روش برخورد با تضاد ها

باز هم در نقد هادی صوفی زاده

یونس شاملی 
از آقای هادی صوفی زاده بخاطر دقت نظر به نوشته انتقادی من (فاصله انتقاد دمکراتیک با نژادپرستی) نسبت به قلم ایشان بایستی تشکر کنم. در نوشته مذکور تلاش کرده ام با زبانی سخن بگویم که به سوءتفاهم راه نبرد و در عین حفظ حرمت قلم، دقت نظر آقای صوفی زاده را به مفاهیمی که به نظرم در نوشته ایشان غیرمتعارف می آمدند جلب کنم. این گونه بحث ها، بویژه زمانیکه صدای آتش بیاران جنگ بین دو خلق (کرد و ترک) از هر دو سو بلند است  بسیار پر اهمیت است و تلاش میکند فرهنگ دمکراتیک دیالوگ انتقادی را به جای جنگ زرگری افراط گرایان بنشاند.
من قصد ندارم این بحث را به عرصه های دیگر اجتماعی بکشانم. سعی خواهم کرد بطور خلاصه نشان دهم که حساسیت و بی دقتی نهفته در نوشته آقای صوفی زاده (چرخش اسلام ترکی ترکیە بە اسلام وحشی) در کجا بود.

 

از کرامت قلم آقای صوفی زاده در توصیف ترکها در آذربایجان باید تقدیر کرد، اما نمیتوان به این مهم هم دیده فروبست که تاریخ سیاسی صد سال اخیر تفاوت فاحش میان پیشرفتهای سیاسی و اقتصادی در ترکیه را با پس رفتهای بسیار فاحش موقعیت سیاسی و اقتصادی خلق ترک در ایران را برملا میکند. آقای صوفی زاده میگویند: " از نظر بندە تفاوت زیادی میان تورک آذربایجانی با تورک ترکیە هست". (پایان نقل قول)

 

خود آقای صوفی زاده نیز در بخشی از همین نوشته خودشان اذعان میدارند: "البته که در میان بخش های مختلف ملت ترک که در جغرافیای سیاسی مختلفی تطور تاریخی خود را طی کرده اند وجود دارد. این تفاوت در میان ملت کرد نیز چنان پوشیده نیست. خلق کرد کردستان در ایران با عراق و یا تفاوت آنها با کردها ترکیه و ... را نیز میتوان سخن گفتن." (پایان نقل قول)

 

نتایج ناهنجار استفاده ناصحیح از واژه ها

عمده ترین بخش انتقاد من به آقای صوفی زاده استفاده از واژه "ترک ها" و تسری زشتی ها (خشونت گرا) و تحقیر ها (قواعد بازی به هم زن) و عمومیت دادن آن  نسبت به "ترک ها" بود. من همین زوایه نگاه یعنی تعمیم دادن تحقیر به یک گروه قومی، یا دینی یا جنسیتی و... را زاویه ایی نژادپرستانه ارزیابی کرده ام. آقای صوفی زاده در توضیح این انتقاد من مینویسند: " باید بگویم کە استفادە از واژە تورک بجای ترکیە در مباحث سیاسی و اجتماعی تورکیە امری رایج است. در ادبیات روزانە ترکیە بجای دولت ترکیە از تورک استفادە میشود..." (پایان نقل قول)

 
اولا آقای صوفی زاده در نوشته خودشان نه از واژه "تورک" که مفهومی منفرد است، بلکه از واژه "تورک ها" یعنی یک گروه ملی و بسیار وسیع را در بر میگیرد، استفاده کرده اند.
 

ثانیا، همچنانکه خود آقای صوفی زاده اذعان میدارد استفاده از واژه "تورک" (نه تورک ها) به جای "ترکیه" در "مباحث سیاسی و اجتماعی تورکیه" رایج است. اما زبان نوشتاری آقای صوفی زاده به فارسی است و خوانندگان آن عمدتا شهروندان ایران هستند. در ایران "تورک ها" به ترکیه اتقلاق نمیشود. در ادبیات فارسی "ترکیه" یک کشور و اما "تورک ها" (اسم جمع) یک ملت محسوب میشوند. بنابراین آوردن مفهوم "تورک ها" و آلودن آن به مفاهیم تحقیر آمیز هم در زبان ترکی و هم در زبان فارسی مضموم با باری نژادپرستانه است.

 

خشونت گرایی در ترکیه یا خاورمیانه؟

آقای صوفی زاده در نوشته خود ( نه تورک بلکه) "تورک ها" را به خشونت گرایی متهم کرده است. من البته که وجود خشونت و گرایش بخش هایی از جامعه به خشونت در ترکیه را انکار نمیکنم. همچنانکه این خشونت گرایی را در ایران و حتی بخش های مختلف کردستان و در سوریه، عراق، افغانستان و یا دیگر کشورهای منطقه خاورمیانه میتوان به راحتی مشاهده کرد. ترکیه نیز از جهت خشونت بایستی مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد و حتی بایستی سطح خشونت بصورت مقایسه ایی در کشورهای مختلف مورد سنجش قرار گیرد. این کاریست که باید در مراکز دولتی و یا دانشگاهی این کشورها انجام گیرد. اما تعمیم خشونت به یک گروه ملی یعنی "تورک ها" (اسم جمع) در نوشته آقای صوفی زاده مورد انتقاد من قرار گرفته است. موردی که در قلم نگاری باید بشدت مورد توجه قرار گرفته و از لغزش قلم به تحقیر جمعی ممانعت به عمل آید. برای نمونه آیا خشونت های موجود در اقلیم کردستان در عراق و از آن جمله خشونتهایی که منجر به خودسوزی دختران جوان در آن جامعه میشود را میتوان خشونت همه "کردها" (حتی کردهای ساکن در ایران، عراق، ترکیه و...) به حساب آورد؟!

 

شیوه متفاوت برخورد با دولت و ملت

من در نوشتهء ا نتقادی ام به آقای صوفی زاده عنوان کرده بودم که: " ملت فارس و دولت فارسی در ایران دو پدیده کاملا متفاوتی هستند و برخورد متفاوتی را هم طلب میکنند.". اما آقای صوفی زاده نظر دیگری دارند و مینویسند: "ایراد آقای شاملی بە نوشتە من هدف قرار دادن کل جامعە است و ایشان میگوید کە مشکلاتی کە دارم با دولت فارسگراست نە ملت فارس. در این رابطە من معتقدم مشکل ما با جامعە فارس بطور کلیست، همانگونە کە در ترکیە مشکل کوردها با جامعە تورک است." (پایان نقل قول)

 

نگاه آقای صوفی زاده به مشکلات در کشورهای ایران و یا ترکیه بسیار کلی است. در نوشته ایشان از تفاوت برخورد با سیاستهای دولت از سویی و تلاش برای تغییر افکار عمومی جامعه از سوی دیگر تفاوتی دیده نمیشود. این نوع نگاه به تضادهای موجود و عدم تفکیک میان این تضادها میتواند حتی گاه به فاجعه راه ببرد. برای نمونه بخشی از احزاب کردستان در ایران و در ترکیه به روش مسلحانه در تقابل با سیاستهای آن دولتها تکیه دارند. آیا میشود همین این روش را در قبال مردم فارس در ایران و یا جامعه ترک در ترکیه بکار بست؟ افکار عمومی جامعه از طریق روشنگری و برخورد انتقادی با آن قابل تغییر در راستای اعتلای است. در صورتیکه برخورد مسلحانه با مردم بی دفاع عین خشونت و تروریسم است. کاری که امروز داعش مرتکب آن میشود.

2016-11-26

 

پای نوشت:

نوشته آقای هادی صوفی زاده

http://www.iranglobal.info/node/57758

فاصله انتقاد دمکراتیک با نژادپرستی

در نقد هادی صوفی زاده

یونس شاملی 
نوشته آقای هادی صوفی زاده را تحت عنوان "چرخش اسلام ترکی ترکیە بە اسلام وحشی" خواندم و به مراتبی که در سطور آن پیش رفتم مفاهیم و جملاتی دور از انتظار،  یکی بعد از دیگری فکرم را مشغول کرد. در این نوشته آقای صوفی زاده ظاهرا سیاستهای دولت ترکیه را به نقد میکشد، اما قلم به تدریج به جای نقد سیاست دولت ترکیه، به نقد منش و روانشناسی "ملت" و یا  نقد "ترکها" کشیده میشود و به دوگانگی بسیار عجیبی ذهنیت خواننده مطلب را مغشوش میکند.
من به آن بخش از اطلاعاتی که در نوشتهء آقای صوفی زاده آمده است کاری ندارم و البته به ایشان حق میدهم که سیاستهای دولت ترکیه در قبال کردها را هر انگونه که می خواهند و می پسندند به نقد بکشند. اما استفاده از اصطلاح "ترکها" به عنوان مخاطب قلم آقای صوفی زاده را نه تنها درست نیافتم، بلکه حتی استفاده از این نوع ادبیات را برازنده یک قلم نگار نیز نمیدانم.

 

چند نمونه یا چند جمله از متن نوشته آقای صوفی زاده را در ذیل اورده ام. آقای صوفی زاده در چندین جای مطلب شان چینین جملاتی را بکار برده اند:

 

"تورکها در برهم زدن  قواعد بازی مهارت خاصی دارند."، "تورکها در مقابل کورد ضعف هویتی، فرهنگی و تاریخی دارند."، "بلحاظ تاریخی، تاریخ تورکها با کشت و کشتار آغازشدە و خشونت ریشە در فرهنگ آنان دارد."، "تورکها بدون تکیە بر اسلام هویت ضعیفی نسبت بە ملل دیگر دارند". (پایان نقل قولها)

 

استفاده از لفظ "تورکها" در این جملات هر انسانی با هویت اتنیکی ترک را هدف قرار میدهد. جملات عنوان شده جملاتی تبلیغی هستند تا جملات و مفاهیمی بر امده از یک تحقیق. در تمامی این مفاهیم تصور تحقیر کننده ایی در برخورد با "تورکها" مورد استفاده قرار گرفته است. در یکی از جملات "تورک ها و کردها از نقطه نظر هویت گرایی" با همدیگر مقایسه شده اند. به بیان دیگر این جملات و تفکر نشسته در پس آن تشدید تضاد خلقها را با خود به یدک میکشد. در شرایطی که خلقهای ساکن در خاورمیانه، چه ترکیه و چه ایران و دیگر کشورها خلقها غیرحاکم از رنج سیاستهای سرکوبگرانهء دولت حاکم (تضاد خلق با دولت) در عذاب هستند، آقای صوفی زاده حس تضاد "خلق در مقابل خلق" را دانسته و یا نادانسته به سطور مقاله خویش می افزاید. این یکی از آن نکاتی است که نوشته آقای صوفی زاده را شامل یک انتقاد جدی میکند. به بیان دیگر برابری حقوق اتنیکی در داخل کشورها و یا برابری میان کشورهای مستقل نه بر مبنای تاریخ سیاسی ملتها و به بیان دیگر دروغپردازیهای ناسیونالیستهای افراطی در تاریخ سازیهای جعلی برای خودشان، بلکه بر مبنای منشور جهانی حقوق بشر، کنوانسیونهای الحاقی آن و در مجموع  بر اساس حقوق برابر فردی و جمعی (اتنیکی، جنسیتی، دینی و...) بایستی شکل بگیرد. محور مناسبات خلقها نه برمبنای کوچکی و بزرگی دولت هایشان، نه برمبنای داشته ها و یا نداشته های تاریخی آنان، بلکه برمبنای حقوق انسانی و اجتماعی بایستی تنظیم گردد و صلح و همبستگی محور مناسبات انسانها، ملتها و دولتها با همدیگر باشد. غیر از این تمامی مناسبات غیردمکراتیک و استبدادی بایستی از بیخ و بن تغییر کرده به مناسبات دمکراتیک در بین خلقها تبدیل گردد.

 

آنچه که محور نقد آقای صوفی زاده نسبت به تورکها بیان شده را میتوان در تک تک کشورهای خاورمیانه و بویژه مسلمان نمونه های بسیار زیادی یافت. نمونه های رفتاری از نوع  "قواعد بازی به هم زدن"، "ضعف هویتی داشتن"، "خشونت گرایی" و "دین گرایی" را میتوان به سادگی  در میان دولت های منطقه خاورمیانه و کشورهای مسلمان به ازدیاد نیز یافت.  تازه ترکیه در میان کشورهای مسلمان حداقل در چند دهه گذشته از نقطه نظر پیشرفتهای سیاسی اقتصادی حدودا یک سر و گردن نسبت به دیگر کشورهای مسلمان پیشرفته تر بوده است.

 

از سوی دیگر، اولا تورکها تنها در ترکیه زندگی نمی کنند، بلکه  ایران، عراق سوریه، آذربایجان،  روسیه و... نیز محل زندگی آنهاست. اما در  نوشتهء آقای صوفی زاده همهء این جمعیت (تورکها) مورد به اصطلاح بی مهری و حتی اهانت قرار گرفته اند. ثانیا حتی اگر نظر آقای صوفی زاده  در این نوشته تورکهای ترکیه باشند نیز این اتهامات نادرست و نارواست. چرا که حدود بیش از 50 درصد جامعه ترک را کودکانی تشکیل میدهند که در 18 سال اخیر به دنیا آمده اند و حدودا با نرمهای امروزی تربیت میشود و از اتهاماتی که به آنها وارد شده است بی خبرند. کمی بیش از 50 درصد جامعه ترکیه را زنان تشکیل میدهند که خود قربانی نظام مردسالار و دین سالار در جوامع شرقی و از آن جمله در ترکیه هستند. اما همین زنان نیز در نوشته آقای صوفی زاده خشونت گرا، قواعد بازی به هم زن و ضعیف از نظر هویتی در مقایسه با کردها به حساب آمده اند. از سوی دیگر آیا همه مردان بالغ در ترکیه مثل هم فکر و یا عمل میکنند؟ همه مردان بالغ خشون گرا و دین گرا هستند؟ جنبش گزی پارکی، نمونه برجسته یک گرایش مدرن در جامعه ترکیه بود که از سوی جامعه روشنفکری و هنری ترکیه بشدت حمایت شد و مورد سرکوب دولتی قرار گرفت نیز در نوشته اقای صوفی زاده خشونت طلب و دین گرا معرفی میشود! جنبش زنان در ترکیه نیز احتمالا در نوشته آقای صوفی زاده رنگ دین گرا و خشونت طلب گرفته است! اینها تنها نمونه ایی از آن نگاهی یکبعدی است که "جمع"را، "گروه اتنیکی" را، "گروه دینی" را و حتی گروه "جنسیتی" را تنها به خاطر تعلق به یک جمع، به یک اتنیک، به یک دین و یا به یک جنسیت مورد تحقیر و تهاجم قرار میدهد. نمیگویم آقای صوفی زاده چنین میکنند، اما میخواهم روشن کنم که قلم ایشان در این نوشته به این سو لغزیده است.

 

 

یک زاویه دیگر نقد به نوشته آقای صوفی زاده تداخل نقد دولت با بررسی روانشناسی اجتماعی توده ها است. به بیان دیگر یا بایستی تاریخ ملت ها را از جهت های گونان طبقاطی، اجتماعی، فرهنگی بررسی کنیم و یا اینکه تاریخ دولت ها به نقد بکشیم. یکی دانستن این دو مقوله میتواند نتایج هولناکی در برداشته باشد. برای نمونه اگر رفتار دولت هیتلر را با منش ملت آلمان یکی بگیریم، بایستی تک تک آلمانی ها را در صندلی محاکمه هیتلر قرار دهیم. اگر استالین و عملکرد دولت او را با ملت یا ملتهای ساکن روسیه یکی بیانگاریم چه فاجعه ایی ممکن است روی دهد؟ زشت ترین صورت تضاد، نفرت و کینه مردمی نسبت به مردم دیگر، یا ملتی نسبت به ملت دیگر است. با عنایت به نوشته آقای صوفی زاده در جای جای نوشته ایشان "تورکها" با مفاهیمی منفی به توضیح کشیده میشوند و در جایی از این نوشته از برتری کردها نسبت به تورکها در زمینه شناخت هویتی سخن به میان می آید. من درباره درستی و نادرستی این بخش از نوشته سخن نمیگویم. بلکه جوهره این نگارش را در جهت تشدید  به تضاد میان خلقها همسایه در منطقه ارزیابی میکنم. و به همین سبب نیز استفاده از مفهوم "تورکها" در نوشته آقای صوفی زاده بسیار عجیب و خالی از یک نگاه انسانگرایانه و روشی عالمانه در نقد دولت ارزیابی میکنم.

 

انتظار داشتم در نوشته آقای صوفی زاده یک زاویه دید دیگری را نسبت به مسئله تداخل دین در دولتمداری ترکیه بخوانم. چون تداخل دین در دولتمداری ترکیه بعد از به قدرت رسین اردوغان و حزب اش آکپ به معضلی در این کشور تبدیل شده است. اما این نوشته آقای صوفی زاده با آن بخش از نوشته هایشان که من خوانده بودم تفاوت ماهوی داشت. ایشان در چند پاراگراف جنبهء روانشناسانه اجتماعی و تاریخی ملتی را به بدی و زشتی آلائیده اند. این شیوه نگارش، یعنی "محکوم کردن جمعی" صرفا به دلیل تعلق به یک جمع (اتنیک، جنسیت، رنگ پوست، جنسیت و...) از هر نوع که باشد امروزه در اروپا و جهان "نژادپرستی" تلقی میشود.

 

من میدانم که آقای صوفی زاده از سیاستهای دولت ترکیه در قبال خلق کرد در آن کشور ناراحت اند و البته در این ناراحتی هم محق اند. من هم دقیقا همان حس  آقای صوفی زاده را در قبال دولت فارسگرا در ایران دارم، اما هرگز ذهنیتم را آلوده تخریب ملت فارس نکرده و نمی کنم. ملت فارس و دولت فارسی در ایران دو پدیده کاملا متفاوتی هستند و برخورد متفاوتی را هم طلب میکنند. همبستگی خلقها بایستی سرلوحه تفکر و رفتار ما در ارتباط مردمان منطقه و جهان باشد. محق بودن در مظلومیت ملتمان چه در ترکیه و چه در ایران، نباید و نمیتواند جواز نژادپرستی برای ما صادر کند، بویژه پیشروان یک ملت باید حساسیت کافی برای دوری جستن از هر گونه نگاه نژادپرستانه را داشته باشند. صلح و دوستی بایستی محور اصلی ارتباط میان ملتها در منطقه و جهان باشد. آقای صوفی زاده به نیکی میدانید که قربانیان اصلی نفرت پراکنی علیه هر ملتی، مردمان بسیار مظلوم و عادی کوچ و بازارند. و این برای هیچ مردمی شایسته و روا نیست.  

2016-11-21

 

پی نوشت:

نوشته آقای هادی صوفی زاده (چرخش اسلام ترکی ترکیە بە اسلام وحشی) را در این لینک میتوانید مطالعه کنید.
http://www.iranglobal.info/node/57657

 

برگرفته از: مرکز مطالعات تبریز

http://tebaren.org/fa/?p=322

نقدِ نقاد

یونس شاملی 

نگاه به دیدگاههای حسن جداری

آقای حسن جداری نقدی را نسبت به نوشته من منتشر کرده اند. اگر بخواهم بطور خلاصه با نقد نسبت به نوشته خودم  برخورد کنم، میتوانم آن را به دو بخش تقسیم کنم.

اولین بخش که تقریبا اغلب سطور نوشته ایشان را تشکیل میدهد حس و نظر ایشان درباره رژیم جمهوری اسلامی است. من هم فاصله زیادی با دیدگاه ایشان در خصوص وضعیت کنونی ایران ندارم. فرق اساسی دیدگاه من با آقای حسن جداری در آنجاست که ایشان دیدگاه ماکسیمالیستی و استاتیکی دارند و اما روش نگاه من به مسائل سیاسی مینیمالیستی و دینامیکی است. یعنی ایشان یک شعار سیاسی را در مقابل رژیم جمهوری اسلامی انتخاب کرده اند و تغییرات را در تحقق آن شعار، یعنی در سرنگونی تمام عیار جستجو میکنند. اما از نظر من سرنگونی تمام عیار غیرممکن است مگر اینکه از تغییرات در بخشهای مختلف جامعه از جزئیات به کلیات در سیاست، اجتماعیات و اقتصادیات گذشته باشد. سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی از نظر ایشان رفتن تمام عیار رژیم جمهوری اسلامی است، همچنانکه رژیم سلطنتی پهلوی ها رفت. آقای جداری آن زمان هم، یعنی زمان پهلوی ها شعار سرنگونی تمام عیار را میدادند که چنان نیز شد. اما رویدادهای بعد از سرنگونی رژیم سلطنتی چه بود؟ نتیجه آن ظهور رژیمی ارتجاعی تر بر اریکه قدرت در ایران بود. تفاوت دیدگاه ما دقیقا در اینجاست. من به دنبال تغییراتی هستم که بعد از رفتن شاه دیگر شیخ ها بر کشور حکم نرانند، اما آقای جداری به چشم انداز تحولات کاری ندارد. به همین دلیل از نظر من تغییرات در بخشهای مختلف از جزئی تا کلی به نهادینه شدن آنها و فراهم شدن شرایط برای یک تغییر دینامیک و با ثبات را فراهم می آوردم.

پس در اینجا و از نقطه نظر مئتودولوژی نگاه سیاسی ما با همدیگر بسیار متفاوت فکر میکنیم. درصورتیکه هر دو مان رژیم حاکم بر ایران را رژیمی ارتجاعی و حتی ماقبل تاریخی ارزیابی میکنیم.

 

دقیقا از اینجاست که بخش دوم انتقاد آقای حسن جداری قابل درک است. آقای جداری به نادرستی از زبان من مینویسند: "یونس شاملی ...تصمیم رژِیم ارتجاعی جمهوری اسلامی در ایجاد  فراکسیون نمایندگان ترک در مجلس فرمایشی را  به مثابه " پاسخ به نیازهای آن جنبشی" ارزیابی می کند "که در پی  مطالبات  حقوق  اتنیکی خود "  می باشد و به این توطئه و نیرنگ مکارانه رژیم ... حاکم ، جنبه های  مثبت  قائل میشود." (پایان نقل قول)

 

اولا، هیچ رژیم سیاسی، و از آن جمله رژیم جمهوری اسلامی، باوجود سیطره هولناک دستگاههای امنیتی رنگارنگ اش، دارای ان یک دستی که تصورش میرود نیست. دلیل آشکار در این زمینه بروز جنبش سبز بود که از درون خود این رژیم مایه گرفت و زمینه اعتراضات بسیار وسیع را فراهم آورد و رژیم را حتی به نزدیکهای دره سقوط کشاند.

دوم اینکه اگر آقای جداری با دقت نوشته مرا میخواندند، من جوهر تشکیل فراکسیون مناطق ترک را  نه مثبت که فریبکارانه ارزیابی کرده ام و نوشته ام که " خلاء هژمونی مستقل جنبش ملی دمکراتیک خلق ترک ساکن در ایران از سویی و دامنه وسعت و گسترش آن جنبش از سوی دیگر، مداخله عناصر ترک وفادار به نظام حاکم را برای پر کردن آن خلاء به میدان کشانده است.".

یعنی فراکسیون مناطق ترک برای پرکردن خلاء هژمونی مستقل در جنبش ملی دمکراتیک آذربایجان شکل گرفته است. اما باز هم یادآور شده ام که یک تاکتیک سیاسی از سوی عناصر وفادار رژیم تاثیرات دیگری را هم خواه یا ناخواه به دنبال می آورد که من در نوشته ام به این تاثیرات اشاره کرده ام.

 

می بینید که عدم درک تفاوت زوایه نگاه چگونه میتواند به اغتشاش فکری راه ببرد. نوشته آقای جداری ظاهری انتقادی دارد، اما این انتقادات با نوشته من تقریبا هیچ ارتباطی ندارد. یعنی سوء برداشت ایشان از نوشته من، و ذهنیت شان در خصوص ماهیت جمهوری اسلامی نوشته انتقادی ایشان را شکل داده است.

آقای جداری در خواندن مطلب من به اندازه کافی دقت به خرج نداده اند. من در آخرین پاراگراف نوشته ام چنین آورده ام: " اما نباید فراموش کرد که اعضای این فراکسیون نمایندگان منتخب و وفادار جمهوری اسلامی نیز می باشند. این وفاداری به نظام حاکم از سویی و سیاست دولت جمهوری اسلامی در تخاصم با منافع خلق ترک، آن تناقضی است که باید مورد دقت و توجه فعالین و پیشروان جنبش ملی دمکراتیک خلق ترک در آذربایجان جنوبی و ایران باشد."

 

اقای جداری کج فهمی دیگری را نیز به من نسبت داده اند که گویا من در نوشته هایم از مفهوم "ترک زبانان ساکن ایران" به جای "ملت ترک" استفاده میکنم. این فهم از نوشته من بسیار نادرست است. از نظر من ایران کشوری کثیرالملله ایست که ملت ترک نیز یکی از این ملتهاست. در این خصوص نوشته های زیادی حتی در همین سایت ایران گلوبال دارم که میتوانید مراجعه کنید.

2016-11-20

 

پی نوشت:

نوشته آقای حسن جداری را در لینک زیر مطالعه کنید
http://www.iranglobal.info/node/57667

RSS 2.0