چرا کردها زودتر به حقوق معوقه در قانون اساسی دست می یابند؟

  یونس شاملی
 

چاپ کتاب درسی به زبان کردی و آغاز تحصیل آن در بعضی از مدارس کردستان در ایران و اینک خبر تحصیل به زبان کردی در سطح دانشگاهی و سپس خبر انتشار بخش کردی خبرگزاری جمهوری اسلامی، موضوع نوشتهء خلاق و انتقادی از آقای اصغر زارع کهنمویی در صفحه فیس بوک ایشان بود. آقای روزبه سعادتی نقدی را تحت عنوان "این آدرس تقلبی است!" به نوشته آقای کهنمویی دارند. و سپس نوشته من نگاهی تکمیلی به هر دو نوشته آقایان کهنمویی و سعادتی است. به نظرم نظرات در این نوشته همدیگر را تکمیل میکنند و زیبایی نقد صمیمانه نیز در همین است.

در زیر نوشته من، نقد آقای سعادتی و سپس نوشته اولیه آقای کهنمویی را میتوانید مطالعه کنید؛

 

یونس شاملی:

آقای روزبه سعادتی، من متن نوشته آقای کهنمویی را هم خوانده ام و پسندیده ام، همچنانکه اینجا با نقد نوشته شما به آقای کهنمویی هم موافق ام و برایم این نگاه هم پسندیده است. تازه من خودم هم میخواهم فاکتور مهمتری را هم به نکته نظر آقای کهنمویی و هم دیدگاه شما اضافه کنم. اسم این کار مرا هم میتوان نقد گذاشت. و چه خوب که دوستانه در تکمیل نظرات همدیگر تحت هر عنوان صمیمانهء میکوشیم. این بحث ها لازمه حیات جامعه مدنی و سیاسی ماست. نبود نقد در یک جامعه نشانه ء وجود استبداد فکری در آن جامعه است. چه خوب که در اشل آذربایجان، ما میتوانیم ضمن نقد، نظرات همدیگر را تکمیل کنیم.

 

اما نظر تکمیلی من کدام است؟ من زاویه نگاه شما و زاویه نگاه متفاوت آقای کهنمویی را جزو الزامات پیشرفت جنبش مدنی آذربایجان میدانم. اما علت پیشرفت کار فرهنگی در کردستان (چاپ کتاب آموزشی کردی برای آموزش زبان کردی در مدارد و آغاز تحصیل زبان کردن در سطح دانشگاهی ) را غیر از استبداد موجود و جدا از فعال بودن نمایندگان کرد در مجلس، وجود جنبش سیاسی فراگیر در کردستان ایران و دیگر مناطق کردی در عراق و ترکیه و سوریه است. در واقع علت اصلی پیشرفت کار فرهنگی در کردستان وجود احزاب قدرتمند سیاسی کردی و حمایت نسبتا وسیع مردم از این احزاب و به تبع آن چشم انداز سیاسی جنبش کرد در کردستان  خواه ناخواه نماینده کرد در مجلس جمهوری اسلامی را نیز به حرکت وامیدارد. علت حرکت عمدتا در فشاریست که از پایین و مردم و احزاب سیاسی آن به نمایندگان کرد در مجلس ایران وارد میشود و بخشا خود آن نمایندگان که خواهی نخواهی جزوی از یک ملتی هستند که در جریان کشاکش سیاسی کردستان و مطالبات آن قرار دارند. بنابراین فاکتور فشار از پایین، یعنی جنبش مدنی موجود در میان مردم و فشار از سوی آنان و تبلور سیاسی مطالبات آنان در احزاب سیاسی کردی و در عین حال تمایل خود نمایندگان کرد در مجلس خواه ناخواه آنها را به  فعالیت در جهت مطالبات حداقلی و قانونی در جمهوری اسلامی سوق میدهد.

 

اما فاکتور های فوق، یعنی فاکتور فشار از سوی مردم به نمایندگان مجلس و یا تواناییهای احزاب سیاسی در آذربایجان در سطحی نیست که بتواند نماینده ترک  در مجلس جمهوری اسلامی را آنچنانکه باید به حرکت وادار کند. برای نمونه فراکسیون کرد مجلس از خیلی وقتها پیش شکل گرفته و فعالیت میکند، اما نمایندگان ترک مجلس در زمینه های مختلف بقدری پراکنده اند  که امکان تحقق چنین فراکسیونی را حداقل تا کنون نداشته اند. این سخن بدان خاطر گفتم که علت العل این مشکل را بیان کرده و بگویم که تمرکز جنبش مدنی و سیاسی در آذربایجان بایستی متوجه ترویج حقوق ملی و مدنی در میان مردم ترک و نخبگان آذربایجان باشد. به مراتبی که این جنبش رشد و گسترش مییابد، به همان اندازه نماینده مجلس نیز از آن متاثر خواهد شد. از این زاویه نگاه استبداد سیاسی در این بررسی فاکتور ثابتی است، اما آنچه در موضوع بررسی ما کنکاش شده است، فاکتورهای دیگر (گسترش جنبش مدنی در میان احاد مردم، سازماندهی آن در اشکال حزبی و متاثر شدن نمایندگان ترک منتخب جمهوری اسلامی از آن شرایط و...) است. به بیان دیگر اگر تمامی نمایندگان کرد در جهت حقوق قانونی کردها در ایران فعالیت میکنند، اما می بینیم که در میان نمایندگان ترک تنها بخشی از آنها در جهت مطالبات خلق ترک عمل میکنند و نه همه آنها. این خود شاخصی در شناخت گستردگی و درجه قدرتمندی جنبش مدنی و سیاسی خلق ترک در آذربایجان جنوبی و ایران است.

 

شایان ذکر است که جمهوری اسلامی ایران آن ظرفیتی را ندارد که بخواهد موارد معوقه قانون اساسی خود را احیا کند. اما رشد جنبش های مدنی و گسترش آن در بیست سال گذشته دولت ایران را در این مضیقه قرار داده است که در سطوح مختلف به مدیریت مسئله ملی بپردازد. این مدیریت البته که نه با موازین حقوقی و نه با موازین انسانی سازگار نیست. تنها عنصری که میتواند جمهوری اسلامی را به عقب نشینی وادار کند، گسترش و فشاریست که از سوی آن جنبش ها به حاکمیت وارد میشود. رشد جنبش های ملی متعلق به خلقها غیرفارس در بیست سال گذشته رشد قابل ذکری بوده است. این جنبش در کردستان از هر نقطه دیگر ایران قویتراست. اما ارتقاء دیسکورس  حقوق ملی خلق ها در بالاترین سطوح سیاسی در ایران با گسترش جنبش ملی- دمکراتیک خلق ترک در آذربایجان ارتباط مستقیم دارد. اما اگر اولین میوه های آن ارتقاء را کردها میچینند، حلالشان باد. چرا که بدست آوردن این حقوق توسط تمامی خلقهای ساکن در ایران تنها و تنها از راه همبستگی خلقها و تبدیل آن به یک اهرم جدی فشار سیاسی ممکن و مقدور خواهد بود. به بیان دیگر جمهوری  اسلامی حقی کسی را اعاده نخواهد کرد مگر اینکه حق از حلقوم استبداد و استعمار داخلی بیرون کشیده شود. سرکشیدن جامه زهر در برنامه هسته ایی و اتمی دولت ایران نیز یکی از آن نشانه های عقب نشینی این دولت در شرایط فشار است. اینک در سیاست داخلی قدمهایی نیز در عرصه فرهنگ کردستان برداشته میشود. این حقوق بایستی با چنگ و دندان حفظ گردند و به مناطق ملی دیگر خلقهای غیرفارس ساکن در ایران گسترش یابند. وگرنه این حقوق هر آن میتواند از سوی رژیم پس گرفته شود. به بیان دیگر حفظ آن حقوق ارتباط مستقیمی با گسترش آن به سراسر ایران دارد. وگرنه کلاه مردم غیرفارس با جمهوری اسلامی هر آن پس معرکه خواهد بود.

2015/07/29

 

روزبه سعادتی:

این آدرس تقلبی است!

در چند روز اخیر آقای اصغر زارع کهنمویی دو نوشته (لینک در کامنت اول) را در صفحه فیس بوکی‌شان منتشر کرده‌اند. ایشان در هر دو نوشته با موضوعیت تدریس زبان کردی در دانشگاه کردستان، به نوعی خواسته‌اند نقش نظام سیاسی موجود را در ایجاد وضعیت نابسامان زبانی به حداقل‌ها تقلیل دهند. تا جاییکه حتی به نظر می‌رسد نقشی برای آن قائل نشده و متعاقبا نمایندگان ملل محکوم را ملامت کرده‌اند. این دو نوشته بهانه‌‌ی من شد برای نگارش چند سطر حول این مسئله. قبل از انتقادات بنده، ابتدا قسمتی از هر دو نوشته ایشان را عینا ذکر می‌کنم:

"اگر بی‌لیاقتی و بی‌مسئولیتی شما را با لیاقت و دلسوزی هم‌تایان‌تان در کردستان مقایسه کنیم، می‌فهمیم گره اصلی کار اتفاقا نه در متن نظام سیاسی که در مسابقه بزرگ بی‌شعوری شما است."

"تکرار می‌کنم، تجربه کردستان به ما می‌گوید؛ گره کار در نظام سیاسی مستقر نیست، ایراد کار در پلشتی و بی‌مسوولیتی کسانی است که عنوان نمایندگان سیاسی آذربایجان را بدک می‌کشند، بی‌اینکه کوچکترین مسوولیتی احساس کنند. "

اینجا نابرابری و بی حقوقی زبانی پشتوانه قانونی و دولتی دارد. کیست که نداند غصب امتیاز انحصاری زبان رسمی به قامت زبان فارسی، راه نفس کشیدن زبانهای دیگر ملل در این جغرافیا را به بن بست کشانده است. غصبی که در اصل پانزده قانون اساسی جنبه‌ی قانونی به خود گرفته است. زبان فارسی تحت لوای رسمیت انحصاری که در متن اصل پانزده گنجانده شده است، تنها زبانی است که تلویحا مجوز شکوفایی را از اقتدار حاکم دریافت کرده است. آغاز تدریس رشته‌ی کارشناسی زبان و ادبیات کردی و محتملاً زبان ترکی، نمی‌تواند گره گشای بن بست هویتی کردها و ترک‌ها باشد. زیرا پس از خاتمه تحصیلات نیز زبان آن‌ها راهی به مراکز دولتی و رسمی نخواهد یافت. سواد و تحصیلاتی که به کار نخواهد آمد. اگرچه این تحفه هم به بهای سالها مبارزات ملی و گرفتاری‌ها، زندان‌ها و شکنجه‌ها بدست آمده است و لاغیر.

کسی که بخواهد ریشه این محرومیت و بی حقوقی زبانی را متوجه کسانی بکند که از دایره تصمیم گیری در مورد سرنوشت خود برکنارند، به بیراهه رفته است. پرواضح است که نظام سیاسی موجود پشتیبان این بی قانونی و بی حقوقی زبانی در قبال ترکها، کردها و دیگر ملل است و نمایندگان این ملل نیز در همین ساختار تعریف میشوند و نه جدا از آن. نمایندگانی که ساز و کار صلاحیت یابی، انتخاب و حوزه‌ عمل آن‌ها را همان ساختاری تعیین می‌کند که آقای زارع کهنمویی حکم بر تبرئه آن داده است. آیا ساز و کار نظارت استصوابی در آذربایجان و کردستان خط و مشی دوگانه‌ای را در پیش می‌گیرد، که آقای کهنمویی یکی را به پلشتی و دیگری را به لیاقت حواله می‌دهند؟ اگر چنین ساز و کار دوگانه‌ای نیز وجود داشته باشد، نه تنها ساختار قدرت تبرئه نمی‌شود که بیشتر محکوم است. اگر هم این دوگانگی از اساس وجود ندارد، پس این تبرئه برای چیست؟ آغاز تدریس رشته‌ی کارشناسی زبان و ادبیات کردی در دانشگاه کردستان دلیل بر لیاقت نمایندگان آن خطه نیست. همچنان که اگر زبان ترکی چنین موقعیتی را همزمان کسب می‌کرد دلیلی بر لیاقت نمایندگان آذربایجانی نمی‌توانست باشد. نمایندگان نیز جزئی از این سیستم هستند و سهامدار ستمی فرهنگی-زبانی که سالهاست بر ملل غیر فارس اعمال می‌شود.

در اینجا مطالبه‌ای وجود دارد که چندین دهه به تعویق افتاده است. مطالبه‌ای که چندین دهه مبارزه، زندان، شکنجه و تحقیر حول آن شکل گرفته است. چگونه است که آقای زارع کهنمویی بدون در نظر گرفتن این سال‌ها و چندین و چند دلیل دیگر، به همین سادگی سیستمی را مبرا از ستم فرهنگی-زبانی می‌کند که هنوز زندان‌هایش مملو از زندانیانی است که حقوق زبانی خود را مطالبه می‌کنند؟ بایستی قبل از صدور حکم برائت چنین سیستمی نگاهی به آرشیوهای "روز جهانی زبان مادری" و بازداشت شدگان مرتبط با آن انداخت! آیا عاملان بازداشت، شکنجه و زندان جزئی از ساختار حکومتی محسوب نمی‌شوند؟ اینجا یکی برخوردار از امتیازی ممتاز است و دیگری به خاطر اعتراض به در حاشیه ماندن زبان مادری‌اش از دوایر رسمی و دولتی باید دچار اسارت زندان شود. اگر کسی می خواهد آدرسی تقلبی بدهد و گره این بی قانونی و محرومیت را جز در ساختار نظام سیاسی جستجو کند با کمال وقاحت چشم بر این همه ستم بسته است.

https://www.facebook.com/ruzbeh.saadati/posts/924618420917981

 

اصغر زارع کهنمویی:

زبان کردی در سنندح به آکادمی راه یافت. پیش از این، زبان ارمنی (یکی از دیگر از زبان‌های قومی ایران) نیز این توفیق را یافته بود. به هم‌وطن‌های کرد بخصوص دوستان خوب کردستانی‌ خودم، تبریک می‌گویم.

این رویداد، جای مسرت بسیار دارد بخصوص برای من که در چند سال گذشته، بخشی از کوشش‌های فکری و رسانه‌ای خود را صرف تحقق حق زبان مادری کرده‌ام.

و البته این رویداد، جای تالم بسیار هم دارد بخصوص برای منِ آذربایجانی. کاش در این دفترچه، در کنار زبان کردی در دانشگاه سنندج، زبان بلوچی در دانشگاه زاهدان، زبان لری در دانشگاه لرستان، زبان گیلکی در دانشگاه گیلان، زبان مازنی در دانشگاه بابلسر، زبان قشقایی در دانشگاه شیراز، زبان خلج در دانشگاه خوارزمی، زبان ترکمنی در دانشگاه گرگان و زبان‌ ترکی در دانشگاه‌های تبریز، ارومیه، اردبیل، زنجان، همدان دایر می‌شد.

باید برای رخ دادن این اتفاق در کردستان، از مسوولان ذیربط وزرات علوم، نمایندگان کردستان در مجلس و مسوولان دولتی این استان و بخصوص روشنفکران و کنشگران سیاسی و فکری کردستان تقدیر کرد. این اتفاق را به فال می‌گیریم و آغاز راهی برای گشایش روزهای روشن.

و البته باید برای رخ ندادن این اتفاق در آذربایجان، از نمایندگان شهرهای مختلف آذربایجان در مجلس و مسوولان سیاسی و فرهنگی استان‌های ترک‌نشین گلایه کرد و گفت اکنون که این اتفاق ارزشمند در آذربایجان رخ نداده، از «شرم» و «حیا» اگر نمی‌میرید حداقل استعفا بدهید. اگر بی‌لیاقتی و بی‌مسئولیتی شما را با لیاقت و دلسوزی هم‌تایان‌تان در کردستان مقایسه کنیم، می‌فهمیم گره اصلی کار اتفاقا نه در متن نظام سیاسی که در مسابقه بزرگ بی‌شعوری شما است.

و البته مخاطب این گلایه تلخ، تنها سیاستمداران نیستند، روشنفکران، نخبگان، نویسندگان، روزنامه‌نگاران، داستان‌نویسان و تمام آنان که عاقل و بالغ‌اند، مخاطبان حقیقی این گلایه هستند... وجدان‌تان ناآرام‌باد

می‌خواستم اسامی برخی را اینجا بنویسم که به جای شرم، پاشنه‌های بی‌شرمی را کشیده‌اند و کفش‌های بی‌شعوری را واکس زده‌اند و به رویای بهارستانی خود می‌اندیشند...

پی‌نوشت ثابت: در پی کامنت و پیامِ برخی دوستان که مسوولیت کامنت‌های ذیل استاتوس‌های مرا، متوجه بنده حقیر دانسته‌اند و خواستار حذف و پاسخ‌گویی آن‌ها شده‌اند، استاتوسی نوشته‌ام و گفته‌ام بنده مسوول نوشته‌های خودم هستم و نه مسوول کامنت‌ها. و البته از دوستان خواسته‌ام، کامنت‌های خود را مسوولانه و بدور از اهانت بنویسند. 
https://www.facebook.com/asghar.zareh/posts/832879480135832?notif_t=like

https://www.facebook.com/asghar.zareh/posts/832879480135832?notif_t=like

اصغر زارع کهنمویی

https://www.facebook.com/asghar.zareh

 

ادامه مباحثه:

روزبه سعادتی:

ممنون آقای شاملی، چند نکته در خصوص استاتوس بنده و کامنت شما:

1- بنده به هیچ وجه منکر تاثیر مبارزات چندین دهه‌ی اخیر در احقاق ناچیز حقوق معوقه‌ی ائتنیک‌های ساکن ایران نبوده و نیستم و حتی شالوده‌ی اصلی این چند سطر استاتوس هم بر همین مبنا بوده است و اینکه در نوشته‌ی آن دوست عزیزمان این مبارزات لحاظ نشده بود.

 

2- این را نیز قبول دارم که در تصمیم‌گیری‌های دولتی شرایط منطقه‌ای(همسایگان) تاثیر گذار بوده و خواهد بود. ولی واقعیت این است که در این مقوله شرایط منطقه‌ای در آن حد تاثیر نداشته است. چرا که ما با رسمیت زبان کردی و یا تدریس اجباری آن در منطقه‌ی کردستان مواجه نیستیم بلکه این رشته در سطح دانشگاهی و در مقیاس ناچیزی ارائه گردیده است. شیوه‌ی گزینش رشته نیز لابد اختیاری خواهد بود. یعنی این میوه‌ای که به آن اشاره کرده‌اید میوه‌ای به غایت نارس است و احتمال زیاد به ثمر نخواهد رسید. همچنانکه آن دو واحدهای اختیاری زبان ترکی در دانشگاه تبریز به جایی نرسید. زبان هر منطقه می بایست از همان دوران ابتدایی و به صورت اجباری رسمیت یابد. لذا به نظرم تحلیلهای کلان نمی‌تواند علت ارائه‌ی این رشته‌ی دانشگاهی در دانشگاه کردستان را پوشش دهد. بحث در مقیاسی بسیار کوچک می‌باشد و نه منطقه‌ای. ضمنا بنده‌ هم از چیدن این میوه‌ی هر چند نارس توسط دوستان کرد خرسندم. حلالشان باد.

 

3- در خصوص اشاراتی که به احزاب کرد کرده‌اید، نگاهم کمی با نگاه شما زاویه دار است. بستر اجتماعی-سیاسی آن مناطق و بدنه‌ی مردمی اکثر مناطق کردستان چند پارچه است و این چند پارچگی از جنس آن تکثری که لازمه‌ی پویایی جامعه مدنی باشد، نیست. بلکه تکثری آشتی ناپذیر و هر از گاه مخاصم بوده است. چند پارچگی‌ای که به نظر می‌رسد از تقسیم‌بندی‌های منسوخ سالهای دور به یادگار مانده، حتی به تقسیم بندی‌های سیاسی نیز سرایت نموده است. حتی چند پارچگی‌های مذهبی، زبانی نیز در آن مناطق قابل مشاهده است. هر چند بعضا احزاب کرد با یکدیگر همسویی‌هایی نیز داشته‌اند ولی تاریخ معاصر احزاب کرد بعضا خصومت‌های عمیقی را نیز در بطن خود پرورانده است. حتی سردمداران اقلیم کردستان عراق نیز گاها یک پای این اختلافات بوده‌اند. این "تکثر ناخلف" جامعه‌ی کردستان تمام ابعاد سیاسی -اجتماعی آنجا را تحت الشعاع قرار داده.... با وجود انکه نمی‌توان مبارزات چندین دهه‌ی کردها را کتمان کرد ولی به نظر می‌رسد بخشی از خود اگاهی مورد اشاره شما لاجرم و علت اصلی آن تمایز مذهبی موجود بین کردها و مرکز می‌باشد. فاکتوری که در آذربایجان به صورت وارونه عمل کرده است.

 

4- در خصوص اینکه رشد جنبش‌های ملی در کدام مناطق قوی‌تر و یا گسترده‌تر بوده است، به نظرم بایست پژوهش‌های میدانی و دقیقی صورت گیرد و نمی‌توان با قطعیت اظهار نظر کرد.

 

یونس شاملی:

آقای روزبه سعادتی، من هم از شما ممنونم که به دقت تان در این موضع عمق بیشتری داده اید. عمدتا با نظرات شما در این باره موافقم و در نوشته شما تضادی به آنچه که من مطرح کرده ام نمی بینم. در نوشته من، همچنانکه در نوشته آقای کهنمویی و شما هم، فاکتورهای اصلی تاثیر گذار در تکوین تصمیم گیریهای اخیر دولت ایران درباره چاپ کتاب درسی به زبان کردی و یا تحصیل زبان کردی در سطح دانشگاه و یا وعدهء انتشار خبرهای خبرگزاری جمهوری اسلامی به زبان کردی را مورد مداقع قرار دادیم. اینک اما شما  از نزدیک جامعه کرد را از جهت چگونگی و مشکلات آن از نقطه نظر روانشناسی اجتماعی، گرایش فکری قدرت در میان احزاب سیاسی کرد و مسائلی از این قبیل را مورد توجه قرار داده اید.

مسائل مطرح در نوشته تان دور از واقعیت نیستند، و  با وجود اینکه این چنین مشکلاتی میتواند در جایی به مانع جدی برای تحولات اجتماعی بدل گردند، اما چنین تاثیری قطعی نیست. چه بسا جبرهایی شرایط اتحاد و همبستگی در آن جامعه را به  احزاب سیاسی و اهرم های قدرت در آن تحمیل کند. اتفاقا به دلیل وجود فرهنگ زندگی ایلی در جامعه کرد، امکان اتحاد وسیع میان احزاب سیاسی و دیگر مراکز قدرت (مراکز مذهبی و یا ...) با مدیریت از بالا ممکن و مقدور است.

 

درباره نارس بودن میوه هایی که از آن نام برده اید، بسیار موافقم و در نوشته خود اشاره کرده ام که " این حقوق بایستی با چنگ و دندان حفظ گردند و به مناطق ملی دیگر خلقهای غیرفارس ساکن در ایران گسترش یابند. وگرنه این حقوق هر آن میتواند از سوی رژیم پس گرفته شوند.".

 

من در جایی ننوشته ام که شما تاثیر مبارزات اتنیک های ساکن در ایران را انکار میکنید. من تنها تاثیر وضعیت موجود این جنبش ها (گستردگی آنها، سازمان یافتگی آنها و...) را در تحقق حقوق معوقه قانون اساسی جمهوری اسلامی مورد بررسی قرار داده ام. من عنوان کرده ام که گستردگی جنبش سیاسی کرد و احزاب بزرگ آن از سویی و مطرح بودن جنبش ملی کرد در سطح منطقه ایی و حتی همکاری مستقیم و غیرمستقیم جمهوری اسلامی با نیروهای نظامی کردی برای مقابله با داعش و حتی همکاری جمهوری اسلامی با پ ک ک در تعرض به دولت ترکیه و ... نیز در چنین تصمیماتی تاثیر مستقیم دارند. این در حالیست که جنبش ملی ترک در آذربایجان جنوبی از چنین شرایط و امکاناتی برخوردار نیست.

 

تفاوت گستردگی و قدرت سیاسی جنبش های متعلق به ملتهای ساکن در ایران را به پژوهش های میدانی اهاله کرده اید. هرچند که واقعا کمبود بررسی های میدانی در زمینه رشد جنبش های سیاسی در مناطق غیرفارس کاملا حس میشود، اما میتوان از علایم  و نشانهء هایی به بعضی از تفاوتهای موجود در میان این جنبش ها اشاره کرد. یکی از این شاخص ها سازمانیافتگی جنبش های سیاسی در مناطق آذربایجان جنوبی و کردستان در ایران است. سازمان یابی جنبش کرد با جنبش ترک در آذربایجان جنوبی قابل مقایسه نیست. مطرح بودن این جنبش ها در سطح منطقه ایی و همکاریهای جهانی قابل مقایسه با جنبش سیاسی خلق ترک در آذربایجان جنوبی نیست. چون جنبش سیاسی خلق ما نه در سطح منطقه و نه در سطح همکاریهای جهانی هنوز جایگاهی درخور نیافته است. کادرهای سیاسی و تجارب کار حزبی در میان فعالین جنبش سیاسی کرد با کادرهای سیاسی و تجارب کار حزب در آذربایجان جنوبی نیز قابل مقایسه نیست. جنبش سیاسی کرد به تجربه ایی تکیه دارد که در آن عقلانیت بر احساسات، و تعمق بر سطحی نگری غلبه دارد. درصورتیکه در جنبش سیاسی ترک در آذربایجان جنوبی عمدا فعالیت بر گردهء احساسات، عصبیت و سطحی نگری سیر میکند. این تفاوتها آنقدر فاحش اند که نمیتوان آن را منکر شد.

 

در این تجارب درسهای گرانی برای کادرها و رهبران فکری و سیاسی خلق ما وجود دارد. باید از این بستر آموخت.

 

آقای مصطفی کمالی کهریز:

حؤرمتلی آقای شاملی، من هر سه نوشته را خواندم. آقای کهنمویی نوشته است: "گره اصلی کار اتفاقا در متن نظام سیاسی نیست" ایشان در قسمت دوم این نوشته کلمه اصلی را هم حذف کرده و نوشته: "گره کار در نظام سیاسی مستقر نیست."

و روزبه سعادتی به این قسمت از نوشته اصغر زارع ایراد گرفته. و شما نوشته اید که نوشته های زارع و سعادتی هر دو را تکمیل می کنند. آقای شاملی اگر نوشته شما فقط یک تعارف غیر جدی و با هدف راضی کردن هر دو طرف نوشته نشده، لطفاً به من بگویید چطور نوشته این دو شخص همدیگر را تکمیل می کند؟ یکی می گوید گره در نظام سیاسی نیست و دیگری این را رد می کند.

 

یونس شاملی:

ملاحظاتی درباره روشهای ترویج حقوق ملی

آقای مصطفی کمالی کهریز، پرسش بسیار مهمی را مطرح کرده اید. من در نوشته خود دو جنبهء نوشته های آقایان کهنمویی و سعادتی را مورد توجه قرار داده ام؛

 

اول: دقت به روشهای تحلیلی مختلف مورد استفاده در برخورد با "ترویج حقوق ملی" در ایران و انعطاف موجود میان اندیشه ورزان مختلف در این حوزه است. علی رغم آنچه که نوشته اید من در آنچه نوشته ام، نه تعارف کرده ام و نه خواسته ام کسی را راضی کنم. بلکه سه تحلیل مختلف با سه دیدگاه از سه جایگاه مختلف را در کنار همدیگر قرار داده ام و به کلیتی نزدیک شده ام که مقصد نیز آنجاست. به زبانی دیگر من در آن نوشته ام، سنتز  آشتی تضادهای فکری را در میان فعالین ترک/آذربایجانی روش ترویج حقوق ملی خلق مان معرفی کرده ام. در واقع سکوی نگاه من در آن نوشته ملاحظاتی درباره روشهای ترویج حقوق ملی در کشوری استبداد/استعمارزده ایران است. یعنی هر شخصی با توجه به ملاحظات لازم در محیط کار و زندگی خود روشی برای طرح حقوق ملی خلق ترک در ایران را میگزیند و حقوق ملی خلق خویش را از منظر شرایط زندگی خود ترویج میکند. این همان انعطاف در برخورد با تضادهای درونی و بیرونی جنبش سیاسی ماست. برخورد از منظر این نگاه در سه نوشته آقای کهنمویی، آقای سعادتی و من بسیار روشن است. یعنی هر کدام از ما با تکیه به شرط عینی مان، یعنی ملاحظاتمان به شرایط زیستی و یا امکاناتمان به طرح موضوع (یا طرح فکر خودمان) پرداخته ایم و سه اشل نگاه را (فارق از کاستی هایشان) در کنار هم قرار داده ایم. حالا هر کسی (مخاطب) از منظر نگاه و موقعیت خویش میتواند به ترکیبی از این سه نگاه نزدیک شود.

بایستی دقت کرد که هر کدام از نوشته ها پاسخی درخور به بخشی از جامعه است. به بیان دیگر تضارب اندیشه ها در جامعه ما، در عین انعطاف و آشتی آنها (منظورمآشتی تضادهای فکری است) قشر، طبقه، گروهبندی و یا لایه ایی مشخص از جامعه را پاسخ میدهد. بنابراین در حرکت یک جامعه (در اینجا مقصود جامعه ترک ساکن آذربایجان جنوبی و ایران است) به سوی کسب حقوق ملی هر فعال مدنی در هر سطحی و متناسب لایه و یا طبقه اجتماعی که در آن زندگی میکند به تولید فکر و گشودن راه و یا مجرایی برای پیوستن آن لایه و یا طبقه به جنبش عمومی خلق برای کسب حقوق ملی میپردازد. این تولیدات اغلب یکی نیستند، اما در مجرای یک آرمان مدنی و سیاسی قرار دارند یا بایستی قرار داشته باشند. این چندگانگی در اندیشه و یا آشتی تضادها همان دیالکتیکی است که شرایط آگاهی خلق ما را به تناسب موقعیت و شرایط اجتماعی شان بالا میبرد و در نهایت آن جویبارهای فکری و اجتماعی را در پروسه حرکت اجتماعی به هم نزدیک میکند و در نهایت از ترکیب این جویبارها سیلی برای تغییرات اجتماعی شکل میگیرد و شرایط موجود را به تناسب آگاهی مردم به تغییر میدهد. به مراتبی که آگاهی سیاسی و شعور اجتماعی مردم بالاتر باشد به همان اندازه سمتگیری جنبش اجتماعی در راستای منافع مردم ما خواهد بود و الاخر.

این نگاه به اندیشه ورزی، نگاهی دینامیک و سیال است. این شیوه نگاه همواره در تقابل به آن دگم اندیشی است که جهد آن را دارد که همه مردم را با تمامی تفاوتهایشان در شیوه زندگی و طرز تفکرشان زیر یک چتر و یک شعار جمع بیاورد و همه را همفکر هم بخواند!

 

دوم استفاده از: "زبان متعارف نقد" در این نوشته هاست که من معمولا آن را "زبان دمکراتیک نقد" نامیده ام. دلیل این برجسته کردن این شیوه رفتاری، برخورد با شیوه نقد ناسالمی است که اینجا و آنجا در میان فعالین ترک/آذربایجانی به چشم میخورد. من شیوه های رفتای مبتنی بر احساسات، عصبیت و حتی ایدئولوژیک با مسائل فرهنگی و سیاسی در میان فعالین آذربایجانی شیوه ایی نادرست میدانم  و عنوان این شیوه را نیز شیوه غیردمکراتیک انتقادی می نامم. در عین حال در مورد شیوه انتقاد دمکراتیک نیز هم نوشته ام و هم اگر جایی آن را دیدم تشویق میکنم.

همچنانکه گفتم از آنجا که زبان مورد استفاده در نوشته آقایان کهنمویی و سعادتی بر مبنایی مقبول و عقلانی و صمیمانه بود من نیز هم برای تشویق استفاده از این زبان و هم برای ترویج این شیوه، نوشته ء آقایان را از این زاویه مورد توجه قرار دادم.

2015-08-02

باز هم چند کلامی با م. سحر شاعر

توهمات را نباید به جای واقعیت ها نشاند

  یونس شاملی
 با تمامی سختی ها و تحمل این شعر شما (خطاب به بد سگالان ایران و دشمنان زبان فارسی) را گوش دادم. نمیتوانستم بفهمم انسانی که با ادبیات سر و کار دارد چنین سطحی، چنین لوده و چنین ضدمردم و چنین نژادپرست سخن بگوید. این قطعه شعر شما تف سربالا برای ادبیات زبان فارسی است. 
آقای م. سحر (محمد جلالی چیمه) حداقل اندکی هم که شده به شعر فارسی رحم کنید، نظم در شعر گذشتگان حتی شعر معاصر فارسی رنگین و آهنگین است. شما اگر به اشعار شعرنو نیز رجوع کنید رنگ و آهنگ را در درون مفاهیم آن می یابید. این چه چیزیست که  نوشته اید و اسم آن را نیز منظومه گذاشته اید! من مطمئنم که هیچ فرد صاحب زوقی شعرخوانی، به این متن شما رجوع نخواهد کرد. چون این شعر نیست، داستان سرایی اوهامات شماست برای بزرگ کردن چیزی و تحقیر و توهین به چیز دیگر. آخر  آقای م. سحر، شما انسان هستید، در جامعه زندگی کرده اید و بعد از اینکه از ایران بیرون آمده اید حداقل اندکی فرهنگ و تمدن در این غرب می آموختید. به جای آموختن فرهنگ و تمدنی مترقیانه، آمده اید و پس مانده های فکری جهان غرب را که همانا نژادپرستی است توشه فکری خود ساخته اید. امروز بشریت  مترقی برای همبستگی انسانی در جهان مبارزه میکند. امروز همان بشریت برای همبستگی وعدالت در جهان فریاد میکند، همین بشریت مترقی برای صلح و انسان دوستی در جدال است و شما به عنوان شاعر فارس به هزیان گویی علیه خلقهای غیرفارس، آنهم خلقهایی که در یک کشور زندگی میکنند و همسایگان خلق فارس اند و در آینده نیز این همسایگی ادامه خواهد یافت!!

 

شما با این شعرتان، یکی از لکه های سیاه تاریخ خلق فارس و ادبیات فارسی هستید. چون ذات فکریتان از جنس خباثت است، از جنس برتری طلبی است. تحقیر کننده ترک و عرب و مغول و .... است. افکار شما را بایستی در موزه وحشت نگهداری کنند تا مردمان در آینده از تاریک اندیشی شما درسها یادبگیرند.

 

آقای م. سحر، چه کسی دشمن زبان فارسی است؟ با این دروغ بزرگ میخواهید چه کس و یا کسانی را  فریب دهید؟ زبان فارسی یکی از میراث های ادبی تاریخ و بشریت است. همچون هر زبان موجود در این کره ارض. شما با این زبان به اصطلاح شعریتان از زبان فارسی در چشم مردم یک لولو خورخوره می سازید! شما حیثیت زبان فارسی را با ادبیات مورد استفاده تان لکه دار میکنید. شما با فریب خوانندگانتان میخواهید تخم نفاق و کینه در دل خلق فارس بکارید و دشمنی آنها را علیه خلق ترک، عرب، کرد، بلوچ و... تحریک کنید. شما انسانی متعلق به عصر کنونی نیستید. شما از اعماق عقب ماندگی ذهنی تاریخ سربرآورده اید و به خاطر توهمات ذهنی تان تخم کینه و دشمنی میان خلق فارس با خلقهای غیرفارس در ایران میکارید. زبان فارسی هر چقدر تاریخ داشته باشد، زبان ترکی هر چقدر کمتر و یا بیشتر تاریخ داشته باشد، زبان عرب هر چه تاریخی کوتاه و یا بلند داشته باشد از نظر ارزشی هیچ فرقی باهمدیگر ندارند. چون اینها زبان مردمان این مناطق است. تمامی زبانهای موجود در این کره ارض هم ارزشند. چون تحقیر هر زبان به معنی اهانت به متکلمین آنست و برعکس. یعنی شما با این سن و سالتان تا این حد مسئله را هضم نمیکنید؟

 

علی رغم توهمات هولناک شما، آنچه که در ایران مورد بحث است، دشمنی با زبان فارسی نیست. بلکه برابر حقوق کردن زبانهای موجود در ایران است. مسئله تلاش برای حقوق برابر اتنیکی است. یعنی تلاشی برای حذف تفکر ارتجاعی و نژادپرستانه موجود در ایران. به عبارت دیگر زبانهای موجود در ایران زبان مردمان ساکن ایران هستند و دقیقا به همین خاطر هم بایستی هم ارزش شناخته شده و به کرسی رسمیت بنشینند. اگر در یک کشور دمکراتیک انسانها بایستی برابر حقوق باشند، زبان آن انسانها نیز نمیتواند حقوق نابرابر داشته باشد. این منطق زیاد سختی نیست. اما درک این مفهوم برای نژادپرستان بسیار سخت است. چون در قاموس نژادپرستان خود بر دیگران برتر است. و... این طرز نگرش غیرانسانی و نژادپرستانه است.

 

من به شما توصیه میکنم به مصداق مصری اول این شعر فارسی عمل کنید؛

تا مرد سخن نگفته باشد  -   عیب و هنرش نهفته باشد.

2015/07/27

منبع:

خطاب به بد سگالان ایران و دشمنان زبان فارسی – م. سحر

https://www.youtube.com/watch?t=126&v=rLr0xjnb-20

شاعری فارسی گوی، اما بسیار خشونت طلب و بغایت ارتجاعی

یونس شاملی

بعد از پخش برنامه پرگار از تلویزیون بی بی سی درباره رشد هویت طلبی در آذربایجان، به نوشته ای  برخوردم از م.سحر (محمد جلالی چیمه)، شاعری فارسی گوی که او را تنها به عنوان شاعر و شعرهایش میشناختم.  نوشته اش را که دیدم شوک شدم. سطر اول این نوشته  خط آخر آن را فریاد میزد. مقصد این نوشته تحلیل و استدلال نبود، بلکه انگیزه نهفته در پس این نوشته خشونت طلبی، لجن پراکنی، ترویج نفرت علیه کسانی که مثل او فکر نمیکنند و نسبت به حقوق ملیتهای غیرفارس در ایران نظر متفاوتی دارند.

تنها میتوانم بگویم که خشونت کلامی و لومپنیزم نهفته در زبان مورد استفاده  م.سحر شاعر،  سیمای یک مامور امنیتی جمهوری اسلامی را می نمایاند. اتهامات و افتراهایی که م.سحر در نوشته اش مطرح میکند، همواره در بازجویی های وزارت اطلاعات به زندانیان سیاسی و  بویژه زندانیان سیاسی آذربایجان زده میشود.  

 

نگاه کنید به بخشی از جملات، مفاهیم و اصلاحات پر از کینه و مملو ازاهانت و تهمت م.سحر شاعر! و توضیحات اندک من؛

 

م.سحر: پان ترک ها و مزدوران نئو عثمانی ها در ایران (پایان نقل قول)

آیا فکر میکنید این یک زبانه شاعرانه است که م. سحر بکار برده است؟ آیا اینگونه اتهامات دروغ و دغلهای جمهوری اسلامی و برای تخریب فعالین مدنی غیرفارس و فریب مردم نیست، که از قلم م. سحر شاعر ترواش کرده است؟

 

م.سحر: با برخورداری از لابی های بین المللی و بهره گیری از امکاناتی که دولت هایی از نوع باکو ، ترکیه و قزاقستان و حتی اسرائیل و سایر قدرت های بیگانه... (پایان نقل قول)

دقت کنید، توهمات ذهنی م.سحر با مامورین جمهوری اسلامی مو نمیزند. دراین جمله گویا تمامی کشورهای جهان در طرح مسئله حقوق ملیتهای غیرفارس ساکن در ایران دخیل هستند! اما این انسان به قدری ذهن اش را با مالیخولیا آلوده است که حتی امکان طرح یک پرسش ساده برای خود را ندارد که واقعا علت اعتراض فعالین سیاسی متعلق به ملیتهای غیرفارس چیست؟ یعنی م. سحر به جای جستجوی مسئله در ایران،  با ذهنی سرگردان صورت مسئله را در خارج از ایران جستجو میکند!

 

م.سحر: با دیدن برنامه بازگشتم و یادداشتی در آن صفحه در باره آنچه در پرگار دیده بودم و در پاسخ دوستی که دولت جمهوری اسلامی را به اعتراض علیه سیاست بی بی سی فرامی خواند ، قرار دادم. (پایان نقل قول)

خوب دقت کنید م.سحر و دوست اش (دوستی) که جمهوری اسلامی را علیه سیاست بی بی سی فرامی خواند، در این به اصطلاح اعتراض هم کاسه است. جناب م.سحر و دوست اش به همکاری جمهوری اسلامی میروند تا کینه و نفرت ضدانسانی خود را آنگونه خالی کنند.

 

 م. سحر: اگر ایران دست آخوند نمی افتاد و ایدئولوژی جنایتکارانه و خائنانه امت و امامت تبر به ریشه ایرانیت نمی زد و اگر آغاز تاریخ ایران از فتح نهاوند و سقوط قادسیه به دست اعراب بدوی ـ که برای غارت و غنیمت و با وعده بهشت از حجاز و حیره به سوی ایران سرازیر شده بودند ـ شمزده نمی شد ، محال می بود که این حشرات الارض از این سو و آن سوی مرزهای ایران از لانه های زیر زمینی شان بیرون بیایند و در بی بی سی بنشینند و یاوه ببافند.  (پایان نقل قول)

 

توهم ذهنی، م.سحر شاعر را از دیدن واقیتهای تاریخی دور میکند. م.سحر تصور میکند که آخوندها از آسمان فرود آمده اند و قدرت سیاسی را در ایران بدست گرفتند! م.سحر نمیتواند این واقعیت را بپذیرد که سیاستهای سرکوبگرایانه پهلوی ها و عقب ماندگیهای سیاسی اقتصادی و سطح نازل دانش و فرهنگ مدرن، آخوندها و جمهوری اسلامی را بر ایران آورده است. م.سحر تصور میکند اگر آخوندها نمی آمدند، اگرعربها (که نژادپرستانه آنها را "اعراب بدویم" میخواند) و... چنین برنامه ایی در بی بی سی اجرا نمی شد! و این فعالین (که آنها را هیتلرگونه "حشرات الارض" میخواند) متعلق به ملیتهای غیرفارس نیز وجود خارجی نداشتند!! میتوانید خیالات هپروتی این شاعر جامعه فارس را بفهمید؟ آیا چنین شاعری ننگی بر پیشانی فرهنگ فارسی نیست؟

 

م.سحر: این پیرمرد نتوانست بگوید که ما در ایران ملتی به نام ملت فارس نداریم. (پایان نقل قول)

کشف جدید م.سحر شاعر را نگاه کنید، میگوید "ملتی به نام ملت فارس نداریم". کسی نیست به این انسان بگوید که اگر ملتی و یا ملیتی بنام فارس نداریم، زبان فارسی از آن کدام جامعه، جمعیت، قوم و یا اتنیک است؟ زبان فارسی تاریخ ندارد که دارد، توسط مردمی به آن زبان تکلم نمیشود که میشود، سرزمینی (فارس یا فارسستان) متعلق به این مردم نیست که هست. این مردم دین مشترکی ندارند که دارند. این مردم تاریخی برای خودشان ندارند که دارند. اینها برای تعریف یک ملت (و در اینجا ملت فارس) کافی نیست؟ این مختصات را دیگر ملیتهای ساکن ایران (ترک، کرد، بلوچ، عرب، لر و...) نیز دارند. اما م.سحر شاعر حیله گرانه میخواهد با حذف ملت بودن جمعیت فارس، سیطره زبانی و قومی فارسی را برگردهء دیگر ملیتهای غیرفارس همچنان حفظ کند. به عبارت دیگر م.سحر  شاعر در اینجا فریبکارانه تز استعمار داخلی و استمرار دولتمداری فارسی  در ایران را ترویج میکند. م.سحر شاعر اگر از کنج خیالات ضدانسانی اش بیرون بیاید، میتواند به روشنی ببیند که رشد و توسعه ایران بدون پذیرش دمکراسی و بدون پذیرش حقوق برابر خلقها ی ساکن در ایران غیرممکن است. به عبارت دیگر م.سحر میخواهد همچنان تمام مردم ایران فلاکت استبداد سیاسی و استعمار داخلی را برگرده خویش حمل کنند.

 

م.سحر: در زمینه شعار رذیلانه فدرالیسم قومی در ایران حدود 2 سال پیش سروده ام. (پایان نقل قول)

م.سحر شاعر، خبر میدهد که شعری هم در باب فدرالیسم سروده است! کسی هم نبوده که به او بگوید، فدرالیسم موضوع شعر نیست، موضوع علوم سیاسی است. فدرالیسم نه با شعر تثبیت میشود و نه با شعر حذف میشود. فدرالیسم یک تجربه گران تاریخ بشری در دورهء مدرن است. کشورهای کثیرالملله برای تعمیم  دمکراتیسم وتامین حقوق برابر ملتهای ساکن در این کشورها نظام فدرال را راه حل مناسبی برای حل و فصل مسائل داخلی خود یافته اند. اما م.سحر شاعر، برای رد تجربهء تاریخی بشر به شعر متوسل شده است!

 

نهایت اینکه، نوشته م.سحر شاعر، خشم و کینه ای غیرانسانی را علیه تمامی عناصر دخیل در برنامه تلویزیون بی بی سی (سخن پراکنی های بدخواهانه ضد ایرانی در بی بی سی/ آخور بی بی/ بدخواه و بدسگال ضد ایرانی)، دکتر سیمین صبری (پشت ماسک فدرلالیسم پنهان شده/ ادعا داشت روانپزشک است/ تخم و ترکه باقروف)، آقای صالح کامرانی وکیل سابق دادگستری (پستان به تنور می چسبانید/ زوزه کشان بزقوت/) و دکتر فرهنگ جهانپور (این پیرمرد نتوانست/) به نمایش میگذارد. م. سحر حتی در این نوشته از حمله به یکی از نخبگان دمکرات فارس آقای فرج سرکوهی (چندی پیش فرج سرکوهی از این تریبون بدخواه و بدسگال ضد ایرانی یاوه هایی... میبافت) هم درنگذشته است.

2015/07/22

منبع:

هشدار/ شعار فدرالیسم قومی خائنانه و شعار دشمنان ایران است- محمد جلالی چیمه/ م. سحر
https://m.facebook.com/story.php?story_fbid=10204515917319800&id=1288906991&ref=m_notif&notif_t=like&__mref=message

 

RSS 2.0