حقیقتا در مرحله کنونی چه باید کرد؟

  یونس شاملی

یکی از دوستانم پرسشی را در قالب یک فکر مطرح کرده است که من در ذیل به آن پاسخ داده ام.

اتحاد سیاسی یا جبهه سیاسی علیه جمهوری اسلامی و برای تغییر آن باید به دموکراتیسم، رئآلیسم و عدالت خواهی تکیه داشته باشد. اما پیشنهاد شما (که ذیل این نوشته آورده ام) تحت عنوان "در مرحله حساس کنونی چه باید کرد؟" هر سه مورد دمکراتیزیم، رئآلیزیم و عدالت خواهی را نادیده گرفته است. من به اختصار این موارد را توضیح میدهم.

با کنار گذاشتن جامعه سیاسی فارس و تشکیل جبهه سیاسی بدون جامعه سیاسی فارس؛

1-هیچ اتحادی قدرت تغییر رژیم را نمیتواند داشته باشد. این ایده بدین جهت غیررئالیستی است.
2-کنار گذاشتن جامعه سیاسی فارس به معنی نادیده گرفتن 30 تا 40 درصد جامعه ایران است. این ایده جدا از تاثیرات منفی آن که در بند اول به آن اشاره کردم، غیردئموکراتیک نیز هست. چگونه میتوان برای فرم دادن یک کشور برنامه ریخت و 40 درصد آن را نادیده انگاشت؟ در صدسال گذشته دول مرکز جمعیت های 2 یا 5 درصدی جامعه ایران را انکار میکردند و ما مخالف آن بودیم. حالا خودمان میخواهیم 40 در صد جامعه ایران را نادیده بگیریم. آیا این امر غیردمکراتیک نیست؟
3-بزرگترین جمعیت ایران که میتواند در سیاست مرکز تاثیر جدی بر جای بگذارد جمعیت فارس و جمعیت تورک آن است. البته این به معنی بی تاثیر بودن نقش خلق های غیرفارس نیست. فرم مطرح کردنم به خاطر برجسته کردن و نشان دادن ایران تفکر بالاست. بنابراین حذف هر کدام از این جمعیت های تاثیر گذار به معنی عدم تغییر در سیاست مرکزی ایران است. یعنی اگر جامعه فارس به تنهایی در ایران به قدرت برسد ایران مثل همیشه در ریل استبداد سیاسی و استبداد اتنیکی (ویا استعمار داخلی) ادامه خواهد داد. حتی هم اینک نیز خطر این اتفاق کم نیست. چون جریان سیاسی تورک در شرایط کنونی بسیار ضعیف است.
4- یک اتحاد سیاسی برای دمکراتیزاسیون ایران فردا بر دو اساس شکل میگیرد؛


یک: برنامه برای تغییر دمکراتیک که اساس اش بر جمهوریت، دمکراسی، فدرالیزیم، پارلمانتاریزیم، حقوق بشر و کنوانسیونهای الحاقی و حقوق برابر زنان و تامین حقوق زحمت کشان و... باشد.


دو: که درواقع این دومی حتی از بند اول هم مهمتر است. چون اگر این عملی نشود بند بالایی از اهمیت ساقط خواهد شد.  آن هم گسترش فکر دمکراتیزیم و فدرالیزیم و سازمانیابی آن در میان مردم و رشد شعور سیاسی و ملی در میان خلقهای غیرفارس و بویژه خلق ترک  از سویی و تمایل بخشی از جامعه سیاسی فارس به تحقق دمکراتیزیم و فدرالیزیم در ایران است. هر چقدر این ایده و یا این گرایش فکری در میان مردم گسترش یابد و هر چقدر صاحبان این ایده سازماندهی شده باشند همانقدر در فردای تغییرات خواهند توانست بر تحولات سیاسی در کشور تاثیر بگذارند...

بنابراین بایستی به دنبال تحقق این دو بند نهایی بود که فوقا به آن اشاره کردم. و اتحادها و ائتلافات جریانات سیاسی مرکز و پیرامون از این جهت بسیار حائز ا همیت هستند. شکل گیری ائتلاف 10 تشکل سیاسی اخیر نیز از این جهت پر اهمیت است.

یونس شاملی

20181208

 

احمد حکاک پور:
در مرحله حساس  کنونی چه باید کرد؟   

در مرحله  حساس فروپاشی ج ا ا گروه های تمرکزگرا تلاش فراوانی دارند تا باهم متحد شده و التر ناتیوی ایرانگرا ‌تمرکزگرا را با وعده وعیدهای گوناگون به ملل غیر فارس ایران تحمیل کرده و از فردای ج ا ا به استعمار انها دست زده و مدل دیکتاتوری را در شکل و محتوای جدید ادامه دهند   ودر مقابل نیروها و گروه های حرکت ملی ازربایجان مثل مجمع الجزایر جدا از هم عمل کرده و فاقد شورای رهبری هستند. اگر اتحادی بین گروه های حرکت ملی ایجاد نشود و شورای رهبری ایجاد نشود. ازربایجان یا بی تفاوت وخنثی عمل کرده و  کنار ایستاده  و از سهم قدرت باز می ماند. یا دنباله رو تمرکز گرایان شده و بازی را می بازد ‌سرنوشتش را به   تمرکز گرایان فارس می سپارد. ولی  راه سومی نیز است. 

خردمندان گروه‌های حرکت ملی که به فدرالیزم اعتقاد دارند متحد شده و به همراه فدرالیستهای ملل غیر فارس جبهه قوی  تشکیل داده. و خود الترناتیوی غیر فارس  تعیین کنند(  تورک ها از نظر بالا بودن در کمیت و ثوابق حکومت داری در تاریخ و ثوابق پیش آهنگی و رهبری انقلابهای مشروطیت و انقلاب ۵۷  بودن ) احتمالا الترناتیو ملل غیر فارس باشند.   بدین صورت  ازربایجان می تواند نقش پیش آهنگی خود در سازماندهی تظاهرات ‌اعتصابات وتحمیل الترناتیو مورد نظر  ملل غیر فارس بر تمرکزگرایان  گردد و بدینوسیله ازادی و دموکراسی را در ایران بعد ج ا ا پیاده کند.

 

در نقد پیش نویس قانون اساسی جمهوری فدرال ایران

 یونس شاملی

ارائه شده از مرکز مطالعات تبریز

قبل از هر چیز بایستی از دست اندرکاران تهیه پیشنویس قانون اساسی جمهوری فدرال ایران د ر مرکز مطالعات تبریز به خاطر زحمات و احساس مسئولیت شان تشکر و قدردانی کرد. این پیش نویس البته که به بررسی‌ها و بحث و گفتگوهای دقیق تر از جهات مختلف نیاز دارد.

اما در یک نگاه گذرا، تاکید به جمهوریت و فدرالیسم و تاکید به دمکراسی در این سند اهمیت آن را بسیار افزایش میدهد. اما این سند و در انتخاب میان نظام دمکراسی پارلمانی و نظام دمکراسی ریاستی به یک خطای جدی راه برده است.

امروز حتی اغلب کشورهای پیشرفته بر مبنای نظام دمکراسی پارلمانی اداره میشوند و بخشی از این کشورها مثل آمریکا و فرانسه بر پایه نظام ریاستی عمل می‌کنند . برای استقرار دمکراسی در کشورهای عقب مانده و یا کشورهای در حال رشد، انتخاب نظام دمکراسی پارلمانی نقش بسیار حیاتی بازی میکند و جایگزینی نظام ریاستی در این کشورها به بازتولید نظام های آتوریتر و دیکتاتوری کمک میکند. کشورهای آذربایجان و اینک تورکیه (که اخیرا به نظام ریاستی تبدیل شده است) نمونه بسیار بارز از این نوع نظام اند.

 

ایران از نقطه نظر پیشرفت های سیاسی در کشور، آزادی احزاب سیاسی و یا آزادی بیان و تشکل بسیار از ترکیه عقب مانده تر است. سنت تحزب و تجربه تشکیلات سیاسی در ایران بسیار ضعیف و در سطح آغازین آن است. کشور ایران در صد سال گذشته از استبداد سیاسی، فقر اقتصادی و توسعه نایافتگی از سویی  و استعمار داخلی (تبعیض سیاسی اقتصادی و فرهنگی علیه ملیتهای غیرفارس و اعمال سیاست آسمیله در آن) از سوی دیگر در رنج بوده است. با به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی در ایران این کشور در منجلاب عقب ماندگی فزون تر گرفتار آمد و در ورطه استبداد دینی در غلطید و اوضاع سیاسی بدتر از پیش شد. دامنه سرکوب و اعدام های سیاسی افزایش یافت و جامعه باز هم بیشتر از فضای باز و دمکراتیک فاصله گرفت.

 

در چنین شرایطی مبارزه برای تحقق دمکراسی در ایران بسترهای بیشتری را می طلبد. جمهوریت در مقابل آلترناتیو سلطنت، فدرالیسم در تقابل با تمرکزگرایی و تاکید برای ‌پایبندی به منشور جهانی حقوق بشر در تقابل با سانسور و سرکوب البته لازمه روند دمکراتیزاسیون در ایران است. اما تکمیل کننده بستر دمکراتیزاسیون در ایران و کشورهایی از نوع ایران تاکید به نظام دمکراسی پارلمانی در مقابل نظام دمکراسی ریاستی است. دمکراسی پارلمانی در تکمیل دیگر بسترهایی که فوقا به آن اشاره کردیم یکی از مانع جدی بازتولید استبداد در کشورهای در حال رشدی چون ایران است.

 

مهم‌ترین نارسایی پیش نویس قانون اساسی جمهوری فدرال ایران که از سوی مرکز مطالعات تبریز ارائه شده است، پیشنهاد نظام سیاسی ریاستی به جای نظام سیاسی پارلمانی در آن است. جدا از نارسایی بسیار مهم در پیش نویس مذکور، مسائل دیگری وجود دارد که در روند تکمیلی پیش نویس میتوان به آن پرداخت و تغییرات لازم را در آن وارد کرد. به نظرم این پیش نویس قبل از انتشار رسمی بایستی بصورت وسیع در میان نخبگان سیاسی جامعه ایران و جنبش های سیاسی مختلف متعلق به آن در مرکز و پیرامون به مذاکره و مباحثه گذاشته می‌شد و متن نهایی بعد از تغییرات لازم در مطبوعات منتشر میگردید.

 

البته هنوز هم فرصت بسیار برای اصلاح آن وجود دارد و من مطمئنم که نویسندگان متن دارای آن توانایی و اعتماد به نفس هستند که بتوانند تغییرات ضروری را در این سند مهم وارد کنند و در صورت امکان اجماع تشکل های طرفدار فدرالیسم و حتی فدرالیست های منفرد را نیز بدست آورند تا بتوانند در ترویج نظام جمهوری، فدراتیو، دمکراتیک و پارلمانتاریستی در اذهان عمومی مردم ایران و به مثابه تنها بدیل سیاسی دمکراتیک بعد از جمهوری اسلامی موفقیت های چشمگیری بدست آورند.

2018-12-05

 
 
RSS 2.0