تجربه شیرین همه پرسی استقلال در اسکاتلند

یونس شاملی
به نظر میرسید که اعلام  زمان همه پرسی استقلال اسکاتلند  تنها طرفهای درگیر در مسئله را (اسکات ها و انگلیس ها) به موضع موافق و یا مخالف بکشاند، اما این همه پرسی آکتورهای زیادی را در خارج از انگلیس و در سطحی بین المللی فعال ساخت و به جدلهای فکری و سیاسی دامنه داری راه برد. نخبگان سیاسی فارس و فعالین سیاسی متعلق به ملتهای غیرفارس (ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و ...) در ایران نیز با حدت و شدت قابل توجهی به استقبال رفراندوم استقلال رفتند، باوجود اینکه مواضع این فعالین در قبال رفراندوم استقلال در تخالف با همدیگر قرار داشت. فعالین سیاسی فارس یا فارس گرا (ایران گرا) از مواضع دولت انگلیس حمایت میکردند و بشدت مخالف استقلال اسکاتلند بودند و فعالین سیاسی غیرفارس در ایران تماما جانبدار رهبران اسکاتلند بودند که استقلال اسکاتلند را هدف این همه پرسی تعیین کرده بودند.
همه پرسی با رای 55.3 درصد مخالفین استقلال در مقابل 44.77 درصد موافقین استقلال به پایان رسید و مخالفین استقلال از نظر حقوقی موفق شدند اسکاتلند را در ترکیب دولت بریتانیا حفظ کنند. اما این تمام ماجرای همه پرسی استقلال اسکاتلند نیست و نمیتواند باشد.  دیوید کامرون نخست وزیر بریتانیا پس از اعلام نتیجه همه پرسی در استکالتند سخن بسیار مهمی برزبان راند. وی گفت: "برگزاری همه پرسی تصمیمی مناسب بود زیرا نادیده گرفتن خواست برخی از مردم اسکاتلند برای ابراز نظر در مورد آینده سیاسی سرزمین خود، صرفا به معنی به تعویق انداختن یک مساله مبرم بود." (پایان نقل قول)

 

اگر قیل و قال ها را نادیده بگیریم و جنبه های شعاری بحث ها در خصوص همه پرسی استقلال اسکاتلند را کنار بگذریم، و نظری به عمق تاثیرات همه پرسی استقلال بیاندازیم، از سویی نتایج بسیار ملموس و مثبت آن را درمی یابیم و از سوی دیگر تاثیرات تاریخی و دمکراتیک این رفراندوم را  از نظر میگذرانیم.

مهم ترین دستآوردهای همه پرسی استقلال اسکاتلند را میتواند بصورت کوتاه چنین فرموله کرد؛

 

یک: طرح مطالبه استقلال اسکاتلند، از سوی نخبگان سیاسی آن، مسئله استقلال ملتها را به یکی از نرم های سیاسی امروز تبدیل کرد و مهر حقانیت حق تعیین سرنوشت خلقها توسط خود آنها را یکبار دیگر بر تارک تاریخ حک کرد. در عین حال همه پرسی استقلال نه تنها به موضوع روز تبدیل شد، بلکه این حق از جرم سیاسی بودن در کشورهای غیرپیشرفته (مثل ایران و...) خارج ساخت و آن را به سطح یک حق سیاسی ارتقاع داد.

 

دو: تصمیم دولت انگلیس مبنی بر برگزاری "همه پرسی استقلال اسکاتلند" تصمیمی در چارچوب حقوق و دمکراتیسم بود و همچنانکه دیوید کامرون میگوید، نادیده گرفتن خواست مردم اسکاتلند برای ابراز نظر در مورد آینده سیاسی سرزمین خود، صرفا به معنی به تعویق انداختن یک مساله مبرم بود. بنابراین تمامی دولتهایی که امروز حق همه پرسی را از ملتهای ساکن در داخل جغرافیاسی سیاسی آن دولتها محروم میکنند، مسئله مبرمی را (که همانا حق تعیین سرنوشت  ملتها توسط خود آنهاست) نادیده میگیرند و بدینوسیله زخمهای موجود در جامعه را عمق بیشتری میدهند. بنابراین تصمیم دولت انگلیس برای "همه پرسی استقلال" نه تنها تصمیمی بغایت دمکراتیک  بود بلکه درس بسیار گران برای دولتهایی بود که در جهت نابودی ملتهای غیرحاکم در داخل جغرافیای سیاسی خود عمل میکنند. دولت ایران یکی از نمونه های برجسته این نوع دولتهاست.

 

سه: عمده ترین فاکتور در همه پرسی استقلال اسکاتلند، با وجود اینکه دستیابی به استقلال بود، اما در اصل و اساس استقلال و یا عدم استقلال موضوع اصلی بحث نیست. بلکه مهمترین فاکتور در مقوله به نام مسئله ملی، به اجرا درآمدن "حق تعیین سرنوشت ملت" در اسکاتلند بود. همه پرسی استقلال در اسکاتلند 85 درصد مردم اسکاتلند را برای حق تعیین سرنوشت سیاسی خود به پای صندوقهای رای کشاند و موضع آنها را در قبال استقلال روشن ساخت. به بیانی دیگر مردم اسکاتلند این فرصت را یافتند که بر سرنوشت سیاسی خویش تصمیم بگیرند. همه پرسی استقلال خود نمود آن حقی استکه نتیجه اش را تنها رای مردم تعیین میکند، همچنانکه امروز نتیجهء آن روشن گردید.

چهار: واقعیت دیگر این همه پرسی این بود که 44.77 درصد مردم، حدود نیمی از آن، از بودن در چارچوب دولت انگلیس راضی نیستند و برای استقلال خویش از این کشور پای صندوقهای رای رفتند. آیا دولت انگلیس میتواند رای حدود نیمی از مردم اسکاتلند را به هیچ انگارد؟ رهبران سیاسی کنونی در انگلیس با گسترش استقلال خواهی مردم اسکاتلند پاسخ نسبتا روشنی به آن داده اند. نظامی سیاسی انگلیس، بعد از همه پرسی استقلال اسکاتلند، دیگر نمیتواند در ظرف کنونی خویش به حیات خود ادامه دهد. بلکه این کشور به تدریج به یک نظام غیرمتمرکز سیاسی تبدیل خواهد شد تا از این طریق، نه تنها اسکات ها، بلکه ولزها و ایرلندیها نیز از حقوق بیشتر از آن چیزی که تا کنون داشته اند، بهرمند گردند. به بیان ساده تر، انگلیس دیگر نمیتواند به شیوه قدیمی و متمرکز در آن کشور سیاست ورزی کند. تغییر نظام سیاسی به نظامی غیرمتمرکز در کشور انگلیس و شکل گیری یک دولت محلی نسبتا رادیکال با قدرت عمل بیشتر برای اسکاتلند  نیز نتیجه قطعی همه پرسی استقلال در اسکاتلند است.

 

پنج: همه پرسی استقلال اسکاتلند و حرکتهایی از این نوع در دیگر کشورهای جهان، هم شرایط  ذهنی خلق ترک در آذربایجان و ایران (و دیگر خلقهای غیرفارس) را در جهت آرمانهای ملی آنها تغییر میدهد و هم شرایط بین المللی را برای پذیرش چنین تغییراتی آماده می سازد و در عین حال امید و نشاط را در دل ملت هایی که در چنگال استعمار داخلی گرفتار هستند، می کارد و چشم انداز سیاسی را برای تغییرات دمکراتیک در آن کشورها با امیدواری قرین می سازد.  

Yunes.shameli@gmail.com

20140919

بازتاب نگاه دینامیکی و نگاه مکانیکی در موضعگیری های سیاسی چگونه است؟

 برخورد با مواضع آقای حمید پوراصل
 
 
 یونس شاملی

اگر از عصبیت غالب در متن تحریری آقای حمید پوراصل بگذریم، نوشته ایشان از نظر سیاسی و حتی نظری از یکسونگری چپ کمونیستی رنج میبرد و در بسیار موارد غیررئآل، خوشبینانه و حتی دور از یک عقلانیت سیال سیاسی است. استفاده از ترم های نادرست نیز یکی دیگر از نقصان های نوشته ایشان است. کلیت نوشته آقای پوراصل بر تصوری غیررئآل بنا شده است، هم آنگاه که تصور میکنند، عقاید ایشان عقیده همه آذربایجانی هاست و هم زمانیکه خیال میکنید اظهار عقیده من در یک نوشته، اظهار عقیده ایی از طرف تمامی ترکهای آذربایجان است! من نکات بالا را با مدد گرفتن از متن تحریری خود آقای پوراصل تا حد ممکن کوتاه، در ادامه،  توضیح خواهم داد.

 آقای حمید پوراصل شما می نویسید: "انتخابات سوئد ربطی به آذربایجان ندارد." (پایان نقل قول)

اگر شما حوادث سیاسی را پدیده هایی مکانیکی می بینید و رویدادهای سیاسی در منطقه و یا جهان را بی ربط به هم تلقی میکنید، اما من حوادث و رویدادهای سیاسی را دینامیک و سیال می بینم و فکر میکنم که هر حادثه و یا رویدادی در یک منطقه جهان، (بویژه امروز که مناسبات جهانی به دلیل پیشرفتهای تکنولوژیک و انفورماتیک به هم نزدیک شده است)، رخ میدهد در مناطق دیگر جهان نیز بسیار تاثیرگذار است. و آنگاه که مسئله به تغییر حاکمیت سیاسی در سوئد از احزاب  راست به احزاب چپ مورد بحث باشد، آن را رویدادی مهمی در سوئد ارزیابی کرده و حتی تاثیر آن را در دیگر کشورهای جهان نیز  جدی میدانم. بنابراین انتخابات در سوئد به خودی خود پدیده بسیار مهمی است و در مناسبات جهانی (که کشورهای ایران و آذربایجان نیز جزو آن بشمار میروند) تاثیر گذار است. حتی انتخابات سوئد میتواند در مبارزه ملی- دمکراتیک خلق ترک در آذربایجان جنوبی نیز تاثیر قابل توجهی داشته باشد. چرا که با انتخاب یک شخصیت سوسیال دمکرات با تبار آذربایجانی، خواه ناخواه مسائل و ناهنجاریهای سیاسی حاکم بر سرنوشت خلق ترک در آذربایجان را چه در مئدیا و چه در سطح عرضه لایحه به مجلس به موضوع روز تبدیل خواهد کرد و از این طریق آذربایجان و مبارزه برای رهایی ملی در آن سرزمین را تقویت خواهد کرد. دلیل حمایت ما از شخصیت های آذربایجانی در احزاب سوئد نیز دقیقا ریشه در این مقوله دارد.  

 

نقد من به این بخش از نوشته شما را میتوان در نگاه استاتیک شما به رویداد های سیاسی و بی ربط دانستن انتخابات سوئد به آذربایجان جستچو کرد. علت تکیه شما در نوشته تان بر نگاه استاتیک در سیاست  از سویی تمایل کلی تان به ایران گرایی (که میتوان به سادگی و با استناد به متن نوشته خودتان و پست های صفحه فیس بوکی تان آن را نشان داد. نگاه کنید به پستهای صفحه اینترنتی خودتان، که در آن نسبت به مسئله ملی خلق ترک در ایران، غیر از انگشت شما موسیقی آذربایجانی، چند مطلب منتشر کرده اید؟!! و در عین حال نگاه کنید تعدا مطالبی که در ارتباط با مسائل سیاسی ایران در همان صفحه منتشر کرده اید و این دو را باهم مقایسه کنید. آنگاه بیشتر به حقیقتی که من مطرح کرده ام پی خواهید برد) را نشان میدهد و از سوی دیگر غلبه نگاه چپ کمونیستی شماست که عموما  بر شعارهای دهان پرکن، اما بی تاثیر و غیر رئآل تکیه دار، برملا میشود.

 

شما می نویسید: "یکی از علائم مدنیت توجه به شعارهای سیاسی احزاب است و نه ملیت کاندیدا ها." (پایان نقل قول)

آقای پوراصل، اینکه توجه به "شعارهای سیاسی احزاب" را نشانهء مدنیت دانسته اید درست است، اما در آنجا که عنوان کرده اید "ملیت کاندیداها" نباید در حیطه توجه رای دهندگان باشد بسیار به خطا رفته اید. در اینجا نیز خطای دیدتان به یکسویه نگری مکانیکی تکیه دارد و دینامیسم سیاست را بکلی نادیده میگیرد.

آنچنانکه پیش از این توضیح دادم رویدادهای سیاسی (که انتخابات در کشورهای مختلف یکی از آنهاست) در مناسبات جهانی و حتی در سیاستهای داخلی کشورهای مختلف تاثیر میگذارد. دقت به تبار ملی کاندیداها و رای دادن به آنها درجه آن تاثیرگذاری را که فوقا سخن اش رفت نه تنها تقویت میکند، بلکه نقش آن را چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی سوئد پررنگ تر می سازد. تصور بکنید که حضور یک کرد در مجلس سوئد، جدا از تاثیر این حضور در سیاست داخلی سوئد نسبت به کردها در سوئد، میتواند در سیاست خارجی دولت سوئد نسبت به مسئله کرد در خاورمیانه اثرگذار باشد. توجه به این شگرد، یعنی دقت به تبار ملی کاندیداها هم میتواند در سیاست داخلی و دمکراتیزه کردن جامعه سوئد مفید باشد و هم میتواند در سیاست خارجی دولت سوئد به تقویت نوعی عدالت پلورالیستی  در جهان کمک کند. اما نگاه شما در ارتباط با تبار اتنیکی کاندیداها به خاطر ضدیت با دولت آذربایجان و دولت ترکیه و... عملا شما را به دامن دگماتیسم و سیاست مکانیستی سوق داده است.

 

شما می نویسید: "به علاوه نباید ضدیت با ارتجاع اسلامی ما را به این نتیجه برساند که پشت نیروهای ارتجاعی دیگر برویم. داستان تلخ پناه بردن همین رهبران کنونی کردهای عراق به شاه از دست حسن البکر, به جمهوری اسلامی پناه بردن از ترس صدام, به صدام پناه بردن در جنگ اول خلیج با شعار دفاع از میهن, هم دست شدن با ارتجاع شیعه بر ضد صدام و اینک تسلیم ارتجاع جهانی و ترکیه شدن از ترس داعش باید برای ما آذری ها درس باشد." (پایان نقل قول)

 

آقای پوراصل، این بخش نوشته شما به قدری شعاری و خارج از منطق سیاسی با تکیه بر احساسات رومانتیستی ظاهرا انسان دوستانه است که نمیتوان به آن پرداخت. این بخش از نوشته شما نه از دیالکتیک در تحلیل، نه از آشتی تضادها در سیاست و نه از منطق اتفاق و اتحاد برای پیشبرد اهداف سیاسی چیزی نمیتوان یافت. این سخنان شما تنها و تنها شعارهایی توخالی، رومانتیستی و بسیار پوپولیستی است و متاسفانه در عمل به کار نمی آید. توضیح بیشتر این بخش خود به مقوله مستقلی برای نوشتن نیاز دارد. به همین سبب من به این پاراگراف کوتاه بسنده میکنم و آرزو میکنم که این کوتاه سخن خود زمینه بازنگری در طرز تفکرتان باشد. مثال خلق کرد و فعالیت بخشهای مختلف آن در ایران و عراق را اندکی از نظر بگذرانید و ببینید نخبگان سیاسی کرد، به تنهایی و بدون حمایت سیاسی و مالی و گاه حتی تسلیحاتی قادر خواهند بود حق تعیین سرنوشت خلق کرد را تحقق بخشند؟ این در حالیست که تمامی احزاب و شخصیتهای سیاسی فارس و مرکزگرا حتی در اپوزیسیون نیز مخالف دستیابی خلقهای غیرفارس به حق تعیین سرنوشت خود در ایران هستند. با این وصف  آیا دیگر خلقهای غیرفارس ساکن در ایران قادرند تنها با تکیه بر توانایی های سیاسی خود در داخل، بدون جلب و جذب حمایت معنوی و سیاسی و... از خارج آرمان حق تعیین سرنوشت را محقق سازند؟ دقت کنید که ایران کشور اقلیت هاست. هیچ ملیتی در ایران دارای اکثریت 50 درصد نیست. دولت کنونی در ایران دولتی فارسی است و تمامی امکانات مالی، تسلیحاتی، امنیتی و تبلیغاتی ایران علیه ملیتهای غیرفارس مورد استفاده قرار میگیرد. این ملیتها برای رهایی از چنگال استعمار داخلی نیاز مبرم به حمایت خارجی دارند. این حمایت میتواند معنوی و یا میتواند مادی باشد. یکی از نمودهای این حمایت در خصوص کردهای عراق عملی گردید و این خلق در بخش عراق به تاسیس دولت ملی خویش دست یازید و حق تعیین سرنوشت خلق کرد در این بخش تامین گردید. این مثال را آوردم که ذهن شما را برای تفکر بیشتر در این زمینه آماده کرده باشم.

 

شما می نویسید: "ما آذری ها" !؟ (پایان نقل قول)

آقای پول اصل، ما ترک هستیم و البته در عین حال آذربایجانی هم هستیم. ما آذری نیستیم. "آذری" اصطلاح ساخته و پرداخته "ساواک" در ایران و "ک گ ب" در اتحاد شوروی بود. آذربایجان یک جغرافیاست و البته این جغرافیا وطن ملی خلق ترک نیز هست. نه همه آذربایجانی ها ترک هستند و نه همه ترک ها آذربایجانی. آذربایجان مسکن کسانیست که در آن زندگی میکنند. در آذربایجان ترکها اگر اکثریت هم داشته باشند، اما فارس، کرد، گیلک، تالش، ارمنی و... در آن ساکنند و همه آنها آذربایجانی به حساب می آیند. خلق ترک ساکن آذربایجان به مثابه ملیت غالب از نظر کثرت مبارزه وسیعی برای حق تعیین سرنوشت خود را دنبال میکند. بنابراین "ما"ی مورد نظر من و شما غیرترک های آذربایجان نیستند، بلکه ترک های آذربایجان هستند. به بیان ساده تر، درست تر و دقیق تر میبود که به جای "ما آذری ها" از ترم درست تر "ما ترک ها" استفاده میکردید.

 

نمیدانم، اما امیدوارم تبلیغات ضد ترکی حکومت شاه و شیخ (در ترک خر خواندن مردم ما) تاثیر منفی نسبت به ترک بودنتان در شما بجا نگذشته و شما را به موضع استفاده از اصطلاح "آذری ها" نکشانده باشد! اگر دقیق تر بخواهم توضیح دهم، عنوان هویت ملی خلق ما "ترک" (تورک)، عنوانی زبان این خلق "ترکی" (تورکجه) و عنوان وطن ملی آن "آذربایجان" (آزربایجان) است. آذربایجانی ها و یا به قول شما آذری ها تمامی مردم ساکن آذربایجان را، فارغ از تعلق اتنیکی آنان، شامل میشود.  

 

شما می نویسید: "اگر ما آذری ها خواهان اتصال دو آذربایجان و حق تعیین سرنوشت هستیم. راهش شعار پیوستن به آذربایجان شمالی و تبلیغ یک حکومت دزد و فاسد و وراثتی نیست." (پایان نقل قول)

 

آقای پور اصل، اینکه شما نوشته اید "ما آذری ها خواهان اتصال دو آذربایجان" هستیم، عقیده شخصی شما و البته عقیده بخشی از فعالین سیاسی و مدنی آذربایجان نیز هست. تعمیم دادن این عقیده به همه نیز همانقدر نادرست است که شما اظهار نظر مرا (با تکیه بر تصورتان) تعمیم داده اید. در خصوص اتصال دو بخش شمالی (جمهوری آذربایجان) آذربایجان و بخش جنوبی آن (در ایران) دو گرایش فکری وجود دارد، بخشی این اتصال را جزو استراتژی مبارزاتی خود به حساب می آورند و بخشی دیگر این اتصال را آرزوی قلبی خود تلقی کرده فعالیت خاصی در این خصوص انجام نمیدهند. آنچنانکه از نوشته تان برمی آید، شما جزو آن بخش هستید که برای اتصال این دو بخش فعالیت میکنید، اما من جز آن بخش تلقی میشوم که تنها آرزوی اتصال این دو بخش را دارم و فعالیت خاصی در این زمینه انجام نمیدهم.

 

اما این سخن بی ربط، ضد تبلیغاتی و مسموم شما که گویا همه فعالین آذربایجانی از طریق تبلیغ حاکمیت در جمهوری آذربایجان هدف اتصال دو آذربایجان را دنبال میکنند، از سویی بی اطلاعی مفرط شما از مسائل آذربایجان را نشان میدهد و از سوی دیگر شما را در ردیف تبلیغات چی های ضدآذربایجانی دولت ایران قرار میدهد. برای اثبات این مدعا نگاه کنید به ترمینولوژی که شما در مورد آذربایجان استفاده کرده اید و ترمینولوژی که مئدیای جمهوری اسلامی ایران در خصوص آذربایجان مورد استفاده قرار میدهند! همان اصطلاحات، همان ضدتبلیغات. امیدوارم شما در برخورد با آمریکا به دام جمهوری اسلامی ایران نیافتاده اید.

 

شما می نویسید: "باید از سرنوشت فرقه دمکرات درس بگیریم و به حکومت فاسد در آذربایجان شمالی پناه نبریم." (پایان نقل قول)

آقای پوراصل، حکومت فاسدی که فرقه دمکرات را قربانی قدرت مداری خود کرد، دولت کمونیستی تحت رهبری استالین بود و نه حکومت آذربایجان شمالی! که تنها بخشی از اتحاد شوروی سابق بود و از مرکز دستور میگرفت. اما به نظر میرسد که ضدیت نهان شما با مقوله آذربایجان بی ربط و یا با ربط شما را به موضع تبلیغات علیه آذربایجان و همنوایی با جمهوری اسلامی میکشاند. میدانم که هرگز قصد هم آوا شدن با جمهوری اسلامی را ندارید، اما اگردقت و احتیاط  در موضعگیری را از دست بدهید، بی تردید با اتجارع جمهوری اسلامی در این رابطه هم آوا خواهید شد.  

 

شما می نویسید: "آذربایجان واحد نبایستی جکومت وراثتی داشته باشد, نباید توسط اقلیت آذربایجان شمالی هدایت شود" (پایان نقل قول)

آقای پور اصل، این حرف را از کجا درآورده اید و از کجا نقل میکنید؟؟ چه کسی و در کجا عنوان کرده است که "آذربایجان واحد" میخواهد حکومت وراثتی داشته باشد؟؟ حالا کو "آذربایجان واحد" که شما را به مثابه کاسه داغتر از آش به میدان آورده و برای آینده نامعلوم و موضوعی نامشخص شما را به موضعگیری سیاسی کشانده است؟!! آیا اینگونه اظهار نظر بی کیفیتی یک دیدگاه سیاسی را برملا نمیکند که درباره موضعی نامعلوم "آذربایجان واحد" و علیه به اصطلاح "آقلیت آذربایجان شمالی"!!! اعلام موضع میکند؟

 

شما می نویسید: "لطف کنید بگویید این حزب سوسیال دمکرات سوئد کجا و چند بار از حقوق مردم ایران دفاع کرده است؟ ... حزبی است برای تشنگان به قدرت و بسیار محافظه کار و دوشقه به دو جناح چپ و راست و رهبری راست که این تناقض تاریخا به درجا زدن این حزب انجامیده است." (پایان نقل قول)

آقای پوراصل، اظهار نظرهای عجیب و غریب شما در طول نوشته تان موج میزند. اینجا هم حزب سوسیال دمکرات را به "تشنگان قدرت" متهم ساخته اید. جالب اینکه به حضور دو جناح چپ و راست در درون سوسیال دمکراسی هم اشاره کرده اید. ولی روشن نکرده اید که کدام گرایش تشنگان قدرت و کدام گرایش در سوی منافع مردم عمل میکنند!! شما حتما میدانید که جامعه رفاه در کل کشورهای اسکاندیناوی حاصل حاکمیت احزاب سوسیال دمکرات در این کشورهاست. اگر شما واقعا به وجود گرایش چپ سوسیال دمکراسی اعتراف دارید، کاندیداهای غیرسوئدی این حزب عموما جزو جناح چپ و رادیکال این حزب هستند.

نکند توصیه میکنید که در انتخاباتی که چند روز دیگر انجام خواهد شد، به حزب چپ سوئد (که من سالهای سال رای خودم را به آن حزب داده ام) رای بدهند و با پایین آوردن آرای مردم به حزب سوسیال دمکرات، شرایط را برای ادامه حاکمیت احزاب راست فراهم آورید؟ چون میدانیم که بالا رفتن آرای حزب چپ در سوئد، به قدری نخواهدبود که بتواند این حزب را به یک حزب حاکم تبدیل کند. در این خصوص نیز دقت و احتیاط برای عقب راندن احزاب راستگرای سوئد از قدرت بسیار اهمیت دارد.

 

شما می نویسید: "برای پیشبرد منافع ملی ما آذری ها نیاز به استدلال و آرامش داریم نه ایجاد رعب و وحشت و توهین." (پایان نقل قول)

آقای پوراصل، با وجود اینکه توصیه فوق را به یکی از منتقدین خود مطرح کرده اید، اما خودتان در خشونت کلامی، در تبلیغات منفی، در استفاده از ترمهای غیردقیق و شبهه برانگیز، در استفاده از اصطلاحات بسیار تند و در عصبیت غالب بر نوشته تان کم نیآورده اید. نصحیت و توصیه بالا بسیار به جا و درست است، اگر خودتان نیز به آن عمل کنید!

2014/09/08

پاورقی:
نوشته آقای حمید پوراصل در فیس بوک
Hamid Porasl

انتخابات سوئد ربطی به آذربایجان ندارد. یکی از علائم مدنیت توجه به شعارهای سیاسی احزاب است و نه ملیت کاندیدا ها. به علاوه نباید ضدیت با ارتجاع اسلامی ما را به این نتیجه برساند که پشت نیروهای ارتجاعی دیگر برویم. داستان تلخ پناه بردن همین رهبران کنونی کردهای عراق به شاه از دست حسن البکر, به جمهوری اسلامی پناه بردن از ترس صدام, به صدام پناه بردن در جنگ اول خلیج با شعار دفاع از میهن, هم دست شدن با ارتجاع شیعه بر ضد صدام و اینک تسلیم ارتجاع جهانی و ترکیه شدن از ترس داعش باید برای ما آذری ها درس باشد. از دست تبهکاری نباید به تبهکار دیگری پناه برد. اگر ما آذری ها خواهان اتصال دو آذربایجان و حق تعیین سرنوشت هستیم. راهش شعار پیوستن به آذربایجان شمالی و تبلیغ یک حکومت دزد و فاسد و وراثتی نیست. اگر نه همه آذری ها اما بسیاری از ما آذری ها با این رهبران فاسد از دوران شوروی سر و کار داشتیم. نه درد آزادی داشنتند و نه آزادگی از همان اول دزد و تبهکار بودند. از علی بف پدر گرفته تا پسر. باید از سرنوشت فرقه دمکرات درس بگیریم و به حکومت فاسد در آذربایجان شمالی پناه نبریم. آذربایجان واحد نبایستی جکومت وراثتی داشته باشد, نباید توسط اقلیت آذربایجان شمالی هدایت شود, نباید در آرم و علانم خود از نشان ایدئولوژیک بمانند ماه و ستاره که نشان حکومت عثمانی و اسلامی است استفاده کند. آذربایجان سقل آزادی و سکولاریسم و انقلاب ملی دمکراتیک بوده و حتی آیت الله هایی را که مقابل مردم و آزادی بودند بدار کشیده است. حالا چه شده که در سرزمین آتش که در آن بابک 300 سال با اعراب و اسلام جنگید قرار است بیرق سه رنگ و قمر و ستاره بخورد ما بدهند؟ ما آذری هستیم اما نه از قماش مافیای علی یف حاکم در شمال و نه از مرتجعان آذری و فارس در ایران. و آن مدنیت را داریم که بتوانیم وطن آینده خود را تحت اراده خود و با باور به آزادی بگردانیم. در سوئد هم بیاموزیم که دیپلمات کشوری نیستیم و اگر در حزبی هستیم یا به حزبی رای می دهیم تنها بر پایه برنامه این حزب است و نه بر حسب تعلق قوم و قبیله ای. لطف کنید بگویید این حزب سوسیال دمکرات سوئد کجا و چند بار از حقوق مردم ایران دفاع کرده است؟ به کدام برنامه این حزب رای میدهید که احزاب دیگر ندارند؟ سوسیال دمکراسی حزب میانه ای است که تنها خواهان کسب قدرت سیاسی است و پس از گرفتن قدرت تاریخا نشان داده هم با چپ ساخته و هم با راست پرداخته است. حزبی است برای تشنگان به قدرت و بسیار محافظه کار و دوشقه به دو جناح چپ و راست و رهبری راست که این تناقض تاریخا به درجا زدن این حزب انجامیده است. به هر حال در تبلیغات انتخاباتی خود در سوند به نفع سوسیال دمکرات ها موفق باشید اما ار همه ما آذری ها مایه نگذارید چرا که جامعه آذری ما آنقدر عقب مانده نیست که تنها به دلیل وابستگی قومی به کسی رای دهد و لطف کنید اگر می حواهید پرچمی از آذربایجان نشان دهید آثار اسلام و استبداد علی یفی را از روی آن بردارید
RSS 2.0