متد های تحلیلی منوچهر صالحی در راستای استمرار ستم ملی در ایران است

 بخش اول: طرح هویت ژنتیکی مردم در حل مسئله ستم ملی چه نقشی بازی می کند؟

نقد مقاله "بافت ژنتیک و زبانی مردم ایران" از منوچهر صالحی

یونس شاملی

آقای منوچهر صالحی چند ماهی است طی مقالات دنباله داری تحت عنوان "رهایش یا حق تعیین سرنوشت"، تا کنون شانزده مقاله را منتشر کرده است. انصافا این نوشته ها دانستنی های قابل استفاده ایی در ارتباط با "حق تعیین سرنوست  ملتها" در کشورهای مختلف عرضه شده و در عین حال این مقالات خوانندگان خود را با نظرات متفکرین و رهبراین فکری عمدتا چپ در همین زمینه آشنا کرده است. تا آنجا که موضوع این مقالات به تجربه کشورهای دیگر جهان ارتباط دارد، تا حدود زیادی قلم آقای صالحی منصفانه رفتار کرد است، اما به مراتبی که محتوی این مقالات به مقوله "حق تعیین سرنوشت" ملت های تحت ستم و غیرفارس در ایران نزدیک شده است، نظرات آقای صالحی از منطق تحلیلی درست و لازم از جهت علمی، حقوقی و سیاسی تهی شده و نوشته ها با استدلالات بسیار چوبین پیش رفته است.

 

منوچهر صالحی در آخرین مقاله خود، تحت عنوان "بافت ژنتیکی و زبانی مردم ایران"( مقاله شماره 16) کاملا از منطق بی طرفی علمی فاصله گرفته و بر متدهایی تکیه کرده است که عموما دولتهای ایران چه در زمان سلطنت پهلوی ها و چه در دوره جمهوری اسلامی از آن متدها برای توجیه ستم ملی، سرکوب خلقهای غیرفارس و استمرار سیاست استعماری در داخل ایران علیه آنان استفاده جسته است. در این مقاله چهره غیرانسانی و ضد دمکراتیک تفکر منوچهر صالحی چنان دریده شده است که مفاهیم بکار رفته در نوشته ایشان حتی در تعارض با منشور جهانی حقوق بشر قرار گرفته است. من سعی خواهم کرد متدهای ناهنجار مورد استفاده منوچهر صالحی را در برخورد با آنچیزی که خودشان آن را "رهایش یا حق تعیین سرنوشت" نام نهاده اند، در دو بخش به بررسی بگذارم طی این دو بخش سعی خواهم کرد خوانندگان را با ادبیات تخریبی، تخطئه آمیز و ضد دمکراتیک  مورد استفاده منوچهر صالحی نیز آشنا سازم. اما بخش اول این نوشته:

 

بخش اول: طرح هویت ژنتیکی مردم در حل مسئله ستم ملی چه نقشی بازی میکند؟

اولین پرسشی که با خواندن مقاله فوق الذکر آقای منوچهر صالحی در ذهن انسان متبادر میشود، اینست که طرح "هویت ژنتیکی مردم" چه کمکی به حل مسئله "ستم ملی" در ایران (و یا اساسا هر کشور دیگری) میکند؟ آنچنانکه منوچهر صالحی در نوشته خود دسته بندی میکند، بخشی از مردم ایران از نظر ژنتیکی "همگون" (یعنی تبار ایرانی دارند) بخشی "ناهمگون"  (یعنی تبار آفریقایی دارند) ارزیابی شده است. واقعا هر انسان آزاده و دمکراتی این تقسیم بندی را، آنهم از نویسنده ایی با تمایلات چپگرایانه، به حیرت می افتد. تقسیم بندی شهروندان یک کشور بر اساس هویت ژنتیکی آنها (در ادامه خواهم گفت آقای صالحی چه نوع علم ژنتیکی را مورد استفاده قرار داده است) یا باید یک نژادپرست ناب باشد و یا حداقل برای اثبات امتیاز و یا برتری بخشی از مردم (ایرانی) بر بخش دیگری از مردم (انیرانی) در آن کشور را مد نظر داشته باشد. منوچهر صالحی در طول مقالاتش ایران را به دو بخش "ایرانی" و "انیرانی" (غیرایرانی) تقسیم میکند و ظاهرا میخواهد این تقسیم بندی را در حوزه زبانی مطرح کند. اما تفکرات وی در بخش های دیگر مقاله نشان میدهد که سوداهای فکری آقای صالحی کج راه تفکر استعماری را با خود به یدک میکشد. اول تشخیص هویت مردم از نظر ژنتیکی را از زبان خود آقای منوچهر صالحی بخوانیم:

" بررسی‌های ژنتیک مردم ایران آشکار ساخته‌ است که «فارس‌ها، آذری‌ها، گیلک‌ها، کردها و سیستانی‌ها» دارای شباهت‌های ژنتیکی تقریبأ هم‌گونند و در عوض دیگر اقوام ایران، یعنی «عرب‌ها، بلوچ‌ها و ترکمن‌ها» و آن بخش از ایرانیان که افریقایی‌تبارند، با دیگر اقوام ایران «شباهت‌های ژنتیک کم‌تری» دارند.[1]" (پایان نقل قول)

 

منوچهر صالحی با تفکیک مردم از نظر ژنتیکی  به همگون و ناهمگون چه میخواهد بگوید؟ میخواهد بگوید که این سرزمین از آن کسانیست که از نظر ژنتیکی با ایران همگونی دارند؟ میخواهد بگوید آنهاییکه همگونی ندارند مهمانان این کشور هستند و به اصطلاح حق آب و گل ندارند!! و شهروند درجه دوم به حساب می آیند؟ برای هر انسان مدرنی (چپ و یا راست) روشن است که تفکیک مردم از نظر ژنتیکی یک اقدام نژادپرستانه و برای نشان دادن ارزشهای متفاوت آنها در یک جامعه است. این بخش از نوشته آقای صالحی هم نژادپرستانه و هم در تعارض با منشور جهانی حقوق بشر است، که دربند اول آن "تمامی انسانها را از نظر ارزشی برابر میداند".

 

منوچهر صالحی بررسی خود در تفکیک "ژنتیکی مردم" در داخل ایران بسنده نکرده و از یک شخصیت بحث انگیز دیگری چون مازیار اشرفیان بناب که ایشان را "دانشمند" نیز خطاب کرده نقل میکند که: "بنا بر پژوهش‌های این دانشمند ایرانی، این باور که اقوام آریایی از مناطق شمال آسیا به ایران، هند و اروپا کوچ کرده‌اند، با نتایج بررسی‌های ژنتیک هم‌خوانی ندارد و بلکه بافت ژنتیک ایرانیان نشان می‌دهد که پیشینیان این اقوام باید از ده هزار سال پیش در نجد ایران ساکن بوده باشند.[2]" (پایان نقل قول)

 

آقای منوچهر صالحی همچنان اسیر کشف هویت ژنتیکی مردم ایران و حتی تفکیک آن با سایر نقاط جهان است و میخواهد با تحقیقات!! آقای اشرفیان بناب ثابت کند که آریایی ها از جایی به ایران نیامده اند بلکه پیشینیان این اقوام در نجد ایران!! میزیسته اند. بدین معنا که مردم ایران خود آریایی ها هستند و به کوچ اقوام از شمال آسیا هیچ ارتباطی ندارند. منوچهر صالحی با این نقل قول میخواهد حتی مردم ایران را از نظر ژنتیکی با دیگر مردمان جهان تفکیک کند و از زبان جناب مازیار اشرفیان بناب، آن را آریایی بنامد!

 

این ارزیابی آقای منوچهر صالحی، همچنانکه فوقا اشاره شد، به معنی تفکیک ژنتیک مردم ایران (مقصود آن بخشی همگون ژنتیکی است و نه بخش ناهمگون از نظر ژنتیکی) با دیگر مردمان جهان است! این تفکیک نیز آنچنانکه فوقا اشاره شده هم نژادپرستانه و هم در تعارض با منشور جهانی حقوق بشر در برابر دانستن ارزش انسانهاست.

 

اما نگاهی بکنیم به منابعی که آقای منوچهر صالحی از آن برای خوانندگانشان دلالت آورده اند:

منبع نقل قول اول: منبع اولین نقل قول آقای صالحی برای تفکیک ژنتیکی مردم ایران در تعیین هویت آنها، تحقیقی است تحت عنوان "ژنوم میتوکندری ابزاری موثر در تعیین هویت" که در ایران و توسط آزمایشگاه ناجا (نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی) صورت گرفته است! در خواندن تمامی این سطور چپگرایی آقای صالحی را ( که بایستی چپ نمایی می خواندم اش) فراموش نکنید. آقای منوچهر صالحی سالهای مدید عمر خودشان را در اروپا گذرانده اند اما برای اثبات مدعای خودشان از آزمایشگاه تشکیلات امنیتی جمهوری اسلامی دلالت می آورند. البته که آقای صالحی حق دارند، چون چنین گزارشاتی را تنها میتوان در خورجین جمهوری اسلامی پیدا کرد. همچنین بایستی یادآور شده که سیاست انکار، حذف، تحقیر و تبعیض جمهوری اسلامی علیه ملیتهای غیرفارس حتی برای آقای صالحی نیز نامکشوف نیست. با این وصف چگونه و چرا آقای صالحی به این فکر افتادند که نتایج تحقیقاتی ژنتیکی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی و آنهم مورد ویژه "ملیتهای غیرفارس" را که سیاست سرکوبگرایانه جمهوری اسلامی در قبال آنها بسیار روشن است، مورد استفاده قرار داده است. لازم به یادآوریست که ناجا (نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی) مسئول عملیاتی سرکوبهای وسیعی در تمامی دوران جمهوری اسلامی بویژه مسئولیت سرکوب جنبش های ملی متعلق به ملیتهای غیرفارس، جنبش دانشجویی مرکز و جنبش سبز سال 88 را رهبری کرده است.

 

اما برای روشن شدن آقای منوچهر صالحی من از یک منبع سوئدی گزارشی علمی را برای مطالعه در اختیار ایشان میگذارم و میدانم که صدها مقاله علمی در این خصوص وجود دارد که میتوان حتی با جستجو در گوگل آنها را یافت. و اگر ریگی به کفش کسی نیست، منابع مطمئن تری زیاد وجود دارد که میتوان نوشته را با تکیه بر آن منابع سازمان داد و از مطالعات بسیار مشکوک نهادهای امنیتی رژیم اسلامی دوری جست.

 

 مقاله ایی از روزنامه سراسری DN در سوئد را تحت عنوان "Ny dna-teknik visar att det inte finns raser"، (تکنیک جدید دی ان ای نشان میدهد که نژادها وجود ندارد) جهت مطالعه آقای منوچهر صالحی و دیگر خوانندگان منعکس میکنم. در اولین پاراگراف این مقاله چنین میخوانیم: "اولف پئترسون، پرفسور در ژنتیک پزشکی در دانشگاه اوپسالا مینویسد: نتایج یک مطالعه جدید و وسیع از دی ان ای: با تمامی تفاوتها ظاهری، خانواده انسان از نظر ژنیتیک بینهایت هموژن است. تکنیک جدیدی که امکان خواندن متن دی ان ای انسان را با سرعت و ارزان امکانپذیرساخته است، نشان میدهد که هیچ نشانی از "ژنهای خاص معطوف به نژاد" در آنها نیافته است. بلکه اغلب آنها، بجز موارد بسیار نادر، همانهایی هستند که در جهان وجود دارند. یک انسان افریقایی تبار میتواند از نظر ژنتیکی به فردی از جنوب اروپا و یا خاورمیانه نزدیکتر از یک فرد از بخش دیگری از آفریقا باشد. استدلال کنار گذاشتن مفهوم نژاد وقتی به انسان مربوط میشود بسیار قانع کننده است." (پایان نقل قول)

 

منبع نقل قول دوم: منبع دوم آقای منوچهر صالحی دکتر مازیار اشرفیان بناب است، که از نظر آقای صالحی دانشمند نیز محسوب میشوند! حال نگاه کنیم به نامه یک دانشمند! به موسسه بی بی سی تحت عنوان "توضیح در مورد نتایج یک تحقیق پیرامون نژاد ایرانیان" و برای اصلاح تیتر یک خبر. خود تیتر خبر بودار و نژادپرستانه است و نژاد ایرانیان را تافته جدا بافته از دیگر نژادهای غیرایرانی جلوگر میسازد و در متن نامه نیز آقای اشرفیاین بناب نژاد ایرانیان را به آریا منصوب میکند و مینویسد: "اعتقاد بنده اینست که عموم ما ایرانیان از اعقاب آریائیهائی هستیم که از بیش از ده هزار سال قبل در این سرزمین می زیسته اند و بزرگترین تمدنهای انسانی را پایه گذاری کرده اند" (پایان نقل قول)

کسی نیست از آقای اشرفیان بپرسد که اعتقادات  شخصی شما که آریا پرست هستید یا نیستید چه ربطی به مردم و یا تحقیقات ژنتیک دارد و در اصلاح گزارش تحقیقی شما در بی بی سی چه نقشی، غیر از "تبلیغ نژاد آریایی" بازی میکند؟  این بدان معنا نیست که تمامی ساز و کارهای تحقیقات به اصطلاح ژنتیک آقای اشرفیان بناب مبنا را از اول بر  آن نهاده بودند که نتیجه آریایی تبار بودن ایرانی ها را از ان استنتاج کنند؟ توصیه میکنم نامه دانشمند مورد نظر آقای صالحی را در صفحه بی بی سی و لینک زیر بخوانید و خودتان در مورد دانشمند بودن و یا نژادپرست بودن وی قضاوت کنید.

http://www.bbc.co.uk/persian/science/2012/05/120515_l10_ashrafian_clarification.shtml

 

اما برای روشن شدن مفهوم موهوم "نژاد آریایی" نظر خوانندگان را به شنیدن سخنان دکتر مرادی غیاث آبادی تاریخ شناس تحت عنوان "نژاد آریائی تعریفش چیست؟" را در لینک زیر جلب میکنم:

http://www.youtube.com/watch?v=GW85oszRnPY

 

نتیجه اینکه، تاکید آقای منوچهر صالحی به تفاوتهای ژنتیکی مردم در ایران و تکیه ایشان به منابع بسیار مشکوک (آزمایشگاه های نیروی انتظامی جمهوری اسلامی و آقای اشرفیان بناب) که فوقا به آن اشاره کردم، به بیراه راه میبرد. تکیه بر اینگونه روشها، نه برخاسته از متن یک تحقیق علمی، که برآمده از یک تفکر استعماری و تقسیم امتیاز در کشور میان به اصطلاح تبار ایران و غیر ایرانی است!  این نگاه حتی با ابتدایی ترین حقوق انسانی و همچنانکه عنوان کردم با منشور جهانی حقوق بشر نیز در تعارض است. در عین حال بصورت خلاصه نیز نشان دادم که مطالعات ژنتیک امروز نشان میدهند که بشریت نه از نژادها بلکه از یک نژاد تشکیل شده است. متاسفانه سیطره تفکر نژادی در میان بخش قابل توجهی از نخبگان جامعه فارس، زمینه را برای استمرار ستم ملی و نابرابر حقوقی برای ملیتهای غیرفارس در ایران فراهم آورده است. منوچهر صالحی در شانزدهمین بخش از مقاله "رهایش و یا حق تعیین سرنوشت" نشان داده که بصورت عریان در خدمت تفکرات و روشهای ضددمکراتیک و نژادگرایانه  در این سرزمین است.

(ادامه دارد)

2013-07-23

Yunes.shameli@gmail.com


چرا بعضی از نخبگان غیرفارس به خدمت پان ایرانیسم در می آیند؟

پرسش و پاسخ

یونس شاملی

در ادامه بحثهایی در بررسی سخنان سیدجواد طباطبایی (در مهرنامه) در تحقیر و توهین به ملت ترک ساکن در ایران، تاریخ و ادبیات آن خلق، فکری و پرسشی نیز از یک زاویه دیگر مطرح شده است که من بصورت مختصر به آن میپردازم.

 

پرسش: نمیدانم چرا هیچ وقت یک کرد زبان ، فارس زبان یا عرب زبان پان ترک نمی شوند و یا چرا ترک زبان ها پان کرد یا پان بلوچ نمی شوند، اما تا دلتان بخواهد ترک و کرد و عرب و.... پان فارس!!!! پیدا می شود. کسروی و ارانی و تقی زاده در گذشته و داریوش فروهر همین چند سال پیش، سید جواد طباطبایی هم که امروز، محمد ارسی را هم که چند وقت پیش پنبه اش را زدید کاظم موافق هم که در همین سایت است و عرب پان فارس!!! است. واقعا که عجب پدیده ایست این پان فارسیسم!!!

 

پاسخ: جملات فوقخیلی خوب جمعبندی شده و بجا پرسشی را در میان گذاشته مبنی بر اینکه، چرا از میان ملتهای محکوم به "پان فارسیسم" روی می آورند اما برعکس آن صادق نیست؟ این پدیده البته اشل های مختلفی دارد. جنبه های روانشاسانهء ایی که تفکرات شخص در یک جامعه استعمارزده را به این سو و آنسو میکشاند. حتی به نظام تحصیلی در ایران که کودک را از روز اول مدرسه با زبان و تاریخ خود بیگانه میکند و دنیای خیالی از ادبیات و تاریخ ملت حاکم را در ذهن دانش آموزان میکارد. و یا تحقیر و تبعیض ها علیه ملتهای غیرفارس در عرصه های فرهنگی و اجتماعی که در بخش آگاه جامعه حس مقاومت و مبارزه را برمی انگیزاند، اما در بعضی دیگر که آگاهی در این زمینه ن دارند شرایط را برای "نفرت از خود" را در نزد عناصری دامن میزند. و یا صدمات بسیاری که از سیاست استعماری و استحماری متوجه جامعه و افراد آن میشود. من با این جنبه های مسئله در این کوتاه سخن کاری ندارم. بلکه جملاتی را در خصوص این مسئله از زوایه نیاز استعماری دولت- ملت حاکم قلمی میکنم.

 

در اشل کلی و گذرا برای من "پان" های متعلق به ملتهای غیرفارس در واقع وجود خارجی ندارند. اگر وجود دارد، هیچ چیزی نیست، لاف و گزاف است. یا چیزی در حد یک واکنش شفاهی از سوی یک غیرفارس که شاید چیزی به عصبیت بر زبان رانده است. حتی میتوان گفت که "پان" مربوط به ملتهای محکوم را حرف و حدیثی بیش نیست. چون "پان" از سویی ایدئولوژی استعماری قدرت حاکم و از سوی دیگر تفکر برتری جویانه در نزد بخشی از نخبگان سیاسی متعلق به ملت حاکم (فارس) در ایران است.

 

در واقع "پان" صاحب اش بخشی از نخبگان ملت حاکم است. اساسا ایدئولوژی دولت- ملت (استبدادی و استعماری) حاکم و برای سرکوب ملتهای محکوم است. پان های مربوط به ملتهای غیرفارس در ایران داستان است، خیالبافی است، بهانه تراشی بخشی از نخبگان سیاسی ملت حاکم است. وگر نه بی معنی است. ملتی که هنوز وجودش به رسمیت شناخته نشده، و هنوز برای خودش دولتی ندارد. حتی از ابتدایی ترین امکانات برای بیان بی حقوقی خود محروم است، چگونه میتواند "پان" اندیش باشد؟ "پان" متعلق به ملتهای محکوم فلسفه ایی برای شدن ندارد. چون هنوز در اسارت یک دولت استعماری است. "پان" خود یک اندیشه استعماریست. در نتیجه نمیتواند انگیزه فکری یک ملت یا فعال سیاسی متعلق به آن ملت اسیر باشد. اما به راحتی میتواند به آرمان یک نخبه سیاسی ملت حاکم تبدیل گردد.

 

بنابراین حتی میتوانم بگویم که اساسا سخن گفتن از "پان" ملتهای محکوم هم خنده دار و هم گریه آور است. خنده دار برای بی معنی بودنش، غیرواقعی بودنش و گریه آور برای اینکه همین "پان"ی که ظاهرا متعلق به ملت محکوم است، باطنا محمل و بهانه برای سرکوب حرکتهای سیاسی همان ملت محکوم است. لذا پاسخ منطقی پرسش مطرح تبارزاش در وجود "ملت حاکم" و "پان فارسیسم" نهفته و باطنا نهان در "پان ایرانیسم" است. ملتی (فارس) که صاحب دولت (ایران) است و بخشی از نخبگان سیاسی آن "پان فارسیسم" (پان ایرانیسم) را برای سرکوب و سیطره بر ملتهای محکوم  به باور خود تبدیل کرده اند. تاریخ "پان فارسیسم" در ایران به تاسیس دولت فارسی یعنی به زمان رضا شاه در ایران باز میگردد. وگر نه هر عاقلی بسیار روشن میداند که "پان" های مربوط به ملتهای محکوم ترک، کرد و... تنها و تنها برای سرپوش گذاشتن به پان فارسیسم دولتی و غیردولتی حاکم است که میخواهد برای فریب اذهان عمومی بگوید که "نگاه کنید فقط ما نیستیم که به "پان" باورمندیم، بلکه آنها نیز دارند!! اما از هر کس پنهان باشد برای یک ناظر بی طرف آشکار است که مقصود از "پان" متعلق به ملتهای محکوم چیست! از نظر "پان ایرانیسم" و در واقع "پان" ملت حاکم، اگر یک ترک آموزش به زبان مادری خودش را طلب کند، "پان ترک" است، حق تعیین سرنوشت بخواهد پان ترک است، اداره منطقه خودش را طلب کند پان ترک است، به رسمیت شناخته شدن هویت ملی خودش را در کشور مطرح کند پان ترک است! و در این میان تنها چیزی که واقعا وجود ندارد "پان ترک" یعنی همان "پان" متعلق به ملت محکوم است. چون خلق ترک هنوز حاکم نیست که بخشی از نخبگان آن به این مبانی فکری نزدیک شوند.

 

نتیجه؛ دلیل اینکه یک ترک و یا یک کرد و یا یک عرب و ... به "پان فارس" تبدیل میشوند، روشن است، این اشخاص (سید جواد طباطبایی ها) عوامل سیادت و سیطره فرهنگی و سیاسی دولت و ملت حاکم هستند و همواره به مثابه ابزار سرکوب دولتی در تمامی سطوح مورد استفاده (به بیان بهتر سوء استفاده) قرار میگیرند.

 

و همانطوری که پیشتر مطرح کردم، شرایط عینی برای ملتهای محکوم و غیرفارس در ایران وجود ندارد که یک ترک "پان ترک" یا یک کرد "پان کرد" و یا یک عرب "پان عرب" بشود. اما دولت و نخبگان سیاسی ملت حاکم و وابستگان آنان در میان ملل محکوم "پان"های مربوط به ملتهای محکوم و غیرفارس را در تبلیغاتشان با بوق و کرنا از "پان" ملتهای محکوم داد سخن میدهند و ظاهرا با شدت تمام هم آن را محکوم میکنند و به مردم غیرفارس نصحیت میکنند که "واویلا نگذارید که این پان ها شما را از راه بدر کرده و تمامیت ارضی کشور را به خطر بیاندازند". بدون اینکه به این حقیقت تلخ اشاره کنند که "پان ایرانیسم" از پنجاه سال پیش در این کشور حزب سیاسی از نوع نژادپرستی عریان (سومکان و حزب پان ایرانیست ایران) را داشته و بر این کشور حکم رانده است و در اغلب موارد مهمترین تاثیر را بر سیاست دولتی ایران در هشتاد و اندی سال اخیر داشته است. اما کسی به درستی معترض آنها نیست! یکی از سرکردگان پان فارسیست به من میگفت که ما با افتخار میگوییم که "پان ایرانیست" هستیم، اما شما همیشه از اعتراف به "پان ترکیسم" هراس دارید! این جناب علت افتخارش به پان ایرانیسم را چنین توضیح میداد که؛ "پان ایرانیسم" افتخار آفرین است اما "پان ترکیسم" و یا "پان عربیسم" نفرت انگیز است! و میگفت، به این خاطر شما نمیتوانید از آن دفاع کنید. شما با این چند جمله میتوانید به ذکاوت یک "پان ایرانیست" پی ببرید.

 

علت وجودی گرایش فکری پان فارسیسم بسیار روشن است.  چون آنها "پان" متعلق به ملت حاکم اند و پشتشان به قدرت دولتی گرم است و دقیقا میدانند که دولت (استبدادی و استعماری) حاکم برای سرکوب ملتهای محکوم به این نیرو با خوی وحشی اش نیاز دارد. دقیقا علت اساسی پان ایرانیست شدن طباطبایی ها، نیاز دولت به عواملی از میان ملتهای محکوم و تبدیل کردن آنها به ابزار سرکوب همان ملتهاست. این تمامی حقیقت است و نه نیمهء آن.

 

نقد کوتاه یک جزوه منتشره درباره پان ترکیسم:

در جزوه ایی که اخیر تحت عنوان " نقد و شناخت  پانتورکيسم و ... در جنبش رھائی بخش و دمکراتيک  آذرباﯾجان جنوبی" در اینترنت منتشر شده "پان ترکیسم" را موضوع نوشته خود قرار داده است. درهم ریختگی اطلاعاتی که تحیلل پان ترکیسم بر آن استوار شده و سطحی نگری در این جزو بقدری وسیع است که من تنها با آوردن دو نقل قول از این جزو برای نشان دادن صوری، سطحی و ساختگی بودن آن کافی میدانم.

 

جزوه مذکور ایده پان ترکیسم در آذربایجان جنوبی را امری وارداتی خوانده و در صفحه 82 خود مینویسد: "اﯾده ھای گرگ گرایی و پانتورکيستی از بطن جامعه آذرباﯾجان پدﯾد نيامده است ، بلکه آنھا سوغاتی دانشجویان و کار وارداتی تاجران آذربایجانی است که در سالھای اخير به ترکيه و آذربایجان شمالی رفت و آمد داشته اند . در دوره جمھوری اسلامی اﯾران، اخذ وﯾزا ما بين اﯾران و ترکيه برداشته شد و رفت و آمد مردم به ترکيه آسانتر شد و موج وسيعی از مردم آذربایجان برای تجارت، تحصيل، گردش و پناھندگی به ترکيه رفت و آمد داشته اند. از طرفی دیگر تخفيف در اخذ شھریه تحصيلی دانشجوﯾان آذربایجانی در ترکيه، دانشجویان آذری را به رفتن و تحصيل در ترکيه تشویق و ترغيب کرد و ھزاران دانشجوی آذری در مکتبھای پانتورکيستی به آموزش پرداختند . بسياری از مردم آذربایجان بخاطر نفرت از برنامه ھای مذھبی و خسته کننده تلوﯾزﯾونھای اسلامی اﯾران ، ھر روز تماشاگر دھھا کانال "تورک ست "بودند و تحت تاثير آنھا قرار گرفتند. ھمه این عوامل امکان تبليغ و رشد اندﯾشه ھای پانتورکيستی را در ميان آذربایجانيھا آماده ساختند." (پایان نقل قول/ تاکید در متن نقل قول از من است).

 

هر کسی این پاراگراف را بخواند، ترکیه را مترادف پان ترکیسم، مردم ترکیه را پان ترک، دانشگاههای ترکیه را مدرس پان ترکیسم، دولت ترکیه را دولت پان ترکیستی، تلویزیون و فیلمهای سینمایی در ترکیه را پان ترکیستی بدانند!! این دروغ ها چگونه میتواند سرهم شود تا به اصطلاح تئوری نویسنده جزوه به کام برسد. این نویسنده حداقل بایستی اندکی از "جنبش مدرن گزی پارکی" در ترکیه که به یک خبر در سطح جهان تبدیل شد با خبر میبود. اما ظاهرا نویسنده دوست ندارد به این مقوله ها وارد شود تا قصد نفرت پراکنی علیه ترک و ترکیه را مخدوش کند. نفرت نویسنده این جزوه از ترکیه از تک تک واژه ها و جملات مستتر در آن موج میزند. جدا از اینکه این پاراگراف ترکیه را در تمامی ابعاد آن "پان ترک" میخواند! اما حتی یک جمله نقل قول نه از منابع دولتی، نه دانشگاهی و نه هنری و سینمایی مبنی بر "پان ترک" بودن این مراجع آورده نشده است و این برای بی اعتباری جزوه مذکور کافی است. این جزوه حتی به شعور دانشجویان، تجار و حتی توریستهایی آذربایجانی که به ترکیه در رفت و آمدند نیز توهین میکند. چرا که ورود تجار، توریستها و دانشجویان آذربایجان به ترکیه را مترادف به "پان ترک" شدن آنها قلمداد میکند. و به زعم نگاه سطحی جزوء مذکور "پان ترکیسم" از طریق فیلمهای تلویزیونی ترکیه، دانشگاههای ترکیه و توریسم و تجار آذربایجانی به این منطقه راه باز کرده است!

 

اطلاعات نادرست دیگر این پاراگراف در این است که عنوان کرده است ترکیه با تخفیف در شهریه تحصیلی برای دانشجویان آذربایجان زمینه های افزایش تعداد دانشجویان در ترکیه را فراهم ساخته است. در صورتیکه این تخفیف برای دانشجویان آذربایجان نیست، بلکه برای دانشجویان ایران است. اما تقلب نویسنده جزوه در تغییر نام "دانشجویان ایرانی" به "دانشجویان آذربایجانی" در واقع برای فریب و اقناع سطحی و صوری خوانندگان خویش است.

 

در باب افول "پان ترکیسم" در آذربایجان جنوبی و در صفحه 83 از همین جزوه میخوانیم که: "بيست سال بعد از انقلاب اسلامی، ھيچ اثری از وجود مباحث اسطوره ای، توتم بوزقورد و گروه ھای سياسی پانتورکيست در آذربایجان نبود . زوزه ھای بوزقوردھای پانتورکيست در جنبش ملی آذرباﯾجان در دوره اصلاح طلبان و محمد خاتمی بگوش رسيد. این جریان در مدتی کوتاه در ميان تعدادی از جوانان جوانان رشد نمود و در آذربایجان مطرح شد ولی بسرعت بی اعتبار شده و اکنون ستاره بخت پانتورکيستھا رو به افول است". (پایان نقل قول)

 

بایستی از نویسنده جزو فوق الذکر پرسید که اگر پان ترکیسم " به سرعت در آذربایجان بی اعتبار شده" و همین ایده  "ستاره بخت اش در آن سرزمین افول کرده" چه نیازی به نوشتن جزوه ایی با دویست صفحه وجود داشت؟ به بیان دیگر یا نویسنده صادق نیست و جزوه اطلاعات نادرستی در مورد بی اعتباری و افول ایده به اصطلاح پان ترکیسم مطرح کرده است و یا اینکه علت داستانسرایی در مورد "پان ترکیسم" همان حکایت فراهم کردن شرایط برای شدت بخشیدن به سرکوب دولت جمهوری اسلامی علیه جنبش رهایی ملی خلق ترک در آذربایجان جنوبی و ایران است.

20130717

Yunes.shameli@gmail.com

آقای علیرضا اصغرزاده در نقد سیدجواد طباطبایی پای لنگی دارد

در نقد یک نقاد

یونس شاملی

آقای علیرضا اصغرزاده طی نوشته ایی (اندر حکایت پان فارس ها و پان ترک ها)، گفتگوی سید جواد طباطبایی با "مهرنامه" را نقد کرده و با برآوردهای علمی خوبی نوشته خود را آغاز کرده است. وی در تحلیل معادله دانش، قدرت و خشونت، تاثیر منفی آن بر روان و اندیشه جامعه را به بررسی گذاشته و سپس بخشی از روشنفکران (در واقع تحصیل کرده گان) آن جامعه را نیز به مثابه قربانیان مسلخ قدرت و خشونت معرفی کرده است. آقای اصغرزاده در طول نقد خود سیدجواد طباطبایی را یکی از قربانیان این مسلخ گاه به حساب آورده است. اما تاریخ هر گونه سپری شده باشد، واقعیت رفتاری سید جواد طباطبایی و تاثیرات مخرب آن را نمیتوان از دیده دور داشت. در واقع سید جواد طباطبایی در مصاحبه خود با تمامی اعتبار علمی! در خدمت خشونت (فرم کلامی آن) علیه خلق ترک و در سمت و سوی منافع قدرت و تفکر سیاسی حاکم عمل کرده است. سید جواد طباطبایی به نظر من یک عنصر ضد مردمی و در خدمت اندام فکری جمهوری اسلامی است.  

 

اما دو صفحهء پایانی نقد (شش صفحه یی) آقای علیرضا اصغرزاده از اساس به بیراه رفته و پای تمامی استدالاهای صفحات قبلی را نیز لنگانده است. بیراهه رفتن بخش پایانی نوشته آقای اصغرزاده را میتوان در دو رابطه توضیح داد:

 

یک: مقایسه نامتوازن پان ترک و پان فارس

از منظر نگاه آقای اصغرزاده "پان فارس" یا "پان ترک" مترادف با نژادپرستی است. اما تفاوت اساسی که از نگاه آقای اصغرزاده در این بررسی دور مانده است، تاریخ هشتاد و اندی ساله "پان ایرانیسم" (که اسم مستعار پان فارسیسم است) و تکیه این جریان بر اریکه قدرت سیاسی در ایران بوده است. و ازسال 1332 سه حزب سیاسی "پرچمدارن پان ایرانیسم" (به رهبری محمد مهرداد)ف "حزب ملت ایران" (به رهبری داریوش فروهر) و "حزب پان ایرانیست" (به رهبری محسن پزشکپور) براساس این اندیشه وجود داشته است.  تازه به این لیست حزب نژادپرست تمام عیار "سومکا" را نیز باید افزود. این احزاب و بویژه این اندیشه عموما عنان قدرت در دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی را در دست داشته و فجایع کلانی را در کشور بوجود آورده اند.  یکی از مهمترین فجایع این گرایش فکری، اسارت استعماری، تحقیر، تبعیض و انکار ملت ترک (و دیگر ملتهای غیرفارس) در هشتاد و اندی سال گذشته در آذربایجان جنوبی و ایران بوده است. اسم و رسم حزبی پان ایرانیست ها، سابقه تاریخی آنان و عملکرد نژادپرستانه  و جنایتکارانه برهمه کس آشکار است. اما "پان ترک" های مورد ادعای آقای اصغرزاده در آذربایجان چه کسان و یا چه احزابی هستند که  به زعم آقای اصغرزداه، با "پان فارس"ها از نظر تاثیر مترادف و هم وزن هستند!!  بایستی از آقای اصغرزداه پرسید که پان ترک های (و به قول ایشان نژادپرستان آذربایجانی جنوبی) مورد ادعای ایشان چه کس و یا کسانی هستند که  میتوان آنها را با احزاب "پان ایرانیست" (پان فارس) برشمردهء فوق، قابل قیاس دانست و یا آنها را تاریخا و براساس عملکرد شان در یک ترازو قرار دارد؟! آقای اصغرزاه خودشان مینویسند که: "عده ای نژادپرست نیز در میان لایه‌های ‏مختلف حرکت ملی آذربایجان وجود دارند" (پایان نقل قول) اگر این سخن آقای اصغرزاده را عین حقیقت هم تلقی کنیم میشود گفت که "عده ایی" یعنی "چند نفر یا چندین نفر" نژادپرست در میان فعالین حرکت ملی و متعلق به ملت محکوم وجود دارد. آیا "چند نفر" مورد ادعای آقای اصغرزداه را میتوان با چندین حزب سیاسی تاثیر گذار بر قدرت و متعلق به ملت حاکم هم وزن تلقی کرد؟! آیا این قیاس مع الفارق نیست؟ آیا این نگاه امتیاز دادن به عنصر ضد مردمی چون سید جواد طباطبایی و همفکران او نیست؟ 

 

دو: پان ترک (یا نژادپرست) مورد نظر آقای اصغرزاده در جنبش ملی آذربایجان کیست؟

آقای اصغرزاده در معرفی "پان ترک" های آذربایجان که گویا هیچ فرقی با "پان فارس" ها (در واقع نژادپرست ها) مینویسد: " نژادپرست ترک ما نیز چندان تفاوتی با همگون و همزاد ایرانی/آریایی خود ندارد، ... او... هیچ ابایی ندارد تا منتقدین ‏ایدئولوژی پان ترکیستی/نژادپرستی را «استالینیست و پان ایرانیست خجالتی» بنامد. او همانی است که می‌خواهد انسان ‏خالص ترک، آذربایجان خالصاً ترک، قهرمان تاریخی خالصاً ترک، انجمن قلم خالصاً ترک، نویسنده خالص ترک و توران ‏بزرگ خالصاً ترک داشته باشد." (پایان نقل قول)

به احتمال بسیار زیاد هر کسی با خواندن این سطور خواهد فهمید که آقای علیرضا اصغرزداه در اینجا بطور ناروا و بسیار هم ناروا و با تمامی بی انصافی و حتی کدورت آقای مهران بهاری را "پان ترک" و "نژادپرست" معرفی کند! (آوردن اصطلاحات معروف متعلق به آقای بهاری "استالینیست و پان ایرانیست خجالتی" نشان از این ادعا دارد) این اسمش نقد نیست. آقای مهران بهاری که ما میشناسیم، نه تنها نژاد پرست نیست، بلکه شدیدا مخالف آنست. آقای مهران بهاری نه تنها آذربایجان خالصا ترک نخواسته حتی با این تلقی نیز مخالف است. آقای مهران بهاری نه تنها طرفدار توران بزرگ نیست، بلکه با این ایده مخالف نیز بوده است. مهران بهاری مثل هر انسان فعالی دارای نقاط ضعف و قوتش خاص خویش است. اما بی تردید وی یکی از برجسته ترین قلم های روشنگر، پیشرو، مطرح و تاثیرگذار در جنبش ملی دمکراتیک متعلق به خلق ترک در آذربایجان جنوبی است. به بیان دیگر آقای علیرضا اصغرزداه نشانهء درستی در این نوشته از "پان ترکی" که سخن اش را رانده، به دست نداده و خواننده خود را در بیابان برهوت توضیحات سوبجکتیو رها کرده است. بالاخره بایستی عنوان کنم که در نوشتن نقد منافع شخصی نمیتوان و نباید محور سخن باشد و دقیقا به همین خاطر استکه نقد آقای اصغرزاده پای لنگی دارد.  

20130713

Yunes.shameli@gmail.com

RSS 2.0