی و دینی و...) در آن جغرافیا مد نظر دارد، لذا نام جغرافیای سیاسی را به خود میگیرد مثل "دولت آذربایجان"، "دولت فرانسه"، دولت آمریکا" و الآخر. اسم دولت مورد نظر ملت ما نیز "دولت آذربایجان جنوبی" خواهد بود، چرا که در جغرافیای آذربایجان جنوبی برپا میگردد. اما جنبش ملی موجود در آذربایجان جنوبی و ایران اساسا "جنبش ملی ترک" است نه "جنبش ملی آذربایجان". اگر تا کنون اسم "جنبش ملی آذربایجان" در جنبش ملی ترک تکرار شده و جا افتاده، تثبیت غیردقیق و حتی ناصحیحی است. کسی که این نادقیقی را میداند بایستی در اصلاح آن بکوشد. اما این کوشش ممکن است ثمربخش نباشد و "جنبش ملی آذربایجان" به مثابه غلط مصطلح در بیان "جنبش ملی ترک" مورد  استفاده قرار گیرد. به نظر میرسد عنوان شدن "جنبش ملی آذربایجان" بر کم تجربگی و شاید کم دانشی در برداشت از مفهوم جنبش ملی استوار است. خلق ما جنبشی ملی را در عمیقترین شکل آن تنها و تنها در شرایط کنونی استکه تجربه میکند. حتی حکومت ملی آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه وری نیز بر بستر یک مبارزه درازمدت ملی شکل نگرفته بود و لذا از ادبیات لازم و تجربه کافی در این زمینه برخوردار نبود. یکی از دلایل انقطاع مبارزه ملی خلق ترک بعد از سرنگونی حکومت ملی آذربایجان نبود فرهنگ ملی برخاسته از متن مبارزه درازمدت ملی بود. بر همین اساس عنوان درست و دقیق جنبش ملت ما "جنبش ملی ترک" در آذربایجان جنوبی ویا حتی در ایران است. امتیاز عنوان "جنبش ملی ترک" از سویی عنصر هویت ملی را در خود مستتر دارد و در عین حال میتواند تمامی ترکان ساکن ایران را (که بخشا آذربایجانی نیستند و حتی خودشان را آذربایجانی نیز نمیدانند) زیر لوای خود بسیج کند.

 

به نظر من جنبش خلق ما، اگر چه در صدد برپایی دولت در آذربایجان جنوبی است، اما حتی برای تحقق این آرمان بایستی به بسیج سراسری ترکان در ایران تاکید کند. پاسخ به هجوم بسیار وسیع در عرصه مطبوعات و مدیای فارس علیه جنبش ملی خلق ترک در آذربایجان جنوبی و ایران، تنها و تنها میتواند در بستر بسیج سراسری ترکان ساکن در این جغرافیای سیاسی پاسخ خود را بیابد. چون "هجوم وسیع" "مقاومت وسیع" را نیز طلب میکند. به بیانی دیگر عنوان "جنبش ملی آذربایجان" جدا از فاصله گیری از مفهوم اصلی مبارزه ملی خلق ترک، از سویی یکپارچگی ملت ترک (با عناوین آذربایجانی وغیرآذربایجانی) را در سراسر ایران در معرض تهدید قرار میدهند و از سوی دیگربسیج همگانی ملت ترک ساکن در ایران را با نقصانهای بسیار جدی مواجه میسازند.  بنابراین استفاده از عنوان "جنبش ملی آذریایجان" بجای "جنبش ملی ترک" یا حداقل "جنبش ملی ترک – آذربایجان" خود نوعی فاصله گرفتن از دوراندیشی است.

 

همان طور که عنوان کردم بسیج همگانی اولتراناسیونالیسم دولتی و غیر دولتی فارس علیه جنبش ملی خلق ما، نیاز این جنبش را برای استمرار بقا و دستیابی به اهداف خویش به بسیج وسیعترین قوای سیاسی در آذربایجان جنوبی و تمامی نقاط دیگر ایران (اوشار یوردو، قشقایی یوردو، تهران، اصفهان و دیگر شهرهای ایران است که ترکها در آن به مثابه اقلیت ملی زندگی میکنند) طلب میکند. به همین سبب عنوان "جنبش ملی ترک" جنبشی برای به حرکت درآوردن ملت ترک ساکن در ایران است. از این رو میتوان از عنوان "جنبش ملی ترک- آذربایجان جنوبی" به مثابه مهمترین بخش "جنبش ملی ترک" در ایران یاد کرد و اهمیت آذربایجان جنوبی برای برقراری دولت ملی را نیز از این طریق مورد تاکید قرار داد. عنوان صرف "آذربایجان" به جای "ترک" وحدت ملت ترک، تعلق خاطر ترکهای غیرآذربایجانی را با تردید روبرو میکند. اگر در "جنبش ملی ترک" صرفا به آلترناتیو سیاسی "استقلال آذربایجان" متمرکز نباشیم، و با توجه به دینامیسم سیاست، آلترناتیوهای دیگر (فدارتیو) را امکانی برای عرض اندام سیاسی در شرایط مقتضی آینده به حساب آوریم، در آنجا بسیج تمام احاد خلق ترک در سراسر ایران و بویژه آذربایجان جنوبی نتایج مفید و غیرقابل انکاری را میتواند عاید ملتمان کند، که بی توجهی به آن به معنی برخورد مکانیکی با اهداف ملت ترک و دوری جستن از رفتاری ارگانیک و با در نظر گرفتن آلترناتیوهای مختلف در شرایط  محتمل در آینده است. بنابراین بسیج سراسری ملت ترک در آینده محتمل از هر جهت، هم برای پیشرفت جنبش ملی در آذربایجان جنوبی و هم برای تامین منافع ملت ترک در ایران بسیار ضروری و مفید است. "جنبش ملی ترک" اصطلاحی است که در مرحله اول میتواند با عبارت "در آذربایجان جنوبی" همراه باشد (جنبش ملی ترک در آذربایجان جنوبی) تا به تدریج اصطلاح دقیق تر جنبش ملی ترک در میان مردم جا بیافتد.

 

در پایان ذکر این نکته نیز خالی از فایده نیست که مترادف دانستن "آذربایجان" و "ترک" نتایج جامعه شناسانه و سیاسی ناهنجاری را بر دولتمداری آینده تحمیل میکند. چه در این نوع برداشت آذربایجانیها و ترکها با هم مترادف خواهند بود و غیرترکها در آذربایجان خود را بیگانه به حساب خواهند آورد و بدین وسیله تلقی نادرست خودی (آذربایجانی یا ترک) و غیرخودی (بیگانه) در دولتمداری آذربایجان جنوبی رواج یافته و زمینه های فکر برتری جویی و سپس نژادپرستی به عرصه سیاست در آن غلبه خواهد کرد. مثال روشن این تجربه را میتوان در ایران مورد بررسی قرار داد. در این کشور "ایران" مترادف "فارس" به حساب می آید. این مقوله در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز تثبیت شده است. امروز بعد از هشتاد وا ندی سال دولتمداری فارسی در ایران، ملتهای غیرفارس در این کشور به مثابه ملتهای بیگانه و حتی دشمن تلقی میکند و هرگونه مطالبه حقوق اتنیکی با توحشی بی پایان پاسخ میدهد. اما اگر دولت ایران از جنبه حقوقی تمامی ملتها و یا اتنیکهای ساکن آن را دربر میگرفت، این کشور مامن و مسکن همه مردم آن تلقی میشد. آنگاه سیاست در این کشور نیز به نژادپرستی راه نمیبرد. به همین سبب جنبش ملی و دمکراتیک خلق ترک در آذربایجان جنوبی نیز برای دوری از این تجربه بسیار تلخ بایستی تلقی مترادف "آذربایجانی" و "ترک" را در ادبیات سیاسی کنار بگذارد و سرزمین آذربایجان را مامن انسانهای ساکن (با هر تعلق اتنیکی) آن بداند، هرچند که اکثریت مردم آذربایجان را ترکها تشکیل دهند. این روش خود زمینه ساز برپایی یک دولت دمکراتیک در فردای تحولات سیاسی در آذربایجان جنوبی خواهد شد. از این زاویه استکه استفاده از عنوان "جنبش ملی آذربایجان" به جای "جنبش ملی ترک" چشم انداز زیانبخشی را ترسیم میکند.

 20130826

Yunes.shameli@gmail.com

RSS 2.0