فرهنگ استاتیک چیست؟ فرهنگ دینامیک کدام است؟

یونس شاملی

در اینجا تعریف زیر از فرهنگ (که توسط مهرگان مالکی منتشر کرده است) را با توضیحات من از فرهنگ را میخوانید.

 
:مهرگان مالکی
ما نباید به فرهنگ خودمان تعلق داشته باشیم، چه ملي چه مذهبي . فرهنگ هم نباید به ما تعلق داشته ِباشد، چه ملي چه مذهبي . او باید باشد، ما هم باید باشیم . سردرآوردن از یک فرهنگ یک دردسر فرهنگي است. دفاع افراطی ما از یک فرهنگ و دفاع افراطی فرهنگ از ما، آن فرهنگ را عقب مانده و متعصب، خرابکار و وحشي بارمياورد. ما هم در قفسی که خود، ايتگونه برای خود مي‌سازيم مي‌مانیم. همینکه خودرا اهل بیتابِ یک فرهنگ اعلام کنیم، از آن فرهنگ زمینه ای اهلی برای روکشی وحشی می سازیم .

ما در تحمل ِغیر است که هویت می گیریم . نه غیرتی می شویم، نه غیور! نه میکشیمشان، نه می کشندمان . وطن دوستي آري، وطن پرستي نه !
دنیای ما را امروز تبِ تبار بیمار کرده است. و تب تبار یعنی قتل غیر ..

 

یونس شاملی:

تعریف فرهنگ در نوشته فوق فهمی ناقص و درکی یکجانبه از فرهنگ را ترویج میکند و بیشتر جنبه شعاری دارد و بر پایه ضدیت رومانتیستی با ناهنجاریهای جامعه تحریر شده است. به بیانی دیگر در فهم از فرهنگ در پاراگراف فوق تنها فهم از یک فرهنگ ایستا را ترسیم میکند وگرنه نوع دیگر فرهنگ صورت دینامیک آن است. در نوشته فوق هرچند با کلی گویی فرار از عادات و سنن فرهنگی، دوری از تاثرات فرهنگ از دین و مذهب، نفی عادتهای کهنهء پیشین، مبارزه با تفکرات ارتجاعی از نوع تفکرات پاتریالکالیستی و ضد زن در جامعه و یا نفی فرهنگ طبقاتی در تقسیم جامعه به دارا و نادار به مثابه ارزش، دوری از فرهنگ خشونت، نفی فرهنگ برتربینی و نژادپرستی و گذر از تفکرات ارتجاعی ضدیت با آزادی تفکر و... چیزی جز برخورد با یک  فرهنگ ایستا نیست.

فرهنگ مجموعه مرکبی  تشکیل شده از پدیدهایی چون زبان، تاریخ، هنر، دانش، باور، هنر، علم، اخلاقیات، عادات،  دین، سنتها و... است. اما همه این پدیده ها را نمیتوان دور ریخت و نه ضرورتی برآن است، حتی بخشی از فرهنگ که در طول زمان شکل گرفته است نه تنها نباید نفی گردد بلکه برای رشد جامعه بایستی تبلیغ و ترویج  هم گردد. از همین زوایه است که فرهنگ دینامیک به مثابه چهره مثبت فرهنگ در تقابل با فرهنگ استاتیک به میدان می آید و چهره نوینی از فرهنگ را متناسب زمان و مکان به جامعه و سپس برای بشریت عرضه کند.

 

فرهنگ دینامیک، از سویی تقابل با فرهنگ ایستا است و از سوی دیگر با طرح اندیشه های ترقی خواهانه و با تکیه بر دریافت های علمی و پیشرفتهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی زمینه های شکل گیری فرهنگ جدید را حتی هردم و هر آن پدید می آورد. فرهنگ دینامیک بر تفکرات اومانیستی دورهء جدید تکیه دارد، اومانیسیم در مقابل درک سنتی و دینی از انسان ، ترویج ارزش برابر انسان در تقابل با تفکر نژادپرستانه، ترویج همبستگی انسانی در تقابل با تضادهای ناهنجار نژادپرستانه در جامعه و جهان، ترویج فمنیسیم در تقابل با پاتریارکالیسم، جا انداختن فرهنگ ضدیت با خشونت در تمامی اشکال آن، نفی فرهنگ مرگ و اعدام با جایگزین کردن نفی مجازات مرگ، نفی جهل در مقابل ترویج علم و نفی سنت با ترویج عقلانیت، بی توجهی و بی دانشی نسبت به حفظ محیط زیست در فرهنگ ایستا، آگاهی و حفظ محیط زیست در مرکز فرهنگ دینامیک قرار دارد و پایه های فرهنگ مدرنی را تشکیل میدهد که امروز کم و بیش در بخشهای از جهان و بخشهایی از جوامع به فرهنگ رفتاری تبدیل شده است.

 

فرهنگ دینامیک با نفی فرهنگ استاتیک متولد میشود و به تدریج در جوامع مختلف تسری پیدا میکند. بنابراین آنچیزی که نوشته فوق در نفی فرهنگ تبلیغ میکند، نگاهی رومانتیستی، سطحی و شعاری است. مردمان جهان هرگز بدون فرهنگ نزیسته اند و نخواهند زیست. آنچه که اهمیت دارد سازمان دادن جامعه به آنگونه که بر بنیادهای تغییر مداوم و براساس نوآوریها و خلاقیت هاست که فرهنگ دینامیک و همه گیرکردن آن صورت فرهنگی آن نوآوریها و خلاقیت هاست.

 

بخشهایی از فرهنگ هرچند که کهنه هم باشد، از بین رفتنی نیستند و دینامیسم تکامل در درون آن بخشها جریان پیدا میکند. زبان ها (البته بخشی از آنها به دلایل بی دانشی و بی دقتی از بین رفته اند) در پروسه تاریخی، اگر نقش فعالی در روند تحولات اجتماعی و اقتصادی بازی کنند، از بین نمیروند، و پویش دینامیک خود را در درون خود طی میکنند. زبان رابطه مستقیمی با فرهنگ ایستاتیک و فرهنگ دینامیک دارد و اساسا هر دو بخش جامعه فرهنگی (چه ایستا و چه دینامیک) تلاش میکنند زبان را در استخدام متدهای خود دربیاورند. به بیان دیگر زبان و فرهنگ جامعه یک رابطه تقابلی با همدیگر دارند و کشمکش فرهنگ ایستاتیک و فرهنگ دینامیک کشمکشی به درازای تاریخ دارد. زبان جدال و کشمکشی این تضاد را در ادبیات شفاهی و کتبی متفاوتی به جامعه عرضه میکند و تحولات و پیشرفتهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در شکل گیری فرم زبان نقش تعیین کننده ایی بازی میکند و نقش دینامیک و یا استاتیک خود را در بخش های مختلف جامعه تبارز پیدا میکند.

 

هنر نیز مثل زبان نقش رشد یابنده درونی دارد و در طول تاریخ هم از جهت فرم و هم از جهت محتوی عموما نقشی چون زبان را در تحولات جامعه بازی کرده است. اما به مراتبی که زمان پیش رفته و تحولات مترقی بر فرهنگ مردم سایه افکنده باشد، زبان و هنر عمدتا در استخدام فرهنگ دینامیک قرار میگیرد. تاریخ بشریت تاریخ جدال فرهنگ استاتیک با فرهنگ دینامیک است. این مبارزه ایی پایان ناپذیر و جدال پیش رونده است.

 

هدف از نقد فرهنگ نفی جنبش رهایی ملی خلقهای غیرفارس در ایران است؟

عرضه یک تعریف یک سویه و ناقص از فرهنگ به احتمالی در سمت و سوی نفی فرهنگ در تمامی صور آن (استاتیک و دینامیک) است. این نوع نگرش بطور غیر مستقیم و موزیانه میتواند جنبش های رهایی بخش ملی در میان ملتهای غیرفارس ساکن در ایران را هدف قرار دهد و از طریق تبلیغ تعریفی ابتر از فرهنگ این ذهنیت نارسا و نادرست را در ذهنیت مردم حقنه کند که گویا تکیه گاه فکری جنبش ملی دمکراتیک در آذربایجان و یا دیگر مناطق متعلق به ملتهای غیرفارس، با این تعریف نارسا از فرهنگ هم جنس و هم معنی است! به همین جهت بایستی بگویم که برپایی جنبش های ملی دمکراتیک و رهایی خلقها از سیطره استبداد سیاسی و استعمار داخلی دولت ایران، حرکت دینامیک و در راستای ترویج فرهنگ پویا است. چرا که اصلی ترین آرمان این مبارزه رهایی انسان از چنگ استعمار و استبداد سیاسی و اقتصادی است، رهایی از نژادپرستی حاکم بر سیاست دولت ایران است، تلاش برای استقلال انسان و رهایی آن از سیطره تفکر ارتجاعی است.

 

روشن استکه اگر رهبران فکری در این جنبش ها غفلت کنند، فرهنگ استاتیک میتواند به تدریج در تفکر و اندیشه فعالین این جنبشها لانه کند و این جنبش ها را از نظر فکری و فرهنگی به قهقرا ببرد. اما توضیح این معنی ابدا به معنی تعطیلی مبارزه ملی و رهایبخش در آذربایجان، کردستان، بلوچستان، الاهواز، لرستان و... نیست. بلکه تاکید به هوشیاری دنیامیک و تقابل با فرهنگ استاتیک در مبارزات درونی این جنبش هاست. گرایش فکری به فرهنگ استاتیک، تمامی جنبش های سیاسی را، اگر رهبران فکری آنان نسبت به این مورد بی دقت باشند، تهدید میکند.

2014-01-29

منبع:

https://www.facebook.com/notes/simin-sabri/%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%D9%8A-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-/676144319103486

 

پرسشی از وجدانهای آزاده

یونس شاملی

فرهنگستان زبان فارسی در ایران با تحصیل کودکان غیرفارس به زبان مادری خود مخالفت کرد.

آموزش به زبانهای مادری در استانها بوی توطئه می دهد

اکثریت اعضاء فرهنگستان زبان و ادب فارسی با مخالفت در موضوع آموزش زبان مادری به وسیله آموزش و پرورش در استانها که اخیرا از سوی دولت اعلام شده است این مسئله را تهدیدی جدی برای زبان فارسی و یک توطئه برای کمرنگ کردن این زبان عنوان کردند. سایت دانا

 

اما پرسش ها؛

آیا کشور ایران از آن مردمانی است که در آن زندگی میکنند؟ آیا مردم ایران زبانشان فارسی است یا این مردم به زبانهای مختلفی و از آن جمله ترکی، کردی، عربی، بلوچی، ترکمنی، لری و.. سخن میگویند؟ چرا در ایران زبانهای غیرفارسی تهدیدی برای موجودیت ایران به حساب می آیند؟ آیا میتوان با تصور و حتی واقعیت از این نوع هفتاد درصد کودکان کشور را از تحصیل به زبان مادری محروم ساخت؟ آیا دولت ایران یک دولت نژادپرستانه فارسی نیست، که با تکیه بر سرکوب، حق تحصیل به زبان مادری را از هفتاد درصد کودکان ایران که غیرفارس زبان هستند محروم کرده است؟ آیا در ایران کودکان فارس با ارزش تر از کودکان ترک، کرد، بلوچ، عرب و ترکمن و لر و... هستند؟ اگر کودکان با همدیگر برابرند، چرا یک بخش از کودکان (کودکان فارس) به زبان مادری خود تحصیل میکنند، اما کودکان غیرفارس حق تحصیل به زبان مادری در کشور خود را ندارند؟ آیا تحمیل زبان یک بخش از کودکان کشور (زبان فارسی) به دیگر بخش از کودکان یعنی کودکان ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و لر... در ضدیت کامل با برابری حقوق کودکان قرار نمیگیرد؟

 

 

چرا بودجه فرهنگی کشور تنها صرف باروری زبان فارسی که متکلمین آن حدود سی در صد مردم  ایران هستند میشود و هفتاد درصد مردم ایران از این بودجه بی نصیب می ماند؟ چرا از بودجه فرهنگی ایران کتابهای درسی مدارس افغانستان تامین میشود، اما کودکان غیرفارس زبان در ایران حق آموزش به زبان خود را ندارد؟ چرا ایران سرمایه گذاریهای عظیم فرهنگی در تاجیکستان به اجرا میگذارد، اما همان سرمایه ها در تحصیل کودکان غیرفارس کشور خودشان به مصرف نمیرسد؟ آیا قوانین بین المللی، منشور جهانی حقوق بشر و اعلامیه جهانی حقوق زبانی چنین تبعیضی را در خود راه داده است؟

 

چه کسی و یا چه ارگانی مسئول اعمال تبعیض و نابرابری کودکان در تحصیل به زبان مادریشان در ایران است؟ آیا نخبگان سیاسی و مدنی فارس در قبال تبعیض زبانی در یک کشور چند زبانه،  یعنی تحمیل زبان سی درصد مردم (زبان فارسی) به هفتاد درصد مردم (ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن، لر و...) در یک کشور مسئولیتی ندارند؟

 

مسئولیت انسانی تک تک انسانها در مقابل تبعیضی به این وسعت علیه کودکان در ایران چیست؟ آیا نباید به تبعیض حقوق زبانی و سرکوب حقوق فرهنگی بخش عمدهء مردم ایران که غیرفارس زبان هستند، اعتراض کرد؟ اگر ما نژادپرست نیستیم، چرا از حقوق برابر کودکان در ایران دفاع نمیکنیم؟ آیا حقوق برابر کودکان برای روشنفکران و سیاسیون و هنرمندان فارس اهمیتی ندارد؟ و اگر کودکان آیندگان این کشور و آیندگان این کره هستند، چرا به تبعیض زبانی کودکان در ایران اعتراض نمیکنند؟

 

چه کسی باید بیرق اعتراض علیه تبعیض، علیه تبعیض زبانی،علیه تبعیض نژادی را بایستی بردارد؟ فقط ملیتهای غیرفارس این مسئولیت را دارند؟ رهبران فکری جامعه فارس چه مسئولیتی در قبال این تبعیض و تجاوز به حقوق کودکان غیرفارس در ایران دارند؟ بر اساس اعلامیه جهانی حقوق زبانی، هر کودکی حق تحصیل به زبان مادری خود را دارد. آیا در ایران نباید کودکان به زبان مادری خود تحصیل کنند؟

آیا میخواهیم کودکان در ایران با حقوق برابر زندگی کنند؟ آنهایی که این برابری حقوقی را نمیخواهند آنانی هستند که اعتراض نمیکنند.

2014-01-28

 

سایت دانا:

http://khabarfarsi.com/ext/8039868

در هم تنیده گی نام "ایران" و "زبان فارسی" به دولت ایران ماهیت نژادپرستانه میدهد

یونس شاملی

اظهارنظر حمیدرضا مقدم‌فر٬ معاون فرهنگی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی در خصوص مسئولیت سپاه پاسدارن در پاسداری از زبان فارسی و قابل توجهی آنهایی که بافت اتنیکی دولت ایران را، دانسته و یا نادانسته، فارسی نمیدانند. با نگاهی به رفتار فرهنگی و سیاست زبانی جمهوری اسلامی و اظهار نظرهای علی خامنه ایی ولی فقیه این نظام و اخیر افاضات رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران غلامرضا حداد عادل ، همه از تقدس و رسمیت تنها زبان این کشور یعنی "زبان فارسی" سخن میگویند! گویی که در این کشور زبان دیگری وجود ندارد و اگر هم به وجود آنها اذعان میکنند، آنها را با تحقیر "زبان محلی" میخوانند. و دقیقا به همین سبب در کوتاه سخن به روشنی میتوان گفت که، دولت ایران از نقطه نظر تیپولوژی اتنیکی یک دولت تمام عیار فارسی است. در عین حال که این دولت از نقطه نظر ایدئولؤژیک یک دولت دینی- شیعی استکه تحت رهبری روحانیت و خادمان دینی فارس، اداره میشود. جمهوری اسلامی همچنین یک دولت ا ستبدادی علیه ملت فارس و یک دولت استعماری- استبدادی علیه ملتهای غیرفارس در ایران است.

 

 
 

رسمیت تنها یک زبان در یک کشور چند زبانه، به معنی به قتلگاه بردن زبانهای دیگر (غیرفارسی) است. این سیاست تنها یک سیاست نژادپرستانه در عرصه فرهنگی و زبانی نیست. ماهیت نژادپرستانه این سیاست زمانی خود را به زندگی روزانهء اکثریت قریب به اتفاق مردم (غیرفارس) ایران تسری میدهد که بدانیم، رسمیت زبان فارسی در تمامی مراحل عملی شدن آن، در فضا به وقوع نپیوسته است، بلکه این سیاست بر پاشنه تحقیر، توهین و تبعیض علیه ملیتهای غیرفارس چرخیده است. "ترک خر"، "کرد وحشی"، "عرب سوسمارخور"، "گیلک بی ناموس"، "لر خل" و... نتیجه منطقی این سیاست تبعیض و تحقیر است. و آسیمیلاسیون (از خود بیگانه کردن ) خلقهای غیرفارس را با شدتی باورنکردنی و در اشلی بسیار وسیع عملی کرده است. اما این سیاست اینک با واکنش خلقهای غیرفارس به بن بست رسیده است.

 

حتی امروز به روشنی میتوان عنوان کرد که، نام "ایران" که به مثابه نام این کشور در سازمان ملل ثبت شده است نیز نامی  بسیار پرسش برانگیز بر این کشور است. سعید نفیسی مشاور و یکی از نزدیکان رضا شاه طی مقاله ایی در روزنامه اطلاعات در دی ماه 1313 نوشت که: " از این پس همه باید کشور ما را به نام ایران بشناسند" و بدین ترتیب و با دستور رضا شاه این کشور نام ایران را برخود گرفت. اما به هر رو نام "ایران" بر این کشور نیز نامی بی مثما و در مغایرت با واقعیتها و ساختار جامعه کثیرالملله (ترک، فارس، کرد، بلوچ، عرب، لر و...) این کشور بود. بخش مهمی از سیاست نژادپرستانه دولت پهلوی ها و اینک جمهوری اسلامی به انتخاب نام "ایران"، که آن را با قوم ساختگی "ایر"!! و "آریایی ها"!! مرتبط میداند، باز میگردد. گرایش به سیاست باستانگرایی فارسی و روایت ساختگی تاریخ دولتی توسط پهلوی ها و سیاستهای فارسیزه کردن این کشور در ارتباطی تنگاتنگ با این نام دارد. به روشنی میتوان گفت که  ایرانی بودن امروز به دو معنی تعبیر میشود؛

 

یک: از نظر حقوقی شهروند کشور ایران بودن است. معنی واقعی ایران در خارج از کشور به شهروندان موقعیت حقوقی شهروند کشور ایران را میدهد (بگذریم که این کشور تنها کشور مروج دولت دینی، تروریسم و بحران در منطقه و... است)، اما این مفهوم در سیاست داخلی کشور نتایج دیگری ببار آورده است. ایران نامیدن این کشور و فارسی (یا پارسی) خواندن تاریخ آن، عملا کشور را به دو بخش بسیار مهم "ملت حاکم" (فارس، که البته دولتی استبدادی بر سرنوشت اش حاکم است) و "ملتهای محکوم" که تحت سیطره این دولت تمام هستی ملی، سرزمینی و تاریخی شان تاراج میشود، تقسیم کرد. یکی از سرکردگان ناسیونالیسم فارس و همکاران رضا شاه، محمود افشار یزدی گفته بود؛ « اگر مردم آزربايجان توانستند روزنامه هاي تُركي را به آساني بخوانند و به تُركي چيز بنويسند و شعر بگويند، ديگر چه نياز ي به فارسي خواهند داشت؟ …… مي خواهم آموزش فارسي را اجباري و مجاني و عمومي نمايند….. برا ي من ترديدي نيست كه بي هيچ زحمت و دردسري براي هيچ كس و مخالفتي از هيچ كجا، به مقصود خواهيم رسيد." (پایان نقل قول)

 

دو: از نظر فرهنگی ایرانی بودن به معنی فارس بودن است. سیاستهای این دولت در هشتاد و ا ندی سال گذشته جدا از سرکوب آشکار و نهان خلقهای غیرفارس، تحقیر و تبعیض علیه آنان،  فرهنگ، زبان و تاریخ ملل غیرفارس در ایران را به سرحد نیستی نزدیک کرده است. نام ایران برای خلقهای غیرفارس (چه برای آنان که میدانند و چه آنانکه فریفته این سیاست دغلبازانه دولت ایران شده اند) تنها دستاویز فریب و نیرنگ جهت خود فراموشی آنهاست. ایران نام مستعار فریب خلقهای غیرفارس و دلیل استمرار حیات این دولت استعماری بر وطن ملی آنها (آذربایجان، کردستان، بلوچستان، عربستان، لرستان و...) بوده است. قیام و اعتراضات وسیع  خلقهای غیرفارس در دو دهه اخیر بر طلسم دولت استعماری خط بطلانی کشیده است. اینک راههای دیگری برای وسوسه و فریب مردم پیش گرفته اند و با رنگ کردن حسن روحانی به مثابه "کبوتر صلح"!! وعده ها و وعیدهای تحصیل به زبان مادری ملل غیرفارس، ایجاد فرهنگستان زبان ترکی و نجات دریاچه ارومیه و... سرمیدهند تا شاید چند صباح دیگری بر حیاتشان افزون گردد.

 

دولت ایران، با تکیه بر شیعه گرایی افراطی، ناسیونالیسم افراطی فارسی، استبداد افسار گسیخته سیاسی، دینی، نژادی، هستی مردم را در معرض خطرات جانکاهی قرار داده است. استمرار حیات این کشور تنها و تنها از طریق گسترش نگاه انسانی، برابرخواهانه و حق طلبانه در تمامی عرصه ها در کشور قابل چاره جویی است. ملتهای غیرفارس بیدار شده نسبت به ستم ملی هرگز به استمرار چنین وضعی تن درنخواهند داد. این ملتها برای مداخله جدی و تغییردهنده در عرصه سیاسی این کشور در انتظار یک بحران سیاسی جدی به سر می برند.

2014/01/25

 

خبر مذکور را در لینکهای زیر بخوانید:

بی بی سی فارسی:

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2014/01/140124_l57_farsi_irgc.shtml

دیگر بان: سایتی نیمه دولتی

http://www.digarban.com/node/16598

RSS 2.0