محمد بقایی ماکان؛ چهره عریان نژادپرستی فارسی

یونس شاملی

سخنان اخیر محمد بقایی ماکان، یکی از نخبگان و فرهنگ پژوهان فارس در گفتگو با ایسنا، خبرگزاری دانشجویان ایران، حیرت همگان را برانگیخت و پریشان گویی این چهره عریان نژادپرستی در ایران انسانهای آزاده را غرق بهت و انزجار کرد. محمد بقایی ماکان در این گفتگو میگوید:

 

"ما اصلا در ایران غیر فارس نداریم، همه‌فارس‌اند و فارس یعنی ایرانی" (پایان نقل قول)

 

اینها تنها سخنان این انسان عقل پریش نیست، بلکه وی "فارس بودن" را غیر از انسان، به جمادات (هر چیز بی جان و بی حرکت از قبیل سنگ، چوب و امثال آنها- فرهنگ عمید) نیز تعمیم داده و میگوید:

"همه ایران فارس است؛ حتا جمادات ما هم فارس‌اند" (پایان نقل قول)

 

 

محمد بقایی ماکان فارغ‌التحصیل رشته زبان و ادبیات فارسی، پژوهشگر و یکی از اقبال‌شناسان شناخته شده است. وی بیش از 25 جلد کتاب و حدود 10 هزار صفحه درباره علامه اقبال نوشته و بیش از 60 اثر تألیفی و ترجمه دیگر نیز دارد. اما افکار سیاه محمد بقایی ماکان، با تمامی این تاریخ، در انکار خلقهای غیرفارس و زبانهای غیرفارسی در ایران واقعا انزجار برانگیز است. با این اظهار نظرهای محمد بقایی ماکان، غیر از دو حالت متصور نیست، یا حادثهء هولناک خاصی رخ داده و ملیتهای غیرفارس (حدود هفتاد درصد جمعیت ایران) از جغرافیای سیاسی ایران حذف شده اند، که جناب بقایی ماکان بدینوسیله خبرش را به مردم میدهد!! یا اینکه حادثهء خاصی در وضعیت روحی و حافظه بقایی ماکان بوقوع پیوسته است، که ایشان به چنین پریشان گویی روی آورده اند. وگر نه تحریفی به این بزرگی و با این افراط گرایی در لفظ (که حتی جمادات ما هم فارس اند!!) آنهم در روز روشن، چه معنی دیگری میتواند داشته باشد؟  محمد بقایی ماکان در این سخنان، نه چون مردی درممارست با فرهنگ و ادب، بلکه به مثابه یک پاسدار، یک نظامی و یک مامور امنیتی در نظام جمهوری اسلامی سخن میگوید! پرسشی که در ذهن هر انسان کنجکاوی ایجاد میشود این استکه چگونه یک فرهنگ پژوه میتواند چنین سخنان سخیف، غافل و ضدفرهنگی را برزبان براند؟!

 

پریشان حالی، و عقل پریشی محمد بقایی ماکان به اینجاها ختم نمیشود، بلکه در متن افکار وی تناقضات آشکار و اهداف شوم در ضدیت با زبانهای غیرفارسی موج میزند. من تنها برای افشای ماهیت نژادپرستانه این نخبه عقب مانده و ضد مدنی در جامعه فارس به انعکاس چند مورد در این رابطه بسنده میکنم.

 

مورد اول:

با وجوداینکه محمد بقایی تاکید میکند که "ما اصلا در ایران غیر فارس نداریم، همه‌فارس‌اند"، اما در جای دیگر گفتگوی خود به وجود هفتاد زبان!! در ایران اعتراف میکند و میگوید:

"پیدا نیست مقصود از زبان مادری در سرزمینی مانند ایران که نزدیک به 70 زبان در آن وجود دارد، چیست". (پایان نقل قول)

در این بیان محمد بقایی به روشنی سخن قبلی خود را مبنی بر "فارس بودن ایران" به روشنی نفی میکند. اما از سوی دیگر با بزرگنمایی تعداد زبانها در ایران (هفتاد زبان) میخواهد غیرمستقیم غیر عملی بودن تحصیل به زبان مادری را به ذهن خواننده اش حقنه کند!! درصورتیکه گروههای ملی که در ایران (به جز گروه ملی فارس) به مطالبه حقوق ملی و فرهنگی خود تاکید دارند نه هفتاد گروه ملی بلکه حدود پنج گروه ملی (ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و...) است. این در حالیست که سوئیس دارای چهار زبان رسمی، هندوستان داردی صدزبان رسمی و... است. اما محمد بقایی ماکان این بزرگنمایی را تنها برای بی حقوق گذاشتن کودکان (غیرفارس) در ایران مطرح میکند و ضدیت آشکار خود را با اعلامیه جهانی حقوق زبانی نشان میدهد. این آقایان با این احوالاتشان مدعی دمکراسی خواهی هم هستند!!

 

مورد دوم:

محمد بقایی ماکان در عین حال که میگوید: "ما اصلا در ایران غیر فارس نداریم، همه‌فارس‌اند"، اما در جای دیگر گفتگوی خود دوباره به وجود زبانهای دیگر در ایران اعتراف میکند و بدین جهت با آموزش زبان مادری مخالفت میکند که، تصور میکند، خلقهای غیرفارس ممکن است در آینده حقوق زبانی گسترده تری را طلب کنند!! وقتی خبرنگار  ایسنا از محمد بقایی می پرسد که: "چه اشکالی دارد زبان‌های محلی هم در کنار زبان فارسی تدریس شوند"، میگوید:

"هیچ اشکالی ندارد، اما این مشابه این حکایت است که می‌گویند کسی به مکتب رفت و هر چه ملا به او گفت بگو الف، گفت نمی‌گویم؛ چون اگر «الف» را بگویم، باید تا «ی» بروم. داستان از این قرار است. الآن یکی - دو درس است، بعد از مدتی به همه درس‌ها تبدیل می‌شود." (پایان نقل قول)

 

محمد بقایی ماکان، این پژوهشگر ادبی فارس، با تمامی هئبت اش، ضدیت خود را با "اعلامیه جهانی حقوق زبانی"، که در آن به حق تحصیل تمام کودکان به زبان مادریشان تاکید دارد، برملا میکند و چهره عریان استعمار داخلی در ایران را به نمایش میگذارد. محمد بقایی ماکان آشکارا سیطره اجباری زبان فارسی را بر حقوق زبانی تمامی کودکان در ایران ارجح میداند!! به عبارت دیگر محمد بقایی ماکان، این ادیب پژوهشگر فارس، ضدیت آشکار خود را با منشور جهانی حقوق بشر، که حقوق کودکان یکی از موارد مهم آنست، را بی هیچ شرمی با خبرنگار خبرگزاری نیمه دولتی ایران "ایسنا" در میان میگذارد.

 

مورد سوم:

برای روشن شدن ابعاد مسموم و عقب مانده ذهنیت محمد بقایی ماکان، نظر وی را درباره زبان ملت ترک ساکن در آذربایجان جنوبی و ایران را از یک نوشته دیگر وی تحت عنوان "اینجا ایران است" را نقل میکنم. وی در آن مقاله مینویسد:

"یکی از آن (گویش ها) آذری است که مانند دیگر گویش‌ها مورد احترام همه ایرانیان است، چندان که از آن به "لهجه شیرین" تعبیر می‌شود و باز می‌دانند که آذری کنونی خاص ایران و سرزمین‌هایی است که در محدوده ایران فرهنگی جای می گیرند. بیشترین واژگان این گویش از کلمات فارسی تشکیل شده و از همین رو با زبان ترکی تفاوت اساسی دارد، طوری که نه آذری زبان‌ها، ترکی را در می‌یابند و نه ترک زبان‌ها آن را فهم می‌‌کنند. بنابراین اگر نیک بنگریم چیزی به نام زبان ترکی در ایران وجود ندارد."2 (پایان نقل قول)

 

محمد بقایی ماکان با این نظر سخیف حتی حیثیت جامعه فرهنگی فارس را نیز لکه دار میکند. با وجود اینکه من در باب تخصص محمد بقایی جستجو کردم و نشانه ایی از دانش ایشان نسبت به زبان ترکی نیافتم. در عین حال میدانم که چنین  اظهار نظرهایی تخصص ادبی لازم ندارد، بلکه کافی است در تبلیغ سیاست استعمار (داخلی) مهارت داشته باشید. تخصصی که از سر و روی افکار و ادبیات مورد استفاده محمد بقایی ماکان آویزان است.  

میگوید، "زبان ترکی در ایران وجود ندارد"!! آیا برای فهمیدن اینکه "زبان ترکی در ایران" وجود دارد، مطالعه نیاز دارد؟؟ بایستی بسیار کودن بود و از اینکه زبان بخشی مهمی از مردم در ایران و خصوصا در آذربایجان ترکی است، مطلع نبود. اما محمد بقایی ماکان اسم این زبان را نه "ترکی" بلکه "گویش آذری" (چه کسی تا کنون چنین تعبیری را در جایی دیده است؟؟) میخواند و اضافه میکند که "بیشترین واژگان این گویش از کلمات فارسی تشکیل شده است"!! ولی کسی نیست به این ادیب!! بگوید که درست است، واژه هایی از زبان فارسی به زبان ترکی وارد شده است، همچنانکه واژهای زیادی از زبان ترکی وارد زبان فارسی شده است.

برای آشنایی با واژه های ترکی در زبان فارسی میتوانید نوشته زیر را بخوانید: يکهزار واژه تركي در زبان پارسي

 

محمد بقایی به نیکی میداند که زبان ترکی در ایران به دلیل ممنوعیت تحصیل به آن زبان در هشتاد و اند سال گذشته و در سایه شوم سیاست آسیمیلاسیون دولتی دوره شاه و اینک جمهوری اسلامی (به یاری عناصری مثل خودشان) به ضعف گراییده است. اما بهتر است جناب بقایی ماکان بدانند که، نقطه عزیمت مبازه خلق ترک در شرایط کنونی و به میدان آمدن جنبش ملی دمکراتیک خلق این خلق در آذربایجان و ایران، دقیقا ریشه در این سیاست استعماری دولت ایران دارد، که محمد بقایی ماکان یکی از چهره های ملموس این سیاست است.

 

مورد چهارم:

محمد بقایی ماکان با وجود اینکه تاکید میکند که "ما اصلا در ایران غیر فارس نداریم، همه‌فارس‌اند"، اما و در عین حال، به وجود زبانهای دیگر در ایران اعتراف دارد. اما هدف اصلی و اساسی محمد بقایی ماکان نفی حق تحصیل به زبان مادری کودکان (ترکی، کردی، عربی، بلوچی و ...)  در ایران است. در همین رابطه محمد بقایی میگوید:

"تکلیف زبان را مردم عادی نباید تعیین کنند؛ زبان‌شناسان و اهل علم و ادب باید در این مورد تعیین تکلیف کنند. کسانی مانند نظامی، شهریار، ساعدی و شاملو هم ترک‌زبان بودند، اما آثارشان را به فارسی پدید آوردند. " (پایان نقل قول)

 

محمد بقایی ماکان تصور میکند، با آوردن نام چند فارسی نویس ترک، میتواند حقوق ملیونها کودک ترک را در تحصیل به زبان مادریشان نفی کند. محمد بقایی ماکان نمیداند که جوانان آذربایجانی و ترک در مورد این فارسی نویسان چه می اندیشند. خلق ترک و جوانان پیشرو آن، با تمامی احترامی که به شهریار، غلامحسین ساعدی و نظامی گنجوی (و حتی شاملو، با وجود اینکه رفتاری غیرانسانی با خلق ترک در پیش گرفت، اما به خاطر خلاقیت های شعری اش) قائلند، اما بزرگترین خطای آنها را در فارسی نویسی شان میدانند. این خطا نه به خاطر فارسی نویسی آنها، بلکه نادانسته به خاطر تقویت فرهنگ آسیمیلاسیون و سیاست استعمار دولت ایران است که زبان فارسی را به مثابه ابزار مورد استفاده قرار میدهد. جالب توجه در آنجاست که نقطه ضعف فارسی نویسان ترک، که فوقا به آن اشاره کردیم، امروز به مثابه ابزار تحمیق خلق ترک از سوی عناصری چون محمد بقایی ماکان مورد استفاده قرار میگیرد.

 

تکلیف زبان در هر کشوری و یا هر جامعه ایی را نه مردم و نه نخبگان آنها تعیین نمیکند. بلکه تکلیف زبان در هر کشوری را حقوق شناخته شدهء بین المللی (منشور ملل متحد، منشور جهانی حقوق بشر و اعلامیه جهانی حقوق زبانی و...) تعیین میکند. و اگر حقوق بین المللی حقوق زبانی گروه ملی را تعیین کرده است، هر بحث دیگری جز تحمیق مردم، جز بی حقوق کردن آنان و جز ضدیت با فرهنگ و دمکراتیسم نیست. کاری که محمد بقایی ماکان بسیار موزیانه با آن مشغول است.

 

نتیجه اینکه؛

برای پایداری یک کشور، برای استمرار حیات یک دولت تنها  و تنها یک الزام وجود دارد و آن عدالت است. فریب، تحمیق، سیطره به هر نام و نشانی، شیرازه همبستگی خلقها را بر هم می زد، همچنان که آثار آن را از امروز در ایران میتوان دید. وجود تبعیض در عرصه حقوق ملیتها در ایران حتی حیات سیاسی کشور را نیز میتواند به مخاطره بیاندازد، آنچنانکه در اتحاد شوروی سابق و یوگسلاوی سابق به مخاطره انداخت. استمرار حیات کشور، و زندگی سعادتمند مردم با هر تعلق طبقاتی، اتنیکی، جنیستی و... تنها و تنها در سایه احترام به حقوق مردم و خلق ها میسر است. امروز این حقوق در منشور جهانی حقوق بشر، در منشور ملل متحد، در اعلامیه جهانی حقوق زبانی و دهها کنوانسیون الحاقی دیگر تجلی می یابد. ایران و اداره این کشور نیز نباید و نمیتواند بدون رسمیت بخشیدن به این حقوق به حیات خود ادامه دهد. استمرار حیاتی از این نوع، سعادت را از زندگی مردم در این کشور می رباید.

 

یکی از ارکان اصلی عدالتخواهی در ایران مبارزه بسیار وسیع و جدی با تمامی صور نژادپرستی است. به نظر میرسد، مبارزه با تمام صور نژادپرستی، تبعیض و تحقیر در تمامی ابعاد آن مناسبترین آغاز برای گذار به یک پروسه متعالی و دمکراتیک است. ایران کشوری چند ملیتی است، دولت حاکم بر این کشور نیز (مثل سوئیس، کانادا، هندوستان، عراق و...) باید تیپولوژی چند ملیتی داشته باشد. دولت ایران نمیتواند به سیاست تبعیض، تحقیر و توهین علیه ملتهای غیرفارس ادامه دهد.  در صورت دامه چنین سیاستی،  هرگز نمیتواند گامی در جهت دمکراتیزاسیون کشور و سعادت مردم برداشت.

2014-02-28

Yunes.shameli@gmail.com

 

منابع:

1

http://isna.ir/fa/news/92120502457/%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7

2

http://www.iranboom.ir/tazeh-ha/negahe-roz/2113-name-makan-inja-iran-ast.html

 

 

با مخالفین فکری ام مداراجویانه رفتار میکنم تا شاید سطح خشونت کاهش یابد

یونس شاملی

بعد از آخرین برنامه افق در صدای آمریکا که در آن موضوع "زبان مادری، اقوام، و اعتراضات بختیاری ها" مورد بررسی قرار گرفت و چهار نفر برای  پاسخ به این پرسش که؛ " آیا دولت روحانی تدریس زبان مادری را در ایران اجرا می کند؟" دعوت شده بودند. این برنامه تلویزیونی زمینه ساز بحث ها و جدلهایی در اینجا و آنجا شد. بعضی از فعالین سیاسی فارس با تکیه بر پرخاشگری و فحاشی به میدان آمدند و من هم که در بحث حضور نداشتم، مورد بی التفاطی قرار گرفتم. خانم دریا صفایی یکی از این قلم های پرخاشگریست که دراین خصوص نوشته اند و نوشته ایشان در پی آمده است. من بعد از دیدن نوشته خانم دریا صفایی نامهء سرگشاده ایی برای ایشان نوشتم و ایشان را از ترویج خشونت، پرخاشگری و تخریب دیگران برحذر داشتم. در پایین نامه سرگشاده من به ایشان، تفسیر من از آخرین برنامه افق و نوشته ایشان (تنها هشت دقيقه كافى بود) را میتوانید مطالعه کنید.

 

***

خانم دریا صفایی، بعد از سلام! چقدر کینه و نفرت به دل دارید و برای چه؟ من و مطمئنا تمام مردم ایران و در آن میان خلقهای غیرفارس در این کشور تنها یک چیز میخواهند (حتی اگر نتوانند آن را بر زبان بیاورند) و آن عدالت در تمامی ابعاد آنست. اگر شما مخالف عدالت نباشید، با من همفکر هستید. و اگر مخالف عدالت هستید، تمامی حرفهایتان را میشنوم و دعایتان میکنم. تجربه تاریخ نشان میدهد که هیچ دولتی با ظلم و بیداد نمیتواند به حیات خود ادامه دهد. اگر ما شهروندان کشور ایران هستیم، باید و باید که هم در فکر و هم در عمل، به سازماندهی یک نظام عادلانه با حقوق مساوی در تمامی ابعاد آن (سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، حقوق ملی، زبانی، دینی، جنسیتی و..) در آن کشور مبارزه کنیم. و من هم تنها و تنها برای این هدف تلاش میکنم. برای اثبات ادعایم میتوانید آخرین پست مرا که قبل از نوشتهء شما (تنها هشت دقيقه كافى بود) در صفحه فیس بوکم نشر شده است را بخوانید.

 

اما شما در این نوشته خودتان، آنهم در قبال یک برنامه (افق) تلویزیونی، چشمتان را بسته اید و زبانتان را گشوده اید! شما با این خشونت کلامی و روح قصاوت آمیزتان حتی "وجدان" خودتان را نیز قربانی کرده اید. وجدانی که در شرایطی میتوانست شما را از این خشونت درونیتان بازدارد. اگر از این وجدان چیزی باقی مانده بود، شما را در استفاده از چنان سخنان زشت، اتهامات دروغ و تخریب دیگران تا حدودی بازمیداشت. شما میتوانستید همین نظرتان را نسبت به برنامه افق با ادبیاتی در شان انسان و با احترام به دیگران بنویسید و دیگران را به قضاوت فرا بخوانید. اما شما ترجیح داده اید که فحاشی کنید. اتهام، دروغ به دیگران ببندید. شما مرا یاد توحش صربها در یوگسلاوی سابق انداختید. شما روح خودتان را آماده کرده اید که اگر خلقهای غیرفارس در آن کشور حقوقی بخواهند، آنها را قتل عام کنید. درست مثل ناسیونالیستهای افراطی صرب در یوگسلاوی که چگونه مردمان غیرصرب را سلاخی کردند. و گرنه ما چیزی غیر از حقوق مستتر در منشور جهانی حقوق بشر، منشور ملل متحد و اعلامیه جهانی حقوق زبانی چیز دیگری نمیگوییم. فکر میکنید فحاشی ها و تخریب ناجوانمردانه دیگران، چه خوراک دیگری غیر از سرکوب بیشتر به رژیم جمهوری اسلامی میدهد؟ اگر شما مامور جمهوری اسلامی نیستید، حتی خودتان نیز در شعله های آتشی که برپا میکنید به درجه معین میسوزید. شاید خودتان به خاطر نفرتی که نسبت به ملیتهای غیرفارس در دلتان پرورانده اید گدازه های این آتش خانماسوز رژیم حاکم را نبینید، اما تاثیرش را مطمئنا و بالاجبار متحمل خواهید شد.

 

مگر رفتار انسانی چه ایرادی دارد که شما چنین رفتار تخریبی را در پیش گرفته اید؟ حداقل اگر برای دیگران احترام قائل نیستید، نسبت به آنها رفتار بی تفاوتی در پیش بگیرید. اما شما برای تخریب و شانتاژ علیه دیگران در این نوشته فعالانه عمل کرده اید. مفاهیم مورد استفاده شما در نوشته مذکور تصویر بسیار زشتی از شما ارائه میدهد. شما حتما خودتان نیز میدانید که ادبیات مورد استفاده شما امروز توسط مامورین امنیتی جمهوری اسلامی علیه مخالفین اش عمل میشود. شما چگونه میتوانید، زن و مادر باشید و چنین قصی القلب، و چنین چون مار زخم خورده عمل کنید. بند 17 منشور جهانی حقوق بشر هر کسی را در داشتن فکر و ترویج آن مختار میداند. اما شما واژه های چون تجزیه طلب (به دروغ) و فاشیست را (باز هم به دروغ) مثل نوقل و نبات از قلمتان جاری ساخته اید. براساس این بند منشور جهانی هر کسی میتواند تفکر سیاسی "استقلال طلبانه" (البته من خودم چنین فکری ندارم) را اختیار کند. شما در این نوشته ضدیت آشکار خودتان را با منشورجهانی حقوق بشر نشان داده اید. جالب اینکه  شما مادر هم هستید. وای بحال کودک شما که با وجود این ادبیات موحش در آن خانه تربیت میشود. فکر نکنید قصاوت قلبی شما از کودکتان کتمان خواهد ماند. من مطمئنم که حتی تا کنون این روح خشن شما کودک تان را نیز در امان نگذاشته است. روح خشن و پرخاشگر شما نه با انسانیت سازگار است، نه با منشور حقوق بشر خوانایی دارد و نه با فرهنگ دمکراتیک هم رنگ است. روح خشن و زبان فحاش شما حتی با اندکی انسانیت، اندکی انصاف نیز در جنگ است.

 

می بینید که من در این نوشته چیزی برای دفاع خودم ننوشته ام و لزومی هم به آن نمی بینم. آما در مورد شما نوشته ام، در مورد گفتار و رفتارتان در مقابل مخالفین فکریتان نوشته ام. حتی سعی کرده ام بیشتر از آنچه که شما در نوشته خودتان نوشته اید، ننویسم تا حداقل جانب عدالت را در این رابطه نیز رعایت کنم. با تمامی این احوال، من شما را به تغییر در روح خشن و پرخاشگرتان دعوت میکنم و آرزو میکنم کمک شوید تا بتوانید خانه خشونت، فحاشی و پرخاشگری را در درون خود ویران کنید و بر بستر یک رفتار سالم در خدمت فرزندتان، خانوادتان، ایران و بشریت باشید. سخنان مرا حمل بر واکنش نکنید. من نیازی به آن ندارم. حتی واکنشم نیز، اگر میبود، میدانم که بی حاصل بود. سعی نکنید به نوشته من از زاویه واکنش بنگرید، چون چنین سعی ایی شما را باز به وادی قهر و خشونت و عصبیت خواهد کشاند و  روحتان را خواهد آزرد. من آرزو میکنم که شما به سخنان من مادرانه بیاندیشید، البته اگر ممکن باشد.

 

با احترام

یونس شاملی

2014-02-23

تفسیر من از اجرای آخرین برنامه افق که بصورت کامئنت در فیس بوک افق گذشته ام چنین بود. از این کامئنت من در نوشته خانم دریا صفایی نقل قول شده است. اما نقل قولی کاملا جهتدار و تحریف شده.

کامئنت من در صفحه فیس بوک افق چنین است:

یونس شاملی:

"متاسفم اما از چه؟

از سازماندهی غیرمنصفانه و یکجانبه نگرانه این برنامه بسیار متاسفم. سه دعوت شونده (محمد ارسی، افشین جعفرزاده و امیررضا امیربختیار) با تفکرات تمامیت خواه در یکسو و آقای علیرضا اردبیلی به عنوان مدافع حقوق ملیتهای غیرفارس در سوی دیگر. به بیان دیگر 12 دقیقه از این برنامه یکساعته به ملیتهای غیرفارس و 42 دقیقه به تمامیت خواهان مرکزگرا اختصاص میابد. غیرمنصفانه بودن این برنامه در تقسیم زمان برنامه، سه دیدگاه همگن در مقابل یک دیدگاه (عادلانه تر این میبود که حداقل در هر دو سو دو نفر هم نظر قرار میگرفتند). لازم به یادآوریست که محمد ارسی فردی بسیار مشهورد در ضدیت با حقوق ملیتهای غیرفارس در ایران است. افشین جعفرزاده یکی از گردانندگان سایت "آذری ها"، سایتی متعلق به وزارت اطلاعات دولت ایران است و در خصوص همکاری نزدیک وی با ارگانهای امنیتی رژیم مطالب زیادی در اینترنت منتشر شده است. مطالبی که حتی حکایت از نقش بازجویانه وی در بازداشتگاههای وزارت اطلاعات دارد. وی پیشترها با نام مستعار "علی عجمی" فعالیت میکرد، اما بعد از افشای ماهیت وی توسط سایتهای آذربایجانی، با اسم واقعی خود شروع به فعالیت کرد. این ترکیب برای بحثی صمیمی در خصوص یک مشکل بسیار جدی در یک جامعه رفتاری پلیمیکی است تا رفتاری برای معارفه اجتماعی. این دقیقا آن بخش تاسف برانگیز این برنامه است. آیا رفتاری از این نوع به حل مسئله و یا گشودن گرهی اجتماعی منجر میگردد یا به افزایش تنش های بیشتر میان ملیتها در ایران یاری می رسانند؟

 

آقای دهقانپور لطفا شنوندگان خودتان را حداقل در خصوص مسئله ملیتهای جدی بگیرید. شما امروز با این برنامه ها نقشی در تاریخ بازی میکنید. سعی کنید نام نیکی از خود برجای بگذارید.

(پایان کامئنت)

 

منبع: 1

1.تنها هشت دقيقه كافى بود

دریا صفایی

تنها هشت دقيقه كافى بود تا تمامى اميد تجزيه طلبان به حضور عليرضا اردبيلى، اين پانترك فاشيست، در برنامه افق نقش برآب شود.


در اين برنامه، آقاى محمد ارسى به بيان خاستگاه ناسيوناليسم مدرن ايرانى -كه همانا آذربايجان است، و سوء استفاده هايى كه از مطرح كردن "زبان مادرى" ميشود پرداخت و آقاى اميررضا بختيار نيز از هويت ايرانى بختيارى ها، ميراث مشروطه و نيز آزادى زبان مادرى در ايران كنونى سخن گفت. در اين ميان، در حالى كه عليرضا اردبيلى نزديك به ١٣ دقيقه به تبليغات دروغين خود عليه ايران و هويت تاريخى آذربايجان پرداخت، تنها ٨ دقيقه كافى بود تا دكتر افشين جعفرزاده همه ادعاها و تبليغات پان تركيستى او را نقش برآب كند.


پان تركان و تجزيه طلبان، كه اميد زيادى به اين برنامه داشتند، پس از پايان اين برنامه و شكست مفتضحانه شان در اين مناظره وارد افسردگى عميقى شدند و كار بدانجا كشيد كه يونس شاملى، يكى از تئوريسن هاى اصلى آنها، شركت در اين مباحث را "زيان بار" ناميد و زير عنوان "درسی برای فعالین مدنی و سیاسی خلقهای غیرفارس" نوشت:


"شیوه سازماندهی این برنامه نیز بایستی درست خوبی برای شخصیتهای مدنی و سیاسی خلقهای غیرفارس باشد که قبل از شرکت در چنین برنامه هایی وضعیت را بسنجند و از سازماندهی آن حداقل اندکی هم که شده باخبر باشند. وگرنه شرکت در این برنامه ها بدون دقت به جنبه برنامه ریزی آن میتواند زیان بار باشد."


او كه ميدانست علت اصلى شكست سنگين تجزيه طلبان در اين برنامه حضور پژوهشگر برجسته آذربايجانى دكتر افشين جعفرزاده است، بدون آنكه كارى به سخنان او در اين برنامه داشته باشد، كثيفترين تهمت ها را به اين انديشمند برجسته ايرانى زد و نوشت كه مطالب زيادى از بازجوى اطلاعات بودن جعفرزاده در اينترنت منتشر شده است.


تئوريسين تجزيه طلبان حتى حضور استاد محمد ارسى را نيز در اين برنامه برنميتابد، چرا كه به نظر وى: "محمد ارسی فردی بسیار مشهور در ضدیت با حقوق ملیتهای غیرفارس در ایران است."


ظاهرا تجزيه طلبان تنها در مناظره هايى ميخواهند شركت كنند و ميتوانند پيروز شوند كه افرادى ناآگاه يا كم سواد يا ضدايرانى در برابر آنان قرار گرفته باشند!

نتايج اين برنامه آنچنان پانتركان و تجزيه طلبان را نااميد ساخته است كه در كامنت هاى ديگرى در سايت افق چنين نوشته اند:
Qulam Qulizade
آقا ما اصلا بی بی سی و صدای آمریکا را قبول نداریم که ارسی و جعفرزاده های معلوم الحال را آورده است

Yaşar Azerbaycanli
آزربایجان همان طور همبشه کانون مبارزه برای آزادی در ایران بوده متاسفانه کانون آسیمیله شدگانی مثل احمد کسروی دیروز و افشین جعفر زاده ی امروز نیز بوده

Yaşar Azerbaycanli
وقتی تکنسین اطاق عمل (افشین جعفر زاده) بشه ایران پژوه تکلیف برنامه مشخصِ چی می شه

Riza Qarabulag
این برنامه هم سیاستهای پان ایرانیستهای تمامیت خواه را جلو می برد ......والا فکر نمی کنم آنقدر کند ذهن باشند که فرق بین یک نفر با سه نفر را درک نکنند.

ظاهرا آنها ديگر حاضر نيستند كه با فرزانگان برجسته اى چون دكتر افشين جعفرزاده مناظره كنند، چرا كه نتيجه آن را، كه شكستى مفتضحانه براى آنها است، از پيش ميدانند؛ همچنانكه تئوريسن آنها، يونس شاملى، مى نويسد:


"این ترکیب [ بخوانيد حضور دكتر افشين جعفرزاده ] برای بحثی صمیمی در خصوص یک مشکل بسیار جدی در یک جامعه رفتاری پلیمیکی است تا رفتاری برای معارفه اجتماعی." ..." شخصيتهاى مدنى و سياسى خلقهاى غير فارس (بخوانيد تجزيه طلبان) ... قبل از شرکت در چنین برنامه هایی چگونگی برنامه را بسنجند و از ترکیب آن حداقل اندکی هم که شده باخبر باشند. وگرنه شرکت در این برنامه ها بدون دقت به برنامه ریزی آن میتواند زیان بار باشد."

 

از صفحه فیس بوک: ایران زمین نیرومند یکپارچه و آزاد

 

 

تجربه گفتگو در مدیای بین المللی

یونس شاملی

اخیرا برنامه افق در صدای آمریکا برنامه ایی را تحت عنوان " زبان مادری، اقوام، و اعتراضات بختیاری ها" پخش کرد که در آن از چهار شخصیت مختلف دعوت به عمل آمده بود تا در این برنامه شرکت کنند. بعد از دیدن برنامه میتوانید تفاسیر مرا که در پی می آیند بخوانید.

نگاه کلی بر برنامه
از سازماندهی غیرمنصفانه و یکجانبه نگرانه این برنامه بسیار متاسفم. سه دعوت شونده (محمد ارسی، افشین جعفرزاده و امیررضا امیربختیار) با تفکرا
تمامیت خواه در یکسو و آقای علیرضا اردبیلی به عنوان مدافع حقوق ملیتهای غیرفارس در سوی دیگر. به بیان دیگر 12 دقیقه از این برنامه یکساعته به ملیتهای غیرفارس و 42 دقیقه به تمامیت خواهان مرکزگرا اختصاص میابد. غیرمنصفانه بودن این برنامه در تقسیم زمان برنامه، سه دیدگاه همگن در مقابل یک دیدگاه (عادلانه تر این میبود که حداقل در هر دو سو دو نفر هم نظر قرار میگرفتند). لازم به یادآوریست که محمد ارسی فردی بسیار مشهورد در ضدیت با حقوق ملیتهای غیرفارس در ایران است. افشین جعفرزاده یکی از گردانندگان سایت "آذری ها"، سایتی متعلق به وزارت اطلاعات دولت ایران است و در خصوص همکاری نزدیک وی با ارگانهای امنیتی رژیم مطالب زیادی در اینترنت منتشر شده است. مطالبی که حتی حکایت از نقش بازجویانه وی در بازداشتگاههای وزارت اطلاعات دارد. وی پیشترها با نام مستعار "عجمی" فعالیت میکرد، اما بعد از افشای ماهیت وی توسط سایتهای آذربایجانی، با اسم واقعی خود شروع به فعالیت کرد. این ترکیب برای بحثی صمیمی در خصوص یک مشکل بسیار جدی در یک جامعه رفتاری پلیمیکی است تا رفتاری برای معارفه اجتماعی. این دقیقا آن بخش تاسف برانگیز این برنامه است. آیا رفتاری از این نوع به حل مسئله و یا گشودن گرهی اجتماعی منجر میگردد یا به افزایش تنش های بیشتر میان ملیتها در ایران یاری می رسانند؟

 

آقای دهقانپور لطفا شنوندگان خودتان را حداقل در خصوص مسئله ملیتهای جدی بگیرید. شما امروز با این برنامه ها نقشی در تاریخ بازی میکنید. سعی کنید نام نیکی از خود برجای بگذارید.

 

بایستی از تجربه ها آموخت

 

شیوه سازماندهی این برنامه نیز درس خوبی برای شخصیتهای مدنی و سیاسی خلقهای غیرفارس در بر داشت و آن اینکه قبل از شرکت در چنین برنامه هایی چگونگی برنامه را بسنجند و از ترکیب آن حداقل اندکی هم که شده باخبر باشند. وگرنه شرکت در این برنامه ها بدون دقت به برنامه ریزی آن میتواند زیان بار باشد.

 

مئدیال یاریشمادا قازنیشی نئجه الده ائتمک اولور؟

 

من علیرضا بئی اردبیلی نین افق پروقرامیندا دانیشیق لاریندان راضی یام. منیم یازدیغیم تفسیر ده (متاسفم اما از چه؟) علیرضا بئی دانیشیقلاری سؤز قونوسو دئیر. مسئله مئدیال یاریشمانین نئجه اندازه توتولماسی دیر. منجه افق ون بو پروقیرامیندا قازانیش بیزیمکی دئیردی. مئدیال یاریشمادا مخاطب لر، کامو اویو، افکار عمومی یه مثبت تاثیر بوراخماق سؤز قونوسودو. بو یاریشمانین نتیجه سی، بیزیم آکتیویستلریمیزین بیزدن راضی اولماسی سؤز قونوسو دئیر و حئسابا گلمز. آدین چکدیمیز قوروپ ایستر ایسته مز بیزیم جبهه میزده دیرلر. بو یاریشمادا اساس عمومی افکارا دانیشیق قونودا عمومی مخاطیب له ره مثبت تاثیر بوراخماقدیر، آزربایجان آکتویستلرین خاریج. بو یؤندن باخاندا، اونلار 42 دقیقه دانیشدیلار، عادت و عنعنه یؤنوندن عموم افکار، دانیشیق موضوع حاقدا، اونلارلا یاخیندی، علیرضا بئین 12 دقیقه دانیشیغی هر نه قدرده گوجلو اولساایدی، بو ناعادیلانه یاریشمانی قازانمانق مومکون دئیردی. بو حاقدا چوخ دقیق و دیققتلی اولالییق. منیم سؤزوم اساسی دانیشانلارین غیر عادیلانه ترکیبی ایدی که چوخ زیرکلیک له و طرف کشلیک له سئچیلمیشدیرلر. اگر ایکی دانیشان بیر طرفدن و ایکی دانیشان بیر آیر طرفدن ایشتراک ائتسه ایدیلر... اوندا نتیجه چوخ فرقلی اولوردو. اوندا بیزیم طرفدن ایشتراک ائله نلرین دانیشیغی پروقرامین هانکی نتیجه یه وارماسینی تعیین ائده ردی. آمما بو پروقرامدان اوچ دانشان بیرده پروقیرامی آپاران بیر طرفده و بیزیم مدافعه چیمیز یالنیز قارشی طرفده، قازانجا سونوجلانابیلمز ایدی. منجه علیرضا بئی بو ماجرادا گوناهسیزدی. آمما پروقیرامین سونوجو بیزیم قازانجیمیز ایله باشا چاتمادی... بودا بیزیم اوچون بیر تجربه ا یدی

 

قضاوت درباره فیلم سرزمین کهن ساخته کمال تبریزی

 

من سه بخش پخش شده از این سریال را دیده ام. اپیسودهایی که در این گزارش به آنها اشاره میشود، بخشی از یک دیالوگ این سریال است که ابدا بیانگر پیام محتوی این سریال نیست. قضاوت در مورد این سریال بعد از پخش سه قسمت آن بسیار مشکوک میزند. در آن بخشی که دیالوگ یک خواهر اشرافی طرفدار انگلیس و سلطنت را با برادر چپگرایش نشان میدهد، ابدا به معنی توهین و اهانت به خلق لر نیست. عین همین بحث در مورد حکومت ملی آذربایجان در بخش دیگری آن تکرار میشود. آن بخش نیز توهینی به خلق ترک تلقی نمیشود. بلکه دیالوک نسبتا فشرده دو دیدگاه بسیار متضاد در تاریخ ایران است. اساسا قضاوت در باره سریال سرزمین کهن بسیار بسیار زود است. با وجود این اعتراضی در میان بختیاریهای علیه این فیلم به میدان میآید. آیا واقعا خلق لر با این اعتراضات در صدد بیان آن ظلمی است که تاریخا در حق اش روا شده است؟ یا نه، این فیلم به مزاق رهبران جمهوری اسلامی خوش نیامده و مناسبترین راه بازداشتن از استمرار این سریال را اعتراض بخشی از بختیاریهای یافته اند. از این نوع اعتراضات در آذربایجان هم رخ داده است. برای نمونه در چند سال پیش تظاهراتی در تبریز و برای حمایت از نام "خلیج فارس" به راه انداخته شد! آخر خلیج فارس به خلق ترک و آذربایجان چه ارتباطی دارد که مردم برای آن تظاهرات هم بکنند!!

 

خلاصه کلام اینکه نباید دربارهء فیلم سرزمین کهن با عجله قضاوت کرد...

2014-02-21

 

RSS 2.0